به نام خدا
شهرهاي كُردنشين و مشكلات مشابه
از دهلران تا ماكو شهر به شهر كه ميگردي فرهنگ و آداب و رسوم و احساس مشترك را می بینی و درك ميكني و درمييابي كه مسافر يك شهر بودي و اين شهر چون رودخانهاي بزرگ در اين گسترده پهن شده است. از وجه مشتركهاي فرهنگي، هنري و ادبي و زباني و حتي فولكلور اين منطقه به خيلي چيزها پي ميبري و ميداني كه اين مردمان هر يك به فراخور خود جمعيت و جماعت تو را شكل ميدهند و بدون يكي بودن ديگري معنا و مفهومي ندارد. شكوه و عظمت مردان و زنان و كودكان و نوجوانان و جوانان اين مرز و بوم اهورايي ناخودآگاه تو را به دورترها ميبرد كه اين مردم با تمام توان خود از اين كيان در گسترهي تاريخ دفاع كرده و ايستادهاند استوار چون كوههاي دالاهو، شاهو، مانشت، قنديل و آبيدر.
اما در نگاهي ديگر چيزهايي ميبيني كه تو را و همراهانت را بسيار آزار ميدهد، عدم توسعهي شهري و مدني و کمبود امكانات و ابزارهای توسعه و آبادانی شهرهارا به فراخور نگاهت ميبيني و حسرت و افسوس تمام وجودت را ميگيرد كه چرا چنين اين منطقه مانده است و چرا چنان كه بايد رشد و توسعه پيدا نكرده است؟ آيا چيزي يا كسي نخواسته یا نتوانسته اين منطقه را به سوي رشد حركت دهد؟ چيزي كه خيلي به چشم ميخورد ناهنجاريهاي جديد و در حد زياد ناهموار است كه در تك تك شهرهاي كردنشين يكي كمتر و ديگري بيشتر ديده ميشود.
عدم رعايت قوانين شهري و ترافيكي طوري چهره مينماياند كه خيابانهاي كوچك و حقير و توسعه نيافته با پياده روهايش آنها را براي فضايي پر از تنش و سراسر چخش فراهم نموده است. آيا طرحهاي عمراني بزرگ ملي و منطقهاي هيچ وقت در اين سامان به اجرا در آمده يا ميآيد كه اين فضاي مكدر را از شهروند كُرد دور سازد؟
چه كسي بايد تاوان اين كمبود خيابان و پيادهرو را بكشد، مردم يا...؟ پيادهروها ملك شخصي مغازهداران و كاسبان شده است و اين نشات از يك بيكاري مفرط و بزرگ و عدم آموزشهاي حقوقي و مدني بوده است. اگر ما كارگاهها و كارخانههايي هر چند كوچك در محدودهي اين منطقهي حاصلخيز بنا كنيم قطعاً مشكلات فرهنگي، سياسي ای كه به طبع اين گرفتاريها ميآيد دامنگير اين مردم درمانده و دوستدار عدالت و مهرورزی پيش نميآيد.
اگر همه ی آسفالتهاي پينه بسته شدهي اين گستره را با هم جمع كنيد ،با یک حساب سرانگشتی می بینید به اندازهي يك بزرگراه در تهران نميشود و همهي راههاي بين شهري اين منطقه از دهلران تا ماكو را حساب كنيد باور كنيد در حد و اندازهي آزادراه تهران به اصفهان يا شيراز نميشود كه هر سال بازسازي، تعمير و نو ميشوند اما شهروندان كرد به دليل فقر متوسط منطقه و با ماشينهاي مدل پايين بايد اين جادههاي پرپيچ و خم را هر روز طي كنند و هر شب ما شاهد به خاكسپاري عدهي زيادي از شهروندانمان باشيم، به صرف اينكه امكانات اوليه در اين جادهها كه مسير ما را تعريف ميكند، مهیا نیست و جاده ها استاندارد لازمه را ندارند .
