به مناسبت پرده بر داري از پيكره ي ميرزا عبد القادر پاوه اي
روژێ ئهبێ کوردوستان ، ئهدهب بکرێ به گران
یهکێ ئهپرسی له دو، قانع شاعری چۆن بو؟
وێنهم بۆ ئهو زهمانه ، لک لا بهری دڵانه
قریب 160سال پیش در شهری مینو وه ش و در دامان طبیعتی بکر مردی پا به عرصه وجود می نهد و بهره مند از قریحه خدادادی، برداشت هاي خود از پیرامون را هم از نظر سخت افزاری (طبیعت و معیشت ) و نيز نرم افزاری (اخلاق- آداب و رسوم) در قالب کلمات موزون ( قریب سه هزار بیت شعر ) می ریزد و فراز و فرود ها را می آزماید و به شهادت راویان ،کمتر قدر می یابد و سرانجام در نهایت فقر قلم از دست نهاده وکسی چه میداند، شايد در غبار حزن انگیز غروبی غمناك و یا در سرما و سوز زمستانه شبی دردناك در کاروان سرایی متروک در شهر کرمانشاه چشم ها را بر هم نهاده ، جان به جان آفرین تسلیم می کند وجنازه اش بردوش ماموران بلديه(شهرداري) بر كناره ي شهر كرمانشاه در خاك جاي مي گيرد.
میرزا عبدالقادر در زمان حیاتش به خود حق میداد که ندا سر دهد:
رویی ههزار کهس ئامان ویردهن / هیچ کهس جهنی من دهنگش نهکهرده ن
چرایی وچگونگی گله مندی شاعر از عصر ونسل خود مجالی دیگر ومقالی مبسوط تر را می طلبد والبته راهی است فراخ، فرا روی تمامی علاقه مندان وکنکاش گران فرهنگ مدار این دیار.
اما اینک وبا گذشت بیش ازیک قرن ونیم، پیکره ی او دربرابر اندک بازمانده های سرسخت بافت قدیمی ( لانه زنبوری ) شهر و نماد تعامل و اشتراک حیات خانه ی ما و بام خانه ی شما، رو به کومکال وآتشگاه، بالابال وسربلند قد بر می افرازد تابار دیگر ناظر مله مهسناو، سهر بازی، دیلی، گهویلی، پشته و .... هانهوا باشد.
ساخت و پرداخت این پیکره توفیقی است زیبنده و بایسته ی دوستداران فرهنگ و ادب دیار سپند وسر سبز هورامان ونشان از تشخیصی نیکو دارد( گرچه اورا بسی بیش از این سزاوار است ) برای تمامی کوشندگان راهیابی به این مقصود، از پیشنهاد دهندگان اولیه ی طرح، تصویب کنندگان و مجریان زحمتکش به ویژه هنرمند جوان وعزیز آقای بشير ناصري که این بر ساخته حاصل ورز یافته ی انگشتان توانمند اوست به عنوان کمینه فرهنگی این شهر سپاسگزارم وهمه ی این عزیزان را مصداق بیت زیر از میرزا می دانم:
ئارۆ تۆ وێنهی حال زان حالان / جه روی دانایی پهرسات ههوالان
سهلاح ههر ئیده ن و یادم باری / یادت یادم بۆ پهی یادگاری
اما جان مایه ی کلام، از پیکره تا پیام....
عابران سر در گریبان کشیده و سرنشینان تاکسی های شهری و گاهی مسافران از گرد راه رسیده ویا کودکان کنجکاو، دست در دست پدر یا مادر و نیز نوجوانان وجوانان پرسشگر ( راهروان همیشگی سرپیچ مشهور هاله) بعد از این در کناره ي خیابان فعلی بیست وشش مرداد و به تعبیر پیشین( پێچو زیارهتو عهنایهتی) بر مجسمه ای می نگرند که در برابرگرما وسرما ایستاده وناظر آمدن ها ورفتن هاست.
( میرزام جه دهوران عومرم کهم نیهن / تو چێش مهزانی من چێشم دیهن)
چند ساحیو کهمال کوگای گهنجم دی / چند ئهبله خهیال مهجنون رهنجم دی
در نگاه اول، این ناظر چیزی بیش از برساخته ای ازخاک و سنگ نیست اما اگر هیاهو و جنجال و کشمکش های پر تب و تاب قابل تامل زندگی روزمره اجازه دهد وعابران و مسافران را مجال آن باشد که سری بلند کنند و این پیر مرد مغموم ایستاده بر کناره ی پیچ را بنگرند حتما می پرسند که او کیست؟ وچه می خواست؟ وچه می گفت؟ جواب کیست؟چندان دشوار یاب نیست وبر پای پیکره( هرچندبسيارمختصر و كم رنگ و بو) حک گردیده است ميرزا عبدا لقادر شاعر 1328- 1266.. ه ق. ......................
