نقد؛ ابزاری برای رهایی / ارکان صالحی » ..:: komakal paveh news::.. پایگاه خبری، تحلیلی پاوه و هورامان

 

صفحه اصلی|اخبار|مقالات|گفتگو ومصاحبه|شعر و ادب|طنز|مشاهیر|کودکان| درباره کومه کال | تماس با ما |دانلود|تصاویر|عکس هفته             

  سخن کۆمه‌کاڵ

 

  ارسال خبر
  آرشیو مطالب
» شهريور 1389 (30)
» مرداد 1389 (78)
» تير 1389 (94)
» خرداد 1389 (121)
» ارديبهشت 1389 (90)
» فروردين 1389 (69)
» اسفند 1388 (45)
» بهمن 1388 (47)
» دي 1388 (46)
» آذر 1388 (23)
» آبان 1388 (71)
» مهر 1388 (42)
» شهريور 1388 (31)
» مرداد 1388 (32)
» تير 1388 (27)
» خرداد 1388 (30)
» ارديبهشت 1388 (44)
» فروردين 1388 (36)
» اسفند 1387 (44)
» بهمن 1387 (68)
  لینکستان
» هزار ماسوله
» هورامان
» انجمن موسیقی پاوه
» کرمانشاه آنلاین
» کردستان امروز
» هورامان فوتو
» الجمعه
» پاوه.نت
» هورامان بلاگ
» هوراماننو
» بیساران
» گورانی بی ناز
» دوچرخه سواری پاوه
» زاگرس نا
» شۆنما
» هه‌نار
» هه نبانه
» رۆژان نیوز
» پاوه شار
» شهرداری پاوه
» فرمانداری پاوه
» کانون نویسندگان هورامان
» هه‌واروو عشقی
» میردوک
» هه‌ورام
» تاریخ مصور پاوه
» تاریخ مکتوب پاوه
» کوردانه
» روستای خانقاه
» لاره‌کاو
» وه‌رکه‌مه‌ر
» فوتو پاوه
» اداره ارشادسلامی پاوه
» اداره تربیت بدنی پاوه
» هورامان
» اخبار نودشه
» اداره تربیت بدنی جوانرود
» مسکن مهر پاوه
» خط سوم
» معلولیت محدودیت نیست
  پربازدیدترین مطالب
» به بهانه دوسالگی سایت کۆمه‌کاڵ / یاسر خالدی زاد
» نگاهی به عملکرد یکساله‌ی محمد نجفی فرماندار شهرستان پ ...
» فرماندار جدید پاوه فردا معارفه می شود
» تجربه فضاهای مدرن شهری در پاوه / شایان ربیعی
» کنکور پاوه‌نشینی / طنز نویس : هنگامه
» حکمت و فلسفه روزه/ حیدر غلامی
» کسب اطلاع از اسامی پذیرفته شدگان کارشناسی ارشد و بالات ...
» پاوه از نگاه یک روزنامه نگار پاوه ای
» رازه‌کوڵيلێ / کاسه‌هامسایی، نمازۆ جیایی- شه‌هلا سادق ...
» گفتگو با بهاروند رییس اداره منابع طبیعی شهرستان پاوه
آمار

 

به وبسایت خبری و تحلیلی پاوه و هورامان خوش آمدید . /  سه‌یری پاوه شار ماڵه‌وماڵ وه‌شه‌ ن .... جه‌ پاوه ویه‌رد کوێمه‌کاڵ وه‌شه‌ن

نقد؛ ابزاری برای رهایی / ارکان صالحی

 دسته: یادداشت      بازدیدها:745     تاریخ: 29 دي 1388

ارکان صالحی مدت زمان  زیادی نیست که درفضای مجازی و حقیقی بحث و جدل هایی صورت گرفته،که در جای خود قابل تقدیر و شایسته می باشد.اما هنوز در ابتدای کار( عدم رعایت چارچوب نقد) هستیم که این امر ناشی از شروع و تازگی آن در جامعه مان می باشد. چرا که سالیان سال هست که «فضای نقد و انتقاد» در شهرمان وجود ندارد و اگر هم بوده به صورت این چنینی داغ و هیجان برانگیز نبوده است. مقالاتی در سایت درج می شود و به دنبال آن نظراتی ارسال می شود،نظراتی که دل هر انسان آگاه و باشعوری را جریحه دار می کند،نظراتی متعصبانه،ناآگاهانه و مبتنی بر دلالت های شخصی که تنها چیزی در آن رعایت نمی شود،«فرهنگ نقد و نقدپذیری» می باشد.

به جای نقد علمی و ضوابط مند،به تخریب شخصیت و هر آنچه بر زبان می ِآید  پرداخته می شود. که به نظر من  با این گونه کارها چیزی جز تنش و کینه نسبت به همدیگر پیدا نمی کنیم و از آن مهمتر راه حلی برای مشکلات جامعه و شهری که در آن زندگی می کنیم استخراج نمی شود. حال سوالاتی که در اینجا مطرح می شود این است که : آیا این بحث ها و گفت و گوها منجر به توافق و نتیجه می شوند؟ آیا در مباحث و گفت و گوهای انجام گرفته افراد می توانند به صورت برابر شرکت کنند؟ آیا در این گفت و گوها، تبعیض(سیاسی،مذهبی،جنسی و..) وجود دارد؟ آیا فرهنگ نقد و نقدپذیری در میان ماها وجود دارد؟ آیا نقدی علمی و منصفانه انجام گرفته ؟ آیا با این گونه نقدها (نباید اسم نقد بر آن گذاشت) گرهی از مشکلات شهر حل می شود؟ و به طور کلی آیا حوزه عمومی و نقد در حوزه عمومی هنوز شکل گرفته یا نه؟

نویسنده در این مقاله با ارائه مطالبی در خصوص ،نقد،فرهنگ نقد و نقدپذیری، واینکه  منتقد واقعی چه کسی هست؟به بیان موضوع پرداخته و سپس با استفاده از نظریه «نقد در حوزه عمومی» یورگن هابرماس به بررسی آسیب شناسی و تحلیل این موضوع پرداخته .امید است که مورد توجه نقادان عزیز قرار بگیرد.

یورگن هابرماس (زاده  18 ژوئن 1929 در دوسلدورف آلمان ) از فیلسوفان و نظریه‌پردازان اجتماعی معاصر است که در چارچوب سنت نظریه انتقادی و پراگماتیسم آمریکایی  کار می‌کند. تمرکز پژوهش‌های او بر روی شناخت شناسی، مدرنیته و تجزیه و تحلیل تحولات اجتماعی جوامع پیشرفته صنعتی سرمایه‌داری و سیاست روز آلمان به ویژه با توجه به نقش رسانه های همگانی است. شهرت او بیشتر به ابداع اصطلاح و تز «گستره همگانی یا فضای عمومی» است که فضایی فکری و اجتماعی را مدنظردارد که در آن، فعالیتهای آگاهی بخش رسانه ای به ایجاد زمینه برای بحثهای اجتماعی و انتقادی و ظهور چیزی که او آن را برای دموکراسی بنیادی می داند، می انجامد. گستره همگانی فضای اجتماعی ای است که در آن مردم آزادانه شرایط اجتماعی خودرا نقد کرده ومشکلات را برشمرده و بر جریان تصمیم گیری سیاسی تأثیر می گذارند.به نظر هابرماس گستره همگانی خاستگاه افکارعمومی است.

نقد (Criticism):                

نقد یکی از روشهای مهم به منظورارزیابی مفاهیم،پدیده ها،و داده های مختلف در فرایند تولید و آفرینش است.

فرانسیس فوکویاما اندیشمند پست مدرن درباره نقد می نویسد: «نقد،روش بررسی،در فرایند گیرندگی و دهندگی ذهن است که در ارتباط دوسویه با نگرش نقادانه و ماهیت اثر شکل می گیرد». اما چیزی که در متن این بحث ،پیش از همه باید به آن پرداخته شود،توجه به فرهنگ نقد و رویکردهای سازنده آن است.

مهمترین نکته ای که در فرآیند نقد ضروری پنداشته شده و از شمار رویکردهای سازنده در عرصه نقد انگاشته می شود، توجه ویژه به فرهنگ نقد و سپس فرهنگ نقد پذیری است.