چرا بايد زبان به سخن نگشاييم و اين مسأله را براي يك بار هم كه شده مطرح نكنيم؟ چرا بايد ما از امكانات رفاهي و شهري كمتري برخوردار باشيم؟ آيا گناهي مرتكب شدهايم كه در اين منطقه به دنيا آمدهايم؟ آيا ما شهروند ايران نیستیم یا كمتر براي اين سرزمين (ايران) كوشيدهايم؟ اگر چنين نيست كه حتماً چنين نيست چرا بايد هميشه مرثيه بسراييم و در سوگ باشيم كه منطقهي ما چرا چنين و چرا چنان؟!
عدم مكانيزه شدن جمعآوري زبالهها و تميز كردن خيابانها، از رنگ و رو رفتن جدولها و مغازهها، عدم ساماندهي ترمينالها و پايانههاي شهرهاي كردنشين در بدو ورود بسيار آزاردهنده است. آزمايشی بودن مسئولين و مديران در اين منطقه و عدم تخصيص اعتبارات ملي و منطقهاي براي اين شهرها،منطقه ما را با چالش های زیادی روبه رو نموده است.
رشد روزافزون معتادان و افزايش آمار اعتياد در بين جوانان اين منطقه و نبودن برنامهي اجرايي جدي براي مقابله با اين معضل و مشكل خانمانسوز ، فعال نبودن شوراهاي شهر در انعكاس و پيگيري مشكلات شهري و بي توجهي مسئولين و مديران به اعضاي شورا و مصوبات آنها، مشكلات شهري را در اين منطقه به شدت افزايش داده است. بيكاري جوانان و مردان، عدم توسعهي فضاهاي آموزشي به ويژه آموزش عالي، عدم توجه به مسايل فرهنگي و ندادن مجوز به انجمنهاي فعال فرهنگي، ادبي و اجتماعي و NGOها و ديگر نهادهاي مردمي كه به فكر توسعه مدنی و رشد آگاهی جامعه اند و خلاهایی را که نهادهای فرهنگی هنری ناتوان در رفع آنها هستند، مرتفع می کنند . به جرأت ميتوانم بگويم هيچ كدام از شهرهاي كردنشين ايران سينما ندارند و يا چون كرمانشاه و سنندج سينماها به قهقرا رفتهاند. چرا مردم كرد اين منطقه از داشتن سينما و از رفتن به سينماها محروم ماندهاند؟ مردمي كه جوانانش بدون شك شاخص و شاخصهي سينماي ايران هستند. حتماً شنيدهايد، خواندهايد و يا ديدهايد كه جوانان كرد چگونه سينماهاي دنيا را ميربايند و شكوه و اقتدار هنر ايران و ايراني را به جهانيان نشان ميدهند اما خود و مردم خودشان از ديدن فيلمهايشان محرومند؛ به نظر شما اين اسفار نيست؟!

آيا سخت است اين منطقه چهار نشريهي حرفهاي داشته باشد؟ باور كنيد نه چنين نيست و روزنامهنگاران و نويسندگان حرفهاي در اين منطقه گاه ميتواند با همهي ايران رقابت كنند. چرا انگيزههاي چاپ و نشر و توزيع اقلام فرهنگي از كتاب و روزنامه و... گرفته سراسر از بين ميرود و اين انگيزهها از نطفه خفه ميشود. چرا مؤسسات فرهنگي در اين منطقه پا نميگيرند تا مشكلات و نواقص جامعهي خود را تجزيه و تحليل نمايند و در صدد رفع آنها برآيند؟ چرا كتاب به صورت حرفهاي در اين منطقه چاپ و نشر و توزيع نميشود؟ چرا وزارت ارشاد پا پيش نمينهد و از اين گُهر پر از مرواريد بهرهبرداري نميكند؟
آيا نميخواهيد براي رشد و توسعهي اين منطقه گام برداريد؟ نكند خداي ناكرده ما را ايراني نميدانيد؟ كساني را كه از اولين ساكنان اين سرزمين بودهاند؟ مردماني كه تاريخ، فرهنگ و فولكلورشان به 000/10سال ميرسد، حتماً ميشناسيد؟ آيا نبايد براي يك بار هم كه شده ساختاري علمي و عملي و عمراني براي شهرهاي كردنشين تعريف كرد؟ آيا نميشود شهرهاي كردنشين را با معيارها و اصول شهرنشيني مدرن دوباره از نو بنيان نهاد و تطبيق داد؟ به نظر شما سهم مناطق كردنشين از وزارت بهداشت و درمان چيست؟ آيا اين حق است كه شهروند بيمار منطقه براي درمان حتماً بايد مسير طولانياي را طي كند تا خود را به يك بيمارستان درست و حسابي برساند؟ بيمار ما از دهلران تا ماكو از پاوه تا مريوان از سقز یا پیرانشهر یا بايد خود را به كرمانشاه و همدان برساند يا بايد بيمار خود را به تبريز و تهران روانه سازد؟
آيا اين حق اين مردم است كه از راههاي ارتباطي درستي برخوردار نباشد؟ در حوزهي حمل و نقل هوايي كه فقط كرمانشاه كمي اوضاعش بهتر است. اما در حوزهي ريلي هنوز چشم به راه دولت کریمه ايم و در حوزهي جادههاي شوسه و... اوضاع بسيار تأسفانگيز است. آیا سهم کردستان ازانقلاب اسلامي از سهم كشورهاي تاجيكستان و لبنان و فلسطين و بوركينافاسو و تركمنستان و آذربايجان و نخجوان كمتر است؟
چرا نبايد بودجهاي ملي براي منطقهي كردنشين تعريف شود تا مبلمان شهري اين منطقه طبق اصول و قواعد جديد شهرنشيني تغيير كند و ما در كمال آسايش و آرامش و رفاهي نسبي زندگي كنيم؟
آيا ما اعتماد مردم اين منطقه را به خود جلب نمودهايم و براي اين اعتماد كارهايي انجام دادهايم تا اين مردم نيز بيشتر از گذشته براي ايران و ايراني جانفدايي كنند و خود را در اين سرزمين سهيم بدانند؟
آيا سهم منطقهي كردنشين از صدا و سيماو رسانهي ملي بايد اين باشد كه هر از گاهي به صورت غیر اصولی و دور از معیار چهرهاي از کردها را منعكس نماييم؟ آيا اين واقعاً رسانهي ملي است و همهي مناطق ايران به نسبت تواناييهايشان از آن سهم دارند؟ قطعاً چنين نيست و اين دروغي بيش نيست كه ما نميتوانيم براي منطقه كار كنيم و سر خود را چون كبك به زير برف بردن است، به مدد اينكه كسي ما را نميبيند. راديو تلويزيونهاي استاني كه جاي خود دارد! واقعا وضعيت شبكههاي استاني رقتانگيز است! و آدمي حالش از برنامههاي آبكي به هم ميخورد! وقتي شكايتي هم داري و می گویی چرا فرهنگ و زبان و ادبیات و اعتقادات این مردم را پوشش نمی دهید، ميگويند ما ايراني هستيم و برنامهها بايد به زبان ملي توليد و پخش گردند در حالي كه اسمشان كردي است و از بودجهي منطقه استفاده ميكنند كه برنامههاي محلي متناسب با شأن و جايگاه مردم توليد و پخش نمايند.
نمایندگان محترم کمی همت و جسارت می تواند رشد و توسعه ی همه جانبه را برای منطقه و مردم شریف کرد ساکن در استان ها و شهر های حوزه استحفاظی شما به ارمغان بیاورد.
به قول شاعر:
همت بلند دار که مردان روزگار
از همت بلند به جایی رسیده اند
با بهترین آرزوها
محمدآشنا عباسمنش - 1/11/1388 - پاوه