اما مهم پیام های اوست، تو بر تو و پنهان در لابلای ابیات باقی مانده از او و منتظر نگرشی نوین و تفسیری دوباره
تۆ حهکیم حاڵ من ساحیو دهردم / گوشو هوشودل بده روه فهردم
ئهحبابان یهکسهر بوانان جهنۆ / دیسان شا نامهی وهسف شان تۆ
نگارنده هیچگاه در دام این اندیشه گرفتار نبوده است که معاصرین یک شاعر یا نویسنده وهنرمند به دلیل نزدیکی زمانی با او همیشه و لزوما بهترین برداشت ها را از افکار او ارائه داده اند، بلکه براین باورم که دریافت های پسین از افکار پیشین با توجه به تحولات وتغییرات ایجاد شده می تواند از ژرفای بیشتری برخور دار باشد. به بیان شیوای مصلح مرحوم، اقبال لاهوری:
ای بسا شاعر که بعد از مرگ زاد / چشم خود بر بست وچشم ما گشاد
میرزا و پرده برداری از وقایع جاری عصر
بهنده سهیاحی روی سهربساتم / دایم جوینده ی عهجایباتم
جه ههر ئهشیایی مهپهرسو ئهحواڵ / جه ترشی و جه شور جه شیرینی و تاڵ
مهبو حالی بو جه گشت ئه حواڵان / تا که تاریخ بو جه لام پی ساڵان
در ابیات فوق شاعر با شیوایی تمام هدفش را از شعر بیان می کند و اعلام می دارد که شعر را برای شعر نمی سراید بلکه آن را در خدمت کشف روابط جاری و ساری در جامعه قرار می دهد . او می خواهد ترجمان زیبایی و زشتی ، سهولت و صعوبت ، غم و شادی معاصرین خود باشد . اما طرفه تر آنکه پس از این کشف ، رسالت خود را پایان یافته تلقی نمی کند بلکه می خواهد آنرا به نسل های بعد از خودنیز منتقل نماید (تا که تاریخ بو جه لام پی ساڵان)
« دیالوگ » شیوه مورد توجه میرزا در بیان مضامین
ارائه معانی و انتقال پیام به مخاطب توسط شعرا به روشهای گوناگون فراخور سطح دانستگی و هاضمه زمان ومکان بیان گردیده است که در این میان گفتگو های دو طرفه (دیالوگ) از جایگاهی ممتاز برخوردارند .گفتگو بهترین شیوه در مسیر اقناع است که سوکمندانه عدم اعتقاد به آن وارائه ی مفاهیم درقالب معمول بیانات ونصایح آمرانه و واعظانه نه تنها راه گشا نیست بلکه می تواند آفت زا نیز باشد. گویی میرزا ازشیوه ی پسندیده ی پرسش و پاسخو کارایی آن بخوبی آگاه بود، چرا که به یاری این روش ،جامه های غامض و تو بر تو و ستبر دوخته شده بر اندام مفاهیم زیبا را یکی پس از دیگری کنار زده و لذت کشف حقایق را نصیب خواننده و مخاطب نموده است . از آن جمله اند : منظومه آسمان و زمین ٬ لیفه شر ٬ بالای نمامان ٬ چنار هولی ٬ شه مال و کوله و عالهمهن (ملخ و سار)
آشتی دادن مفاهیم به ظاهر در تقابل( پارادوکسیکال) در اشعار میرزا
یکی از لوازم وبایسته های دیالوگ پذیرش امکان حق به جانب بودن هریک از طرفین بحث وپرهیز از هرگونه پیشداوری در مورد نتیجه است. این نکته را در پاره ای از ابیات میرزا می توان رد یابی نمود اما بحث مشروح در این باره موضوع مقاله حاضر نیست، لاجرم به گونه ای گزینشی برای علاقمندان جستجوی بیشتر به مواردی اشاره میشود
الف : دنیا و دین
نگاه اولیه و بررسی اجمالی اشعار میرزا نشان دهنده طرح موضوع ارتباط دنیا و دین از جانب او نمی باشد اما تاملی بیشتر در منظومه آسمان و زمین نکات مهمی را آشکار می سازد ٬ نکته جالب شروع منظومه فوق با ابیات زیر است :
مو قهدهمهي تهرح بهزم رهنگینه ن / مهعرهکهی مهساف دونیا و ههم دینهن
یاران زهمینهن یاران زهمینهن / سهیر گوفتوگوی سهماو زهمینهن
بهحس فهزیله ت بهین وێشانهن / نمهز تا ئاخهر حهق وهکیشانهن
شاعر بخوبی اعلام می دارد که آنچه در قالب دیالوگ و گفتگوی سمبلیک در پی می آید شرح مبسوط جایگاه آسمان (سمبل دین و مفاهیم معنوی و مجردات ) و زمین (نماینده دنیا ٬ امور مادی و معیشتی ) است .