فرهنگ نقد(Critic Culture):

بیش از آنکه منتقد به نقد داده های مطرح بپردازد،باید به معیارهایی که در برگیرنده فرهنگ نقد است توجه داشته باشد. این معیارها،مشمول این روش هاست:

  پرهیز از حُب و بُغض و یکسو نگری.
  جلوگیری از قطعی انگاری در هنگام بررسی.
  بررسی همه جانبه و مبتنی بر ویژه گی های مثبت و منفی اثر.
  برهم زدن هنجارهای متعارف و سنتی در حین ارزیابی و ارزشیابی و هنجارشکنی های آگاهانه.
  آگاهی داشتن از تئوری و نظریه های جدید در حوزه نقد و بررسی.

فرهنگ نقد پذیری(Culture Criticism):

رابرت گیدمن نویسنده اروپایی می نگارد:"پیش از این که در بحث ظرفیت شناسی، نقد، ظرفیت ارزشی دانسته شود، فرهنگ نقد پذیری ظرفیت ارزشی پنداشته می شود". در این تعبیر "گیدمن" اشاره جالبی برای وقع گذاشتن به "فرهنگ نقد پذیری" وجود دارد. بی تردید، داشتن روحیه فرهنگ نقد پذیری، یکی از ظرفیت های ویژه، برای داده های مورد نقد انگاشته می شود.

برای آن که به این ظرفیت دستیابی پیدا کنیم، بهتر است به رویکرد های سازنده و اثرگذار در فرایند فرهنگ نقد پذیری، توجه جدی داشته باشیم:

  حساسیت های منفی و روش های تلقی یکسویه درباره  خود و اثر را کنار بگذاریم.
  به آرای دیگران در هنگام نقد، دقت کنیم.
  تحمل آرای خلاف بینش و سلیقه خود را داشته باشیم.
  از نقد نترسیم.
  اشتباه در هنگام عمل را، امر طبیعی بپنداریم.

منتقد کیست(Who is Critic?):

نخستین اصلی که منتقد را تعریف می کند، داشتن آگاهی های مبتنی بر روش نقد است. این آگاهی ها در بر گیرنده مواردیست که منتقد باید آن را در نفس خود داشته باشد. مانند:

  احاطه داشتن بر مقوله ها و تئوری های نقد مُدرن.
  دانش کامل از ویژه گی هایی که نقد در محور آن شکل می گیرد.
  نگاه شالوده شکنانه.
  دریافت نو از مفهوم نقد.
  توجه به رویکردهایی دگرگونه در متن اثر.

پس برای شکل گیری نقد معیاری و هنجارمند، نخست از همه، باید فرهنگ نقد پذیری را ایجاد کرد و سپس به نقد معیاری در حوزه مربوط پرداخت.

حوزه عمومی(Public Sphere):

هابرماس تعبير حوزه عمومی را در اطلاق به عرصه اي اجتماعي به کار مي برد که در آن افراد از طريق مفاهمه و استدلال مبتني بر تعقل و در شرايطي عاري از هرگونه فشار، زور و در شرايط برابر براي تمام طرف هاي مشارکت کننده مجموعه اي از رفتارها، مواضع و جهت گيري هاي ارزشي و هنجاري را توليد مي کند.

در تعبیر دیگر او «حوزه عمومى» را گستره اى ميان جامعه مدنى و دولت مى داند كه در آن مباحث عقلانى و انتقادى در جهت حفظ منافع عمومى و خصوصى جامعه و اعضاى آن جريان دارد. در پى ايجاد حوزه عمومى در حيات اجتماعى قلمرويى ايجاد مى شود كه افكار عمومى در آن شكل مى گيرد و شهروندان به دور از قيد و بند با هم تبادل نظر مى كنند و همچون يك پيكره عمومى رفتار مى كنند، دسترسى تمامى شهروندان به اين قلمرو به طور يكسان و برابر تضمين شده و مشاركت سياسى نيز در آن از طريق گفتگو انجام مى شود.

«حوزه عمومي» فضایی است حقیقی یا مجازی که افراد خصوصی در آن به بحث و گفت و گوی عقلانی فارغ از دخالت دولت درباره مسایل مورد علاقه می پردازند  تا به توافقی دست یابند. ورود در این بحث برای همگان آزاد است و هیچ محدودیتی نیز برای انتخاب موضوع مورد گفت و گو وجود ندارد. معیار نهایی در بحث ها برای رسیدن به نتیجه بهتر فقط استدلال بهتر و برتر می باشد. به طور کلی بهترین توصیف حوزه عمومی این است :شبکه ای برای تبادل اطلاعات و دیدگاه ها،یعنی افکاری که بیانگر نگرش های مثبت و منفی هستند.

هابرماس ريشه هاي تاريخي و مکاني ظهور حوزه عمومي را در درون سالن ها و مجامع عمومي بحث هاي آزاد و علني پيگيري مي کند. از جمله باشگاه ها، کافه ها، روزنامه ها و مطبوعات که در واقع طلايه دار و پيشگام روشنگري ادبي و سياسي به شمار مي آيند.

 آزاد ارمکی و امامی در تحقیقشان در خصوص  «تکوین حوزه عمومی و گفت و گوی عقلانی » برای سنجش شاخص های حوزه عمومی از شش شاخص:  1- عقلانی بودن2- نبود تبعیض3-علنی بودن4-رسیدن به توافق5-آزادی در مباحث6-عدم دخالت قدرت  استفاده کردند.

در نگاهى كلى اگر بخواهيم ويژگى ها و شاخصه هاى حوزه عمومى مطلوب هابرماس را ذكر كنيم مى توانيم موارد ذيل را برشماريم:

۱ ـ دسترسى همگان به حوزه عمومى به شكل عام، آسان و برابر
۲ ـ حذف امتيازات و نابرابرى در دسترسى به رتبه و منزلت براى هر كس
۳ ـ كشف هنجارهاى عام و مشروعيت عقلانى و حاكم كردن خرد جمعى
۴ ـ پويش براى نفع جمعى كه نفع فردى نيز در آن تضمين شده است
۵ ـ نظارت دموكراتيك
۶ ـ كثرت عقايد و پايبندى و اعتقاد به اصول گفتمان
۷ ـ عدم نقش مستقيم و دخالت آميز دولت و ساختارهاى قدرت
۸ ـ اخلاق ارتباط و كنش مفاهمه اى
۹ـ تشويق انتقاد و پذيرش آن
۱۰ ـ شكل گيرى افكار عمومى و علايق جمعى

حوزه عمومی و جامعه مدنی(Public Sphere and Civil Society):

وجود حوزه عمومی و جدایی آن از حوزه خصوصی و دولت شرط اصلی جامعه مدنی است جامعه مدنی نیازمند حوزه عمومی پویا وفعال است تا افکار عمومی با مشارکت آزادانه شهروندان در آن شکل بگیرد و به سیاستمداران و صاحبان قدرت کمک کند تا خواسته های مردم وجامعه را در نظر داشته باشند.

هابرماس در گزیده جامعه مدنی و حوزه عمومی سیاسی اظهار نظر می کند که زندگی سیاسی دمکراتیک فقط در جایی رشد می کند که نهادهای موجود امکان بحث درباره امور مهم همگانی را برای شهروندان فراهم کنند.او از حوزه عمومى به عنوان يك حلقه مفقوده در جامعه مدرن ياد كند كه مى تواند واسطه اى ميان جامعه مدنى و دولت باشد و  دولت را از اقتدار و نسخه پيچى مدرن بازدارد. وى در منظومه مدرنيته خود، جايگاه والايى براى حوزه عمومى قائل است .هسته جامعه مدنی شامل شبکه ای از روابط است که به نهادینه شدن بحث های معطوف به حل مسایل مورد علاقه همگان در حوزه های عمومی سازمان یافته کمک می کند.

هابرماس به بررسی مداخله روزافزون نظام های رسمی و صوری در زندگی روزمره مردم می پردازد. نظام هایی که در حوزه های زندگی مبتنی بر بازتولید اجتماعی،انتقال فرهنگی و جامعه پذیری رسوخ کرده اند. که این خود باعث کاهش سهم شهروندان در اداره امور جامعه می شود که در نتیجه آن،به تدریج مرزهای بین عمومی و خصوصی،فرد وجامعه،سیستم و زیست - جهان از بین می رود به نظر او تظاهرات دانشجویان در دهه 1960،جنبش فمینیسم و حقوق مدنی،جنبش محیط زیست و جنبش های اجتماعی جدید دهه 1980، تلاشهایی هستند از جانب شهروندان برای مقابله با نفوذ سیستم در زندگی روزمره،تلاشهایی علیه حاکمیت مدیران و مجریان متخصص برای بدست گرفتن اداره جامعه،هدایت دولت در مسیری انسانی تر و قدرت بخشیدن به محرومان از حق رای از طریق کوشش برای تغییر افکار عمومی .

 بر همین اساس هابرماس بین دو دسته از بازیگران یا کنشگران جامعه تمایز قائل می شود: کنشگرانی که از دل «عموم» بیرون می آیند و در بازتولید حوزه عمومی مشارکت می کنند و کنشگرانی که یک عرصه عمومی از قبل ساخته شده را اشغال می کنند تا از آن استفاده کنند.  به اعتقاد هابرماس فصل ممیز کنشگرانی که از حوزه عمومی حمایت می کنند جهت گیری دوگانه فعالیت های آنان است: این کنشگران با برنامه های خود به طور مستقیم بر نظام سیاسی تاثیر می گذارند، اما در عین حال به شیوه غیر مستقیم موجب رونق و گسترش جامعه مدنی و حوزه عمومی و همچنین تثبیت هویت خویش و توان های کنش خود می شوند. مصداق بارز دسته دوم، گروه های ذینفع و سازمان یافته ای هستند که در خرده نظام های اجتماعی گوناگون پناه می گیرند و «از طریق» حوزه عمومی بر نظام سیاسی تاثیر می گذارند. هر نوع مشارکت و همکاری از جانب گروه های ذینفع در معرض نوعی انتقاد است که در مورد انواع دیگر مشارکت ها مطرح نیست. هابرماس معتقد است که آن شکل از افکار عمومی که فقط به دلیل تکیه مخفیانه بر پول و قدرت سازمانی بازنمایی پیدا می کنند،همین که ریشه ها و منابع قدرت اجتماعی اشان برای عموم برملا شود،اعتبارشان را از دست می دهند. او معتقد است که افکار عمومی را می توان مخدوش و دستکاری کرد اما هرگز نمی توان آن را با پول خرید یا برایش حق السکوتی در نظر گرفت. چرا که شکل گیری حوزه عمومی به دلخواه شخص خاصی نیست و وابسته به هیچ نظام یا قدرت خاصی نیست و یک ساخت مستقلی است که به تنهایی قادر به بازتولید خوش است.

Imag

آسیب شناسی موضوع(Pathology)

بی شک آنچه که موجب تداوم جریان خلاقیت و آفرینش فکری، علمی و هنری مداوم شده،همانا روحیه نقد و نقدپذیری است. باید همگی بپذیریم که نقد موجب شکوفایی جامعه می شود و توسعه علمی در پرتو نقد به کمال می رسد نه در سکوت و تملق.

تحمل انتقاد دائم و منظم از کار جامعه معمولاً در جوامع با فرهنگ برخوردار از طبقه روشنفکر حرفه ای و آگاه امکانپذیر است. یعنی جامعه ای که از توان علمی بالایی برخوردار باشد. اما در جوامعی که میزان بی سوادی در آن بالاست و جامعه ای با فرهنگ شفاهی و نفوذ مشترک نیروی عرف سنت است. در چنین جامعه ای نقد اصولی و انتقاد سالم تا حدی دور از انتظار است.

وجود روحیه نقد و انتقاد پذیری باعث می شود که مسولان در مقابل مردم پاسخگو باشند، آنان مجبورند در ارائه این پاسخ ها،به بیان واقعی مشکلاتی بپردازند که حکومت با آنها روبرو است. در نتیجه مردم در ارتباط رودر رو با مسولان مشکلات آنان را بهتر درک می کنند  و خود را در مشکلات آنان سهیم می  دانند و در رفع این مشکلات کوشا تر می شوند.

اما هنگامي كه با عقيده و با تعصب خويش،‌ مكتبي، شخصي و يا عملي را نقد مي‌زنيم ، روشن است كه ما هنوز به روشي مشخص دست نيافته‌ايم و هنگامي كه به معيارهاي ثابت رسيديم مي‌توانيم هر فرد و هر عقيده و هر عمل را ارزيابي و نقد كنيم، يعني زماني كه به خودآگاهي و شعور برسیم.بر پایه این اساس ما دو نوع انتقاد داریم:1- انتقاد سازنده و 2- انتقاد تخریبی.

«انتقادات سازنده»آنهایی که نیت سازندگی دارند و هدف این نوع انتقادات معمولاً رسیدن به کمال مطلوب است. اما در «انتقادات تخریبی» فرد قصد سازندگی ندارد و از حق و حقیقت دور می شود. بدون ارزیابی دقیق گام بر می دارد و سرانجامی بدون تخریب در پی ندارد و انگیزهای نهفته در این انتقادات،معمولاً خودنمایی،بغض های شخصی،سوءاستفاده های شخصی ،جوسازی و شایعه پراکنی و ... می باشد.

با توجه به بحث های بالا می توان گفت که ما در جایگاه و شان یک منتقد(احاطه داشتن بر مقوله ها و تئوری های نقد مُدرن ،دانش کامل از ویژه گی هایی که نقد در محور آن شکل می گیرد ،نگاه شالوده شکنانه ،دریافت نو از مفهوم نقد ،توجه به رویکردهایی دگرگونه در متن اثر) ننشسته ایم و فرهنگ نقد( پرهیز از حُب و بُغض و یکسو نگری، جلوگیری از قطعی انگاری در هنگام بررسی، بررسی همه جانبه و مبتنی بر ویژگی های مثبت و منفی اثر، برهم زدن هنجارهای متعارف و سنتی در حین ارزیابی و ارزشیابی و هنجارشکنی های آگاهانه ،آگاهی داشتن از تئوری و نظریه های جدید در حوزه نقد و بررسی. ) و نقدپذیری( کنار گذاشتن حساسیت های منفی و روش های تلقی یکسویه درباره  خود و اثر ،دقت کردن به آرای دیگران در هنگام نقد، تحمل آرای خلاف بینش و سلیقه خود  را داشتن، نترسیدن از ،طبیعی انگاشتن اشتباه در هنگام عمل) هنوز در ما نهادینه نشده است. نقدهای ما از نوع تخریبی ، متعصبانه و بیشتر تخریب شخصیتی می باشند. هیچ یک از ما حاضر به گوش دادن حرف های همدیگر نیستم و از روی اینکه چون ما دو طیف مخالف هم هستیم پس توافق و به اجماع نظر رسیدن بی معنی است و در نتیجه فقط به سرزنش و نکوهش هم می پردازیم و به طور کلی  معیارهای نقد و اصول علمی نقد کردن را نمی دانیم. توافق بر سر مسایل و دیدگاه ها تماماً محصول بحث و گفت و گویی تقریباً فراگیر است که در آن پیشنهادات،اطلاعات و دلایل به شیوه ای «کم و بیش» عقلانی به بحث و فحص گذارده می شوند.

مسئله مهم دیگر  به «عدم شکل گیری حوزه عمومی» در جامه ما بر می گردد. با توجه به نظریه هابرماس در زمینه حوزه عمومی و شاخص های لازم برای شکل گیری آن (دسترسى همگان به حوزه عمومى به شكل عام، آسان و برابر، حذف امتيازات و نابرابرى در دسترسى به رتبه و منزلت براى هر كس ،كشف هنجارهاى عام و مشروعيت عقلانى و حاكم كردن خرد جمعى، پويش براى نفع جمعى كه نفع فردى نيز در آن تضمين شده است ،نظارت دموكراتيك، كثرت عقايد و پايبندى و اعتقاد به اصول گفتمان ،عدم نقش مستقيم و دخالت آميز دولت و ساختارهاى قدرت، اخلاق ارتباط و كنش مفاهمه اى،تشويق انتقاد و پذيرش آن ،شكل گيرى افكار عمومى و علايق جمعى) می توان گفت که حوزه عمومی در ایران با مشکل مواجه هست. حل و جذب جامعه در دولت و دخالت نظام سياسى و اقتصادى در حوزه عمومى و فشار دولت برای کسب و تداوم مشروعیت،نبودNGO  ها و ندادن اجازه مجوز به انجمن ها و برگزاری جلسات،نبود رسانه های مستقل و نهادینه نشدن اینترنت در کل جامعه و مسایلی از این قبیل موانع و مشکلاتی بر سر راه شکل گیری حوزه عمومی را وارد کرده است.  بنابراين دخالت در حوزه عمومي يکي از ستون هاي حکومت هاي غیر دمکراتیک است.

در پایان می خواهم بگویم که استارت و کلید این حرکت (ایجاد فضای نقد ) جدای از کم و کاستی های آن(که در بالا اشاره شد) جهت و حرکت پیشرفت را در شهرمان آغاز کرده. شهرمان سالهاست که در سکوت و فضای غیر منتقدانه به سر می برد. الان خوشبختانه آمار تحصیلکرده ها بالارفته و به طور میانگین در هر خانواده ای یک دانشجو دیده می شود و از این رو می طلبد که جامعه تحصیلکرده (از هر قشر و طیف و جناحی)فضای نقد و انتقاد را در جامعه به راه بیندازند و جامعه را از حالت رکود و ایستایی به حالت پویا و مملو از نقد و بحث در بیاورند. سالهاست که سکوت کردیم و به هیچ جایگاهی نرسیده ایم و همیشه تعریف و تمجید کردیم ،غافل از آنکه اگه  از اصول و معیارهای نقد و تمایز آن با  اعتراض آگاه بودیم ،مطمئناً جایگاه مان الان بالاتر از حال حاضر بود. اگه جلساتی که تشکیل می شود و سران مهم دولتی در آن حضور دارند،نباید همیشه از تعریف و تمجید حرف بزنیم بلکه باید زبان به نقد بگشاییم و حتی کارهای صورت گرفته را هم نقد کنیم .ترس به دل راه ندهیم و آگاهانه،علمی ،مستدل و سازنده حرف بزنیم که مطمئناً اگه مسولانی دلسوز و آگاه به مبانی و اصول نقد در راس کار باشند ،هیچگاه ناراخت نشده بلکه خوشحال هم می شوند.چرا که می بییند با مردمانی سرو کار دارند که نمی شود هرکاری را که خود خواست انجام داد،می بییند که عواقب کارهای ناشایست و نامرتبط را حتماً خواهند دید.مثالی ملموسی که می توان به آن اشاره کرد،بحث «شورا ها و شهرداری»هست ، اگه در جامعه ای مردمانش آگاه و مسلط به مسایل روز باشند و گفتمان نقد پر رنگ باشد،مطمئناً اعضای شوراها و شهرداری نمی توانند دست به هر کاری بزنند. اما متاسفانه دوره ها می گذرد،کسانی می آیند و می روند،چون فضای نقد و نقادی در جامعه هنوز نهادینه نشده ، چون هنوز حوزه عمومی و جامه مدنی (وجودNGO  ها ،انجمن ها،کلوب ها، باشگاه ها و...)شکل نگرفته،ما شاهد کم کاریها و ضعف عملکرد شوارها و شهرداری به وضوح در شهرمان می شویم. و اما مطلب مهم این است قبل از هر چیز فرهنگ نقد و نقدپذیری را در خود ایجاد کرده و سپس نقدها را سازنده،عاری از هرگونه تعصب و جهت گیری کورکورانه و مبتنی بر معیارها و ضوابط دقیق نقد انجام دهیم تا بتوانیم به سوی ایجاد حوزه عمومی و به تبع آن شکل گیری جامعه مدنی گام برداریم که این آبادانی و اعتلای هرچه بیشتر شهرمان را در بردارد.

ناگفته نماند علل عدم تمايل عمومي به نقد وانتقاد رامي توان ناشي ازدلايل زيردانست:

1-پاره ای از مسولان و مدیران جامعه تحمل انتقاد را ندارند،به همین دلیل در مقابل انتقاد برخورد خوب و مناسبی از خود نشان نمی دهند.

2-بعضی از کارکنان جرات ابراز انتقاد را ندارند .علت این کار یا مصلحت اندیشی است.به عبارتی آنان از ترس از دست دادن موقعیت و مقام خویش،از اظهار نظر خودداری می کنند  ویا ناشی از مشکلات اقتصادی و ترس از دست دادن شغل است.

3-افرادي که انتقاد مي کنند که گاه مکافات عمل خودرا مي بينند. و با برخوردهاي شديدي مواجه مي شوند که به تبع آن نسبت به مسائل اطراف خود بي تفاوت مي شود. ناگفته نماند که بسياري ازکارکنان دولت، هنوز تصور ودرک درستي ازمفهوم نقد و انتقاد سالم واصولي ندارند وانتقاد آنها معمولاٌ به صورت اعتراض، شماتت وسرکوبي صورت مي گيرد.

منابع:                                                         

1-فوکویاما،فرانسیس(1385) «نقد در فرایند بررسی»؛ ترجمه عباس انتظامی؛تهران؛ نشر فقره
2: رابرت گیدمن(1368)« دربارهء نقد»؛ ترجمه الهام دادرس؛  تهران ؛نشر اندیشه.
3- آزاد ارمکی،تقی و یحیی امامی(1383)«تکوین حوزه عمومی و گفتگوی عقلانی»؛مجله جامعه شناسی ایران،شماره1.
4-نوذری ،حسینعلی(1381)؛«بازخوانی هابرماس»؛تهران؛نشر چشمه
5-وایت ،استون(1380)؛«خرد،عدالت و نوگرایی»؛ترجمه محمد حریری اکبری؛تهران؛نشر قطره
6-پیوزی،مایکل(1379)؛«یورگن هابرماس»؛ترجمه احمد تدین؛تهران؛نشر هرمس.
7-جلایی پور،حمید رضا و جمال محمدی(1387)؛«نظریه های متاخر جامعه شناسی»؛تهران؛نشر نی.         


مطالب مرتبط:

  • به بهانه انتخاب شهروند نمونه / ارکان صالح ...
  • زبان هورامی به دنبال هویت دیرین / كورش امي ...
  • اندیشه‌های نو حاصل هم‌اندیشی است / فروزا ...
  • پاوه و توسعه ی پدیده های منفی / عارف قادری ...
  • فمنیسم ( بخش سوم ) / ثریا شریفی
  •  

     ●نظرات با نام های کاربری نچندان پسندیده و حاوی الفاظ سبک یا هرگونه توهین، افترا، کنایه یا تحقیر نسبت به دیگران منعکس نمی ‏شوند.

     

    نويسنده: عرفان صالحی | تاريخ ارسال: 29/10/1388 - 19:20

    با درود فراوان بر دستان توانمند ارکان عزیز.
    نوشتار خیلی مناسب و خوبی بود، امیدوارم همه ما بتوانیم با روشهای یادشده به نقد پدیده ها و معضلات و مشکلات و قضایای اطرافمان بپردازیم بگونه ای که این نقدها فقط جنبه ارضای روانی خودمان را در برنداشته باشد بلکه به حل مسایل کمک کند. کاک ارکان آنان که دغدغه شهر و دیار و ملت خویش را دارند از هیچ چیزی ترس بدل راه نمی دهند و اگر هزاران بار سرزنش شوند و در دردسر بیافتند بازهم برعزم خود جهت آبادانی دیارشان استوارند. امیدوارم این فضایی که ایجاد شده و مطالب کارشناسانه شما و دیگر کارشناسان دلسوزمان، ما را وادار به مطالعه و تحقیق کند بلکه آگاهی عمومی در منطقه بالا رود. زیرا همانطور که همگان می دانیم بر سر هر ملتی چیزی غیر از خواست خودش نمی آید، باید مردم ما به این نتیجه برسند که سیستم آنچه را به ما می دهد که ما ازش می خواهیم.
     

       پاسخ   

    نويسنده: هیچکس | تاريخ ارسال: 30/10/1388 - 05:16

    با تشکر فراوان از کاک ارکان عزیز امیدوارم از این به بعد فضای نقد و انتقاد در کو مه کال به دور از هرگونه تعصب در عین حال منصفانه باشد
     

       پاسخ   

    نويسنده: فردین | تاريخ ارسال: 30/10/1388 - 10:35

    باسلام..اقای ارکان عزیز سپاس .اما اگر انگونه که شما بیان کرده اید دیگر کسی باقی نمی ماند که نقد کند یعنی با توجه به بندهای اول مطلب شما همه باید یک نقاد حر فه ای باشند تا نقد کنند که این محال است اما با حفظ چهار چوبها ونکاتی دیگر همه می توانند نقد کنندولی با رعایت دقیق ضوابط ومعیارها به نظرم کمتر کسی میتواند دیگر نظر بدهد .فضای هم که بدنبال ارائه مطالب نویسندگان مختلف ایجاد میشود مربوط به عدم پاسخگویی نوسندگان به نظر دهندگان است وهیچکدام حاضر به رفع سوئ تفاهم بوجود امده نیستندد بنا براین یک فضای الوده شکل میگیرد وهمه از بحث اصلی دور می شویم ونتیجه ای در بر ندارد.
    بعد اینکه فضای مطالب دارد تخصصی وسنگین میشود و کار شناسان عزیز ما هر یک به نوبت با ارائه تعاریف مختلف از فرهنگ و ازادی ومعرفت ونقد وشرایط ان و استفاده از نظریات متفکران واندیشمندان غربی به نوعی یک تغذیه فکری برای کاربران بوجود اورده اند که زیاد با فرهنگ ایین وباورهای ما متناسب نیستند این ها نظریاتی دادهاند برای جوامع خودشان با باورهای موجود در ان جومع حال ما بخواهم نظریات هابر ماس وغیره را به فرهنگ ورسوم خودمان وارد کنیم کار سخت وپیچیده میشود و شاید کاربرد خود راهم از دست بدهند اما به نظرم استفاده از نظریات اندیشمندان اسلامی و نظریات بزرگان دیگر که بیشتر با ما سنخیت دارند پسندیده تر وبهتر خواهد بود .
    موفق وسربلند باشید.
     

       پاسخ   

    نويسنده: ئاسویه کی تاریک | تاريخ ارسال: 30/10/1388 - 12:41

    مقاله آقای صالحی عزیز بحث علمی تخصصی و البته به جایی بود که اینجانب به نوبه خود آن را تحسین می کنم اما اعتقاد دارم که کومه کال نباید تا به این حد تخصصی شود.
    در باب نظر آقای فردین عزیز باید بگویم اینجانب هرچه گشتم که متفکری اسلامی را در حوزه "نقد" و "فضای عمومی" که به شیوه علمی به بررسی این موضوع پرداخته باشد، بیابم از یافتنش عاجز بودم، بنابراین از ایشان خواهشمندم در صورت امکان و به صورت مقاله ای علمی (نه اعتقادی و روایی) نظرات و تفکرات برخی از این اندیشمندان اسلامی را مورد بررسی قرار دهند که ما نیز بتوانیم با این متفکرانی که تنها ایشان می شناسند آشنا شویم.
     

       پاسخ   

    نويسنده: فردین | تاريخ ارسال: 1/11/1388 - 07:58

    با سلام.. خوشبختانه اقا یا خانم ئاسویه کی تاریک حداقل در تخصصی شدن مطالب با بنده موافق میباشد اما نظرم راجع به استفاده از نظریات متفکران اسلامی فقط مربوط به مطلب اقای صالحی نبود بلکه از همه نویسندگان مطالب چند هفته اخیر خواستم تنها مطالب خود را از منابع اندیشمندان غربی بیرون نیاورند وبا رجوع به ایات قرانی واحادیث ومنابع دیگر و توجه به نظریات متفکران اسلامی که برخلاف نظر ایشان تعداد انها نیز زیاد است استفاده کنند. وحال برای ئاسویه کی تاریک نمونه ای کوتاه از یک متن در مجله اینترنتی فصل نو باز گو میکنم تا حداقل ایشان بدانند که متفکر اسلامی هم داریم. (( مدت زمان زیادی در اروپا ویکو(1744-1667) را اولین کسی می دانستند که در فلسفه تاریخ به بحث پرداخته و او را نخستین پایه گذار فلسفه تاریخ خوانده اند همچنین وقتی کتابهای جامعه شناسی را ورق می زنیم اولین نامی که با آن بر خورد می کنیم آگوست کنت است و همچنین نامهای بزرگ دیگری چون مارکس، وبر، دورکیم، زیمل، پارتو، اسپنسر، دوتوکویل و... در نظریه های جامعه شناسی بسیار دیده میشود اما امروزه در خود اروپا و آمریکا متوجه نام دیگری شده اند که 350 سال پیش از ویکو به بحث در فلسفه تاریخ پرداخته و بیش از 450 سال قبل از آگوست کنت این متفکررسما وبا صراحت و قدرت دانش جامعه شناسی را پایه گذاری کرده است.
    جالب است بدانید که 300 سال قبل از اینکه گالیله در کلیسا زانو بزند و مجبور به اظهار ندامت و توبه شود فقط به جرم اینکه معتقد بود زمین ثابت نیست و به دور خورشید می چرخد این متفکر بزرگ به ارائه نظرات خلاقانه و پیشرو خود پرداخته است.
    این شخص که خیلی اتفاقی یک متفکر مسلمان در اسلام باختری است (سرزمینهای غربی اسلامی) شخصی است بنام ابو زید عبدالرحمن محمد که شما احتمالا او را به نام ابن خلدون می شناسید.
    سیری در آثار و افکار ابن خلدون او را بدون شک در زمره یکی از بزگترین متفکران میان رشته ای قرار می دهد که اندیشه های او به ویژه در جامعه شناسی بسیار عمیق و واجد اهمیت است.
    همان طور که میدانیم نامهایی چون مارکس، دورکیم، وبر، اسپنسر نشان دهنده نقاط عطفی در سیر تفکر جامعه شناختی است و جامعه شناسان کوچک و گمنام دیگری ما بین این اسامی وجود دارند که فقط شارحین و پیروانی برای این نامهای بزرگ محسوب می شوند و از اینجا متوجه بزرگی و اهمیت این متفکران می شویم که هر کدام قله ای از معرفت اجتماعی بشر را بر افراشته اند اما اهمیت ابن خلدون از آنجا بیشتر روشن می شود که وی اولین کسی است که بدون اینکه وارث یک تفکر عظیم جامعه شناختی باشد و بدون هیچگونه پشتوانه ای از متون جامعه شناختی در گیر تفکرات اجتماعی می شود و بنا به گفته صریح خود علم الاجتماع را پایه گذاری میکند.
    جامعه شناسان همواره در تلاشند تا تحت تاثیر گفتمانهای حاکم بر جامعه نباشند تا بتوانند بدون ارزش داوری و با دیدی باز نظریاتی جهانشمول و زمانشمول ارائه کنند و برای همین هم همواره خود را در معرض نقد قرار می دهند با این حال پیش بینی آنچه در آینده جوامع رخ خواهد داد امری بسیار دشوار و تقریبا محال است در نتیجه افق های تازه ای که به مرور زمان گشوده خواهد شد نظریات گذشته را دچار فرسایش خواهد کرد و نیاز به متفکران و اندیشمندان جدیدی خواهد بود تا سوار بر شانه اندیشمندان متقدم پتانسیل های جدیدی از انسان و جامعه را کشف و تبیین کنند با ذکر این مطلب می خواستم بیان کنم که آرا و افکار ابن خلدون نیز پس از گذشت 700 سال از این قاعده مستثنی نیست ولی پرداختن به ابن خلدون و آشنایی با این متفکر بزرگ از چند منظر حائز اهمیت است که در زیر به یکی آنها اشاره می کنم :
    ابن خلدون یک متفکر مسلمان است و ذهن او همواره درگیر مسئله اساسی اندیشه اسلامی یعنی برخورد و اختلاف روش سنتی (مبتنی بر نقل و اخبار) و فلسفه (مبتنی بر عقل و برهان) در مطالعه انسان و جامعه است ، اسلام و جامعه اسلامی در مرکز نظریات وی قرار دارد .
    همچنین شناخت و مطرح کردن متفکران بزرگ اسلامی مانند ابن خلدون سبب خود باوری و اعتماد به نفس و رهایی از انفعال و ترجمه محوری در بین متفکران اسلامی خواهد شد .
    براستی اگر قرار است در برخورد با مسائل مهم در حوزه اندیشه رویکردی اسکولاستیکی داشته باشیم چرا فقط نام متفکران غربی را که بیگانه از فرهنگ و دین ما هستند لقلقه زبان قرار دهیم و مدام بگوییم :
    به قول مارکس : ... ، بنا به گفته آدام اسمیت : ...، نیچه گفت : ...، هگل معتقد است که : ... و چرا نامی از متفکران مسلمان نبریم، افرادی که نه تنها سهم به سزایی در نو اندیشی و پیشرفت علم در غرب داشته اند بلکه حداقل تفکراتشان سنخیت بیشتری با جامعه اسلامی و روشنفکرانی دارد که در این فضا می اندیشند و این نکته به زعم من مهمترین دلیل برای پرداختن به آرای ابن خلدون می باشد.)) موفق وسربلند باشید.





    .....................................................




    موافق

    این هم بخاطر دل اقا فردین::شخصیت های جهان اسلام
    ابن خلدون •ابن عربی •ابن سینا •شافعی •ابوحنیفه •مولانا •ابن رشد •ابویوسف کندی •غزالی •نصیرالدین طوسی •فارابی •ملا صدرا •حسن البنا •اقبال لاهوری •احمد مفتی‌ زاده • ابوالعلا مودودی •علی شریعتی •سید قطب • عبدالکریم سروش •یوسف قرضاوی • سید جمال‌الدین اسدآبادی • سهروردی
    وبزرگان جهان اسلام در سده‌های میانه :

    ابن اثیر · ابو کمیل · ابونواس · بتانی · وقیدی · ابوالوفای بوزجانی · معری · بغدادی · بیرونی · تقی الدین · الحازن · کاشانی · ابراهیم ادهم . کندی · ابن رشد · ابن‌سینا · ادریسی · ابوسعید گرگانی · فرغانی · ابوالفرج · ابوالفدا · عباس ابن فرناس · مسعودی · مروزی · مقریظی · ابن مقفع · ابن ندیم · ابن خلدون · ابراهیم ابن صنعان · جابر ابن حیان · حسن الوزن · خیام · خجندی · خوارزمی · ابن البنا · ابن فضلان · ابن نفیس · ابوالقاسم · ابوسعید ابوالخیر . علی قوشچی · صوفی . عطار نیشابوری . ابن بطوطه · ابن رومی · حاجی بکتاش والی . حلاج · رازی · قاضی‌زاده رومی · نصیرالدین طوسی · اقلیدسی · سعدی · سنان · طبری . فارابی · بیضاوی · غزالی · نظامی · ابن حزم · ابن عربی · مولوی · ابن تیمیه · علی قوشچی · تفتازانی
     

       پاسخ   

    نويسنده: ahmad | تاريخ ارسال: 1/11/1388 - 12:04

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت هم میهنان عزیزم در سراسر کردستان و علی الخصوص برادران عزیز شهرستان پاوه.
    با تشکر از مدیران عزیز سایت کومه کال که جدا از خلاقیت وابتکار خویش جهت پیشبرد این سایت زحمات زیادی را متحمل می شوند. عزیزان من دانشجوی یکی از دانشگاههای ایران هستم و متولد مهاباد. ولی چند ماه است که جریانات و اخبار شهر عزیز پاوه را از طریق همین سایت دنبال می کنم و آرزو دارم که دیگر شهرهای کردستان عزیزمان نیز چنین خلاقیتی را بخرج داده و چنین سایتی را راه اندازی کنند. مطالب دوستان را در این چند ماه اخیر خوانده ام و مششتاقانه دنبال کرده ام و از شکل گیری این گفتمان انتقادی در میان کاربران عزیز این سایت بسیار خرسند می باشم. مهم نیست که عزیزان از چه رویکرد و یا اندیشه ای دفاع می کنند، مهم شکل گیری این فضای انتقادی است که خوشبختانه من آنرا در این سایت می بینم. شاید برخی انتقاد نمایند که به تو چه ربطی دارد اینجا مختص به شهروندان پاوه ای است. ولی من همه جای کردستان را بعنوان شهر و مملکت خودم میدانم. شاید در مورد برخی جریانات جاری اطلاع نداشته باشم ولی بعضی از مسایل مثل مباحث دوستان صالحی، ئاسویه کی تاریک و فردین عزیز در حوزه اندیشه قرار دارند و میتواند یه همه انسانها با یک سابقه تاریخی و فرهنگی مشترک ربط داشته باشد.
    من هم با دوستمان فردین هم آواز هستم که تا اندیشمندان خودی باشند چه لزومی برای ارجاع به اندیشمندان غربی که در فضایی کاملا متفاوت از ما زیسته اند و اندیشیده اند وجود دارد. البته باید اذعان کرد که اکنون جریان عظیم وقدرتمند جهانی شدن نه تنها شهرها بلکه روستاهای ما را نیز زیر پوشش خود قرار داده و تا حدودی جنبه هایی از زندگی غربی را در جهان حاکم نموده است و به هدف خود یعنی دهکده جهانی نزدیک شده است. اما در حوزه اندیشه قضیه کاملا متفاوت است. اگر بخواهیم حداقل شناخت را از بازار اندیشه داشته باشیم ناگزیریم که با اندیشه غربی آشنا شویم که سرآغاز آنها سقراط و افلاطون و ارسطو هستند.
    امروزه بحثهای کاملا جدیدی در جهان اندیشه شکل گرفته است. منشا این اندیشه ها را باید بعد از یونانیان باستان در تفکر عالمان عصر روشنگری مثل دکارتَ، کانت، هگل، مارکس و دیگر اندیشمندانی که فردین بدرستی به آنها اشاره کرده است یافت. همه اهالی اندیشه منشا جامعه شناسی را با کنت تداعی می کنند و غافل از آنند که ابن خلدون سالیان زیادی قبل از کنت و اسپنسر مطالبی را عنوان می کند که دورکیم استادانه آنها را با پوزیتیویسم تلفیق می کند وپارادایمی قوی در جامعه شناسی بنیان می نهد.
    اکنون در مورد مطالبی اندیشه ورزی می شود که هیچ وقت کلاسیک های جامعه شناسی از آنها خبر نداشته اند در حالیکه همه این بحثها در اندیشه آنان ریشه دارد. اگر بخواهیم آلتوسر و فوکو و هابرماس و هایدگر و گادامر و گیدنز و دریدا و ... که اکنون در بازار اندیشه جز سرمایه داران هستند را بشناسیم ناگزیر باید اندیشه مارکس و هگل و کانت و وبر و دورکیم و... را بدانیم یا حداقل شناخت را از آنها داشته باشیم.
    دوست عزیز کاک فردین بنظر من هیچ وقت ابن خلدون از حوزه عمومی و نقد صحبتی به میان نیاورده است تنها در مورد ساختار جامعه بادیه نشین و استخوان بندی آنها مطالبی گفته است که جای تقدیر دارد. ولی باور بفرمایید اندیشه مارکس هم علیرغم تاثیر شگرفش در کره خاکی(تقریبا یک میلیارد نفر در این جهان در کشورهایی زندگی می کنند که تحت تاثیر اندیشه مارکس قرار دارند) دیگر خریداری ندارد چه برسد به اندیشه ابن خلدون!(البته اندیشه مارکسیستی یا توجه به بازخوانیهایش در جهان دوباره در حال رونق گرفتن است).
    مورد دیگر اینکه شما از اسلام بعنوان خودی و از غرب و اندیشه غربی بعنوان دیگری یاد می کنید(باز گو میکنم تا حداقل ایشان بدانند که متفکر اسلامی هم داریم). من همان اندازه تفکر اسلامی را غریبه میدانم که تفکر غرب را. و همان اندازه تفکر اسلامی را خودی می دانم که تفکر غرب را. جناب دکتر سروشی که شما از او یاد میکنید در مطالعات هویت شناسی به این نتیجه رسیده اند که ما سه منبع هویتی دارم:1- اسلام 2- ایران باستان و 3- اندیشه غربی. پس چندان هم ایرادی ندارد که در موضوعی مثل حوزه عمومی و نقد که اندیشمندان خودی!!! به آن اشاره نفرموده اند به هابرماس رجوع کنیم مگر آنکه شما آن جریان دیگرروشنفکری خودی!!! را قبول داشته باشید که جناب فردید و داوری جانبدارش بودند و اندیشه غربی را همچو شما بیگانه می پنداشتند.
    من به شما پیشنهاد میدهم که کمی حوزه مطالعاتتان را گسترش و update نمایید. واقعا بحثهایی شیرین و جذاب را پیدا می کنید که شاید به این نتیجه برسید که ما نه تنها هیچ گونه تفکری را تولید نمی کنیم بلکه صرفا مصرف کننده اندیشه غربی ها هستیم و یا بقول پوپر در جهان دوم اندیشه های غربی سیر می کنیم.
    با سپاس
     

       پاسخ   

    نويسنده: اسپارکی | تاريخ ارسال: 1/11/1388 - 14:37

    با تشکر از کاک ارکان به خاطر تحقیق در این مسئله
    و باز هم تشکر از جناب (( فردین )) به خاطر نظر زیبا و جالبشون که باز گشت به خود و اعتماد به نفس را در ما زنده میکند . به نظر من صرف اوردن اسامی متفکرین و اندیشمندان چه اندیشمندان غربی و یا اسلامی نه به بالا رفتن سطح مقاله کمک میکند نه به به بالا رفتن پرستیژ نویسنده ..... و یک جانبه نگری محض ( تعصب بر اسلامی بودن و یا نبودن ) را هم نهی میکنم گاهی اوقات نظرات یک لاییک در مورد نقد شاید از یک فیلسوف مسلمان جالب تر باشد و یا نه نظر یک فرد غیره بنا به دلایلی با فرهنگ دین ایین و و اجتماع ما همگام نباشد ( سخن کاک فردین ) انسان موجودی متفکر خلاق و جستجو گر است و صرف روی اوردن به ترجمه محوری و یا نقل کردن موضوعات از افراد مختلف کار شاقی نخواهد بود اما اگر جناب صالحی قصد دارند مقاله ای ارائه بدهند نکو تر انست که با جستجو و تفکر در نظرات و ارای بزرگان ، اندیشمندان چه اسلامی و چه غیر اسلامی ، متاخرین و هم صنفان و حتی اطرافیان خود به یک وحدت ارا برسند و ان را از جانب خود و حاوی ارای خودشان اما مستدل و مستدرک به طرز زیبایی بنویسند تا ایشان هم شخصیتی مانند هابرماس باشند چه بسا از او هم بلند پایه تر .. انشاالله
    البته ایراد وارد است که چرا هریک از ما این کار را انجام ندهیم که پاسخ مشغله روزانه است و تقسیم زندگی به حوضه های متفاوت جناب صالحی به تلاش در حوضه علم نظری روی اورده اند به همین خاطر است که چنین پیشنهادی را به ایشان داریم
    سعدی علیه الرحمه می فرماید : (( متکلم را تا کسی عیب نگیرد سخنش صلاح نپذیرد ))
     

       پاسخ   

    نويسنده: رهگذر | تاريخ ارسال: 1/11/1388 - 18:26

    برای ما ایرانی ها تفکر مولانا و سعدی و خیام و بوعلی و فارابی و رازی و سهروردی و...می تواند زیربنای فلسفه ای بومی جهت تولید اندیشه های نوین باشد و من فکر می کنم که با اتکا به این متفکرین ایرانی می توان بهترین اندیشه های درخور دیارمان را تولید کرد.
     

       پاسخ   

    نويسنده: هه ورامان | تاريخ ارسال: 3/11/1388 - 03:27

    متفکران خودی و غیر خودی
    این دیگه خیلی من در آوردیه
    تازه اگه فقط بخواهیم از این ادما استفاده کنیم اونموقع یه عده میان و متولی این افراد میشن
    اقای رهگذر مگر ایرانیها چه تافته جدا بافته ای هستند که فقط باید از متفکران خود استفاده کند؟
    بوعلی سینا که در تمام زندگیش غیر از عربی چیزی ننوشته است و کجای نظریاتش جامعه شناسی ست؟
    فردین خان
    ابن خلدون که هزاران کیلومتر با کردستان من و صدها سال با زندگی الان من فاصله داردچس نسبتی به من دارد که او را باید متفکر خودی بنامم ولی سقراط و ارسطو غیر خودی اند؟
    من با احترام از ابن خلدون یاد می کنم اما او را همانگونه مطالعه میکنم که افلاطون راو اصولا در علوم انسانی این مرز بندیها بسیار غیر واقعی ست و وجود ندارد.
    یک سوال :
    از تمام نوشته های دوستان این قضیه دیده میشود که ما باید افرادی را داشته باشیم که در جامعه بگویند مردم چه بنویسند و چه بخوانند و چه بپوشند و ......
    مردم نباید هابرماس بخونند و فقط کانالهایی که ما میگیم نگاه کنند احتمالا نور و پیام و ....
    مگر خود شما نمی گوییدکه اروپاییها علم را از مسلمانان یاد گرفتند و همیشه از فرهنگ غنی و پربار خود در سده های گذشته حرف نمی زنید پس چرا اکنون اینقدر از روبه رو شدن با فرهنگ بیگانه میترسید؟
    چرا مردم را گوسفند فکر کرده و برای انها چوپان میخواهید؟
    رهگذر
    اروپاییها نترسیدند و خیام و مولانا را خواندند و مستشرقان خود را به هند و چین و دنیای اسلام فرستادندو هر جا علم را دیدند برویش اغوش گشوند و پیشرفت کردند و شما هم از مردم میخواهید در عص تکنولوپی مثل کبک سر در برف فرو کرده و چشم بروی واقعیت ببندیم.
    فردین خان خداوکیلی از هابرماس چی خوندی که میگی نظریاتش با جامعه ما درست در نمیاد ؟
    خداوکیلی نظریه کنش ارتباطی اگه میدونی چیه حداقل برای من که هر 2 جلدش رو خوندم و تضادی ندیدم لطف کن مغایرتهاش رو با جامعه ما توضیح بده ؟
    البته من خیلی دلم میخواهد بدانم جامعه مورد نظر تو کجاست؟
    منطقه هورامان - شهر پاوه - کردستان - ایران - امت اسلام از مراکش تا فیلیپین و اندو نزی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
     

       پاسخ   

    نويسنده: مه خوله | تاريخ ارسال: 3/11/1388 - 04:16

    سلام دوستان

    بحث های جالبی بود، از دوستانی که وجود متفکرینی بزرگ در جهان اسلام را یادآور شدند ممنونم. مساله ای که وجود دارد این است که بر خلاف سده های پیش که ما از غربیها جلوتر بودیم، امروزه غربیها از ما بسیار جلوتر هستند که بایستی در مورد دلایل آن بحث شود.
    ضمنا دوستان اسم شخصیتی بزرگ به نام ابن هیثم رو از قلم انداختند که واقعا خدمات زیادی به علم کرده است.

    و در آخر این که مستندی به اسم Science and Islam وجود داره که با دیدنش اطلاعات زیادی به دست خواهید آورد.
     

       پاسخ   

    نويسنده: من و تو | تاريخ ارسال: 3/11/1388 - 06:38

    (( متکلم را تا کسی عیب نگیرد سخنش صلاح نپذیرد )) این یه حرفه معقول
    ولی بپذیریم مقاله آقای صالحی در برآیند خوبیهاش بسیار بیشتر بودشاید بگم عالی بود
    دستت دردنکنه ارکان جان
    بعضیامون نمیتونیم حرف بزنیم، می تونیم که حرفنزنیم
    یه کارنکنیم که نویسنده پشیمون از کارش بشه
    کار به این خوبی رو فقط آماج حمله نکنیم
    یه کم خوبیاشم بگیم که اجحاف نشه
    دست همه تون درد نکنه که دغدغه بهتربودن دارین
    موید باشین
     

       پاسخ   

    نويسنده: هه ورامان | تاريخ ارسال: 4/11/1388 - 02:30

    تکایه به ریزان توزیک له سه ر وشه ی (خودی وغیرخودی)قسه بکه ن
    چ شتیک ده بیته هوی ئه و ه که بن خه لوون له گه ل من خزم بیت وه ئه فلاتوون نامو وه بیگگانه بیت؟
    پرسیاره که ئه وه یه که بهریزیک وتیه ئیمه به که لک وه ر گرتن له خه ییام و مه ولانا و .... دهتوانین بیری ئیرانیمان هه بیت . ئه مه مانای ئه وه یه که هاولاتییکی من له سلیمانی به هوی سنووری نیوانمان ناتوانی له و پیاوانه که لک وه ر بگریت ؟
    ئه گه ر وابیت که قور به سه ر ئه و رووناکبیره که قسه ی له ده و رووبه ری خوی دوورتر ناچیت.
    تا چ کاتیک ده مانه ویت به چنینی حه ساریک به ده ور خوماندا هه ر میلله ته که مان زورتر له جه هل دا بمینیته وه ؟
    حه قیقه ت له لای یه ک که س یان یه ک میلله ت نیه به لکو لای هه موو ئینسانه کانه وه ته نیا به په یوه ندی گرتن به ئه وانی تره که ئه توانین ئیمه یش قسه ییکمان بیت.من لیره دا پیم سه یره که هه مووئه وانه ی که به خومان دانراون عه ره بن بویه چوونکه منیش پیم وایه ده بیت له روناکبیرانی خویشمان که سیکمان بیت چه ن که سیک ناو ده به م که توانیویانه زور به ریک و پیکی پردیک له نیوان کولتووری ئیمه و دونیا درووست بکه ن :
    به ختیار عه لی نووسه ر فیله سوف شاعیر
    مه ریوان وریا قانع کومه لناس
    پروفسور عه بباس وه لی ماموستای زانکو له ئوروپا
    دو کتور فه رهاد پیربال
    ماموستا شیرکو بیکه س
    وه له شیعری کونیشدا ماموستا قانع که هه روه ها که خوی فه رموویه تی موشته ری ئه شعاره که ی قه رنئ تر بئ شه رم ئه بی.وه زور به وردی کیشه کنی کومه لگای دیوه وه ئا ماژه ی پئ کردوه
    هیوادارم سه رکه وتوو بن.
     

       پاسخ   

    نويسنده: فردین | تاريخ ارسال: 4/11/1388 - 08:01

    باسلام.. ضمن تشکر مجدد از ارکان عزیز .هورامان خان اول اینکه متفکران خودی و غیر خودی را بنده دسته بندی نکردم بلکه برداشت شما ناشی از نظر ahmad میباشد.دوم کسی مدعی مالکیت نشده واین هم یک پیش فرض است که شما مطرح میکنی. سوم اگر ابن خلدون از ما دور است مطمئن باشید که هابرماس دو برابر ایشان وفرسنگها از ما دور تر میباشند . چهارم چرا به نظرات دیگران احترام نمی گذاری چه کسی ودر کدام نظر به شما دیکته کرده که باید انگونه ویا اینگونه باشی ؟لطفا روشنتر توضیح بده که چه کسی برای دیگران تعین تکلیف کرده ؟چرا یک پیشنهاد ساده را به تمام امور دیگر تعمیم میدهی؟ پنجم هیچ کس در هیچ کدام از نظرات مردم را انگونه که شما بیان کرده اید مورد خطاب قرار نداده واین ناشی از ..... جنابعالی میباشد نه چیز دیگر .ششم اینکه بنده نگفتم نظریات هابر ماس با جامعه ما درست در نمیاد بلکه گفتم با وارد کردن این نظریات کار کمی سخت و پیچیده میشودو شاید کاربرد خود را نیز از دست بدهند بنا براین .....
    ود ر اخر چرا خود را مرجع عدم تضاد افکار دیگران با نوشته های بزرگان قلمداد میکنی؟ موفق وسربلند باشید.
     

       پاسخ   

    نويسنده: یاسر | تاريخ ارسال: 4/11/1388 - 14:45

    سلام
    نقد ابزاری برای رهایی / یادداشت زیبا و بجایی بود
    چون هنوز ما شیوه نقد کردن و فرهنگ نقد پذیری را بلد نیستیم
    متاسفانه چیزی از این یادداشت یاد نگرفتیم چون اکثر نظرات ربطی به موضوع نداشت و ارکان عزیز هم مزدش را با این نظرات نگرفت .

    کرد تا ئه‌به‌د ناگاته مه‌قسه‌د
     

       پاسخ   

    نويسنده: غريبه | تاريخ ارسال: 5/11/1388 - 06:34

    مقاله خوبي بود و ما بايد به جاي تقدير و تشكر از اقاي صالحي اومديم به هم گير داديم. من اقاي فردين يك سوال دارم و اون اين است كه به ما بگويد كه نقد و گفتمان نقد كدامين انديشمند اسلامي روش بحث كرده و اگه مقدور هست برامون راجب ان توضيح دهد. من به اقاي فردين بايد بگم كه استفاده از انديشمندان غربي هيچ گناهي ندارد و بومي بودن اينطوري كه شما مي گوييد نيست. اقاي صالحي اومدند از نظريه هابرماس براي تشريح نقد و اينكه ما هنوز فرهنگ نقد در شهرمون رعايت نمي شود استفاده كرده تا بلكه اينجوري بتواند به ماها بگويد كه چارچوب نقد و اينكه نقد براي شهرو جامعه ما خوب است .ضمنا در مقاله اش هم بدنامي از انديشمندان اسلامي نكرده كه اينجوري اومدي جلو و به جاي تقدير و تشكر از ايشون مي گوييد ما بايد از انديشمندان اسلامي استفاده مي كرديم. عزيز جان اتخاذ نكات مثبت به نظر من از هر انديشمندي با هرگرايشي (لاييك- اسلامي و...)چه ضرري به حال ماها دارد.اين مگه بد است كه با نوشتن اين مقاله شما اداب نقد و انتقاد كه البته هنوز در شما نهادينه نشده است را ياد مي گيري.
     

       پاسخ   

    نويسنده: هه ورامان | تاريخ ارسال: 5/11/1388 - 06:59

    این یک پیشنهاد ساده نیست فردین خان شما در تمامی نظریاتتان با یک پیش فرض با همه برخورد می کنی و ان هم این است که دین تنها مرجع پاسخگویی به تمامی مسایل جهان ماست و همه مسایل زندگی م حول این محور میچرخد اما جامعه اکنون جامعه ای چند صدایی ست و روشنفکران برای درک بهتر مسایل روز به ارای اندیشمندان دیگر رجوع میکنند و این مساله به هیچ وجه ناقض دین اسلام نیست . این نظر فقط مخصوص شما نمی باشد بلکه بزرگترین خصوصیت جوامع تک صدایی ست و شما هم با توجه به نظراتتان جزو طرفداران این جامعه محسوب میشوید.(اگر اینگونه نیست و شما مرجعی دیگر غیر از دین برای حل مسایل انسانی جامعه قبول دارید من پیشاپیش تمام حرفها و فرضیاتم را در مورد شما پس گرفته و عذر خواهی هم میکنم) اما اینکه گفتم انوقت کسی هم میاید که نظرات اندیشمندان را تفسیر میکند با نگاهی به تاریخ معاصر جوامع تک صدایی متوجه میشوید که این یک خصوصیت جدایی ناپذیر اینگونه افراد است . خدمت اقای رهگذر عرض کنم که این اندیشمندانی که شما اسم بردید از نظر اعتقادی و حیطه