|
|
|
|
آئين "پيرشاليار" راوي هزاران سال يكتاپرستي ايرانيان |
|
|
|
نويسنده:
زرتشتی |
تاريخ ارسال: 17/11/1388 - 19:30
|
|
راستش من یکبار به این مراسم رفتم و با خودم عهد کردم که دیگر به این مراسم نروم چراکه هیچ سنخیتی با پیرشالیار ندارد. |
|
|
|
نويسنده:
رها |
تاريخ ارسال: 18/11/1388 - 14:36
|
|
جاده های پریشان را به سمت سرزمین پیر شالیار طی میکنیم تا ما هم در جشن عروسی اش شرکت کنیم .
کوههای شاهو چون گیسوان آشفته زنی زیبا بر دامان زمین ریخته شده و چون نو عروسی زیبا باران وجودش را ابیاری کردهبود. انگار درد تنهایی این مردم را باران شسته است است
جاده های دست بشر گاه دامن اش را آشفته ساخته و سنگ هایی که از سکوت زمستانی خود را رهایی بخشیده اند به جاده های نه چندان شلوغ مسیر پناه اورده اند شاید عابری دست نوازشی بر تنهاییشان بکشد تنهایی کوه حدیثی پر تکرار بود که در تمام مسیر شنیده میشد
هوا پر بود از باران وعطر خاک و زیبایی و زیبایی
سیروان پرآب تر و افتاده تر مسیرش را میشکافت و بل مغرورانه ایستاده بود نظاره گر زیبایی ها بود
سبزه و شکوفه نوید بهاری زود رس میداد
مردمان روستاها سرشار بودند از پاکی و صداقت و کودکانشان پر از حس کودکی و زنانی که جز پاکی و ساده گی چیزی در نگاه هایشان نبود
روستای بلبر را که از بالا نگاه مینی به زیبا طبع بودن خالق اش بشتر پی میبردم چه زیبا پشتش را به کوه داده بود و رو به سیروان مینگریست
از بلبر به سمت هورامان تخت به سمت خدا نزدیک میشوی ابرها همین جا هستند کنار تو چه زیباست دستهایم را بلند میکنم فکر میکنم اینجا نزدیکترین جا به آسمان خداست
به پیر شالیار رسیدیم گنبد سبز رنگش را باران شسته نگاهت را که به هورامان می دوزی تابلو ای زیبا میبینی بر قامت کوههای زاگرس نقش بسته و باران شسته در انتظار روزی نوست و چون نگینی در دل کوه میدرخشد
مسیر را به سمت هتل سنگی هورامان ادامه میدهیم معماران بومی چه زیبا چینه های سنگی را به کارت پستال بدل کرده اند که چشم هر عابری را به سمت خویش میکشاند
هوا سرد است وبارانی. اما شلوغی مسیر و بام خانه ها خبر از آغاز جشن میدهد هورامان امروز میهمانان زیادی دارد مراسم روز پنج شنبه بعد از نماز عصر از مسجد زیبای هورامان به سمت خانه پیر شالیار شروع میشود
زنان طبق اداب حق شرکت در مراسم را نداشتند اما این حرف ها مانع رفتن من نمیشد و خوشبختانه نسبت به زنان غریبه حساس نبودند وما هم بر دل یکی از بام ها یا شاید حیاط خانه ای دیگر منتظر شروع مراسم شدیم صدای دف ملودی دلنشینی شد که این لحضه ها را در یاد من ماندنی خواهد کرد ذکر و سماع و رقص امیزه ای از شادی مراسم عروسی پیر بود مراسم تا نزدیکی اذان مغرب ادامه پیدا میکرد طعم ترش وبه یاد ماندنی "ولوشین ترشه" مراسم عروسی همراه نوای دف رساعاتی زیبا را برایمان رقم زد
مردان چون ذنجیر های بهم پیوسته تمام بام ها را پر کرده بودند و پلکانی انسانی از مردم نمایی خاص به
صبح به سمت پاوه به راه افتادیم برف امان نگاه کردن نمیداد جاده سرشار بود از پاکی و زیبایی بود
تصاویری که امروز دیدم براستی زیبا ترین اثر خلق شده ی هستی بود برف شکوفه ها را به سخره میگرفت اینجا زمستان است مراسم می بخشید
دل مردم سرشار از عشق و باور به پیرشان است اعتقاداتی سرشار از سادگی مردمان آن دیار.