شاید یکی از زیباترین ابیات ابتدایی این منظومه بیت زیر است که شاعر در اوج واقع بینی و برای جلوگیری از هر گونه پیش داوری و القای نظر خود به خواننده بیان می کند که :
بهحس فهزیله ت بهین وێشانهن / نمهز تا ئاخهر حهق وهکیشانهن
آنگاه گفتگو ادامه می یابد وهریک از طرفین دلایل خود رابیان می کنند که هرکدام در جای خود شایسته ی تامل است و در پایان آسمان خطاب به زمین :
واتش ئهی زهمین جهلای کیت وهندهن / واتهت یهکایهک دانا پهسهندهن
ئا فهرین جههوش فام عهزیمت / رهحمهت و ئوستاد دهرس و تهعلیمه ت
ب: دین و دهین
تعلقات بیش از حد دنیوی و پیروی از هوا و هوس (ده ین ) با توجه به ساختمان وجودی انسان همیشه گریوه های خطرناکی را در مسیر حرکت انسان به سوی کمال و معنويت (جوهر دین) ایجاد نموده اند که بعضا سرگردانی هایی را نیز سبب شده است .
در این ورطه کشتی فرو شد هزار / که نامد از آن تخته ای در کنار
میرزا به این نکته واقف بوده و در ابیاتی چنین بیان نموده است :
خهستهی سی بهلام یهک جه یهک بهتر
ههریک چون ئهفعی ئهژدههای دو سهر
نهفس ئهماره و دهین و ره زاله ت
چی ش که رون ههی داد و ههرسی لهعنهت
دهینم پهری دین زۆرش ئاوردهن
دین جه زولمی دهین فهرارش کهردهن
دین بیهن وهکاه دهین و بهرزی کۆ
دین نه چنگی دهین جه کۆ برمهشۆ؟

میرزا ضمن بیان موضوع تقابل دین و ده ین در بیت آخر سوالی را طرح می کند . دین در کجا می تواند خود را از دست دهین نجات دهد ؟ جالب توجه این است که نمی گوید چگونه می توان دین را از دست دهین نجات داد واین امر تصادفی نیست بلکه هدفمند است . از کجا ؟ تا چگونه؟ فاصله بسیار است . در پاسخ چگونه باید شیوه را تشریح نموده مثلا بگوییم با مطالعه کتب و یا شرکت در کلاس و... اما در پاسخ به کجا فقط باید آدرس داد در فلان جا و میرزا با بهره گیری از روش عرفانی برای حل تقابل چنین اعلام می دارد .
پیری پرتاعهت پڕ زۆر و زاتم / بوجهی سی به لا بدهر نهجاتم
مهر وهته سهروف پیری پاک نهزهر / هانام هه ر وه تون هانا یا عومه ر[1]
یعنی همنشینی با صلحا و پاک اندیشان پاک نهاد و عرفا ي نيك آيين
مقایسه کنید با این بیت زیبای خواجه ی رمز و راز، حافظ نکته پرداز :
جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم / یعنی از اهل جهان پاکدلی، بگزینم
ارائه ي تصویري گویا، از پاره اي بيماري هاي فرهنگي جامعه
نان به نرخ روز خوردن و باز تولید مفاهیمی مانند ریا و تظاهر در جامعه عصر میرزا در بسیاری از اشعاراو بخوبی نشان داده شده است از آن جمله است در شعر مربوط به تقسیم شکار [2]با حضور شیر توسط گرگ (سمبل رک گویی و جسارت ) که هیچ کس از جمله خود را بی نصیب نکرده بود اما جان بر سر روش خود نهاد وتقسیم بعدی آن توسط روباه (سمبل ریاکاری و تزویر ) که همه چیز را به شیر تقدیم کرده بود و مورد تقدیر شیر واقع شد .
گوساله پهی چاشت مێش پهی ئیفتارت / نهچیر لهزیزهن پهری نههارت
ئیمهیچ ئهگهر بی چڵی یا چویی / یا گورگانه خوار یا ریخه لۆیی
جه یومن ئیقبال خودادادی تۆ / مهو یارمێ مهعاش و ههرسورهت بۆ
نکته جالب جواب روباه است که پس از تحسین توسط شیر علت انتخاب این روش تقسیم را مرگ گرگ بیچاره می داند .
شێر وات ئافهرین روبا جه هۆشت / جه نیکی کهمال جه تێژی گۆشت
مهعلومهن جه ئهسل کونه فهراشی / تهبعت بهعیدهن جه خۆ تراشی
ئی دهرسه راسی کێ دان وه یادت / رهحمهت و تهعلیم دهری ئوستادت
روبا وات عهقلم جه گۆرگ ئاموختهن / چهپالهش چهنی وه ههم دادوختهن
هون کهلهی گورگ نیشانم دادهن / خاستهر جه تهعلیم ههزار ئوستادهن
وكلام آخر اينكه: بنياد پيكره در قالب وقامت نماد بايسته وزيباست اما پرداختن به پيام آشكار و نهان آن البته ضروري تر و زيباتر . چنين باد ان شاءالله
...................................
[1]شيخ عمر ضياءالدين(1318-1255 ه ق)
[2]داستان فوق را میرزا از مثنوی مولانا اقتباس نموده است