هوا سردتر سد و دانه های برف هم انگار رلشان میخواست در مراسم باشند کم کم همه جا سفید شد و برف شب را در هتل ماندیم صبح که پنجره را گشودم تنها سپیدی بودوبرف.
برف امان نگاه کردن نمیداد جاده سرشار بود از پاکی و زیبایی تصاویری که امروز دیدم به راستی زیبا ترین صفحه دفتر گیتی بود طبیعتی بکر و بی مثال که هیچ هنرمندی یارای به تصویر کشیدنش نیست برف ارام در گوش شکوفه نجوا میکرد اینجا هنوز زمستان است. http://kordane.blogfa.com |
|
|
|
نويسنده:
شهرام رستمی |
تاريخ ارسال: 19/11/1388 - 06:16
|
|
پیر شالیار یکی از پیران آیین یارسان میباشد.خواهشمند است به دفاتر مقدس آیین یارسان مراجعه شود. |
|
|
|
نويسنده:
بیشتر بدانیم! |
تاريخ ارسال: 19/11/1388 - 08:32
|
|
پیر شالیار که یکی از روحانیان بزرگ زرتشتی بوده است که به تبلیغ دین زرتشت می پرداخته و بعدها به دین اسلام گرویده.پیرشالیار فرزند جاماسب، یکی از رهبران و مُغان آیین زردشت بوده که در اورامان میزیسته است، در افسانه های مردم منطقه اورامانات پیری اسطوره ای به نام «پیر شالیار» هست كه می گویند صاحب كرامات بوده است. از جمله این كرامات عجیبی كه درباره او روایت می كنند ماجرای شفا یافتن «شاه بهار خاتون» دختر شاه بخارا است كه «پیر شالیار» او را شفا می دهد. ماجرا از این قرار بوده است كه «شاه بهار خاتون» كر و لال است و تمام طبیبان از مداوای او عاجز می مانند تا اینكه آوازه «پیر شالیار اورامی» به بخارا می رسد. پادشاه بخارا هم شرط كرده است كه هر كسی دخترش را شفا دهد او را به عقد وی درمی آورد؛ بالاخره عموی پادشاه با عده ای از اطرافیان پادشاه به سمت اورامان به راه می افتند تا دختر را به نزد «پیر شالیار» ببرند. وقتی كه نزدیك روستای «اورامان تخت» می رسند گوش های دختر به طوری آنی شنوا می گردند و وقتی هم به نزدیكی های خانه «پیر شالیار» می رسند صدای نعره دیوی توجه آنها را جلب می كند و سریع دیو از تنوره ای كه هم اكنون اهالی به آن «تنوره دیوها» می گویند و نزدیك خانه «پیر شالیار» هست، بر زمین می افتد و كشته می شود، در این اثنا زبان «شاه بهار خاتون» هم باز می شود و شروع به صحبت كردن می كند. پادشاه دخترش را به عقد وی در می آورد و مردم جشن عروسی بزرگی برای پیرشالیار و بهار خاتون برپا میکنند که مراسمی که امروز برگزار برگزار می شود سالگرد همان روز است.
..................................
این مغ کتابی را به نام «مارفهتو پیرشالیار» (معرفت پیرشهریار) به لجههی کردی اورامی به نظم درآورده است مشتمل بر امثال و حکم و پند و اندرز با ذکر نکاتی چند از آداب و رسوم آیین باستانی و تاکید و توصیه در جهت حفظ و نگهداری آ ان ---- گوشت جه واتهی پیرشالیار بوو هوشت جه کیاستهی زانای سیمیار بوو (به گفته پیرشهریار گوش بده، و برای درک نوشته زردشت دانا و هوشیار باش )
داران گیانداران، جهرگ و دل بهرگهن گایی پر بهرگهن گایی بی بهرگهن که رهگ جه هیلین، هیلی جه کهرگهن رواس جه رواس ورگهن جه ورگهن (درختان جان دارند، جگر و دلشان برگ است، گاهی پر برگ و گاهی بیبرگند. مرغ از تخم است، و تخم از مرغ، روباه از روباه است و گرگ از گرگ) وهوری وهوارو، وهورهوهرینه وریسه ، بریو چوارسه رینه کهرگی سیاوه هیلیش چهرمینه گوشلی مه مریو دوی درینه (برفی میباره که برف خوره است، و رسن که پاره شود چهار سر پیدا میکند، ماکیان سیاه، تخمش سفید است، دیگچه که سوراخ شد، دو در پیدا میکند)." |
|
|
|
|
|
آخرین مطالب سایت |
|

|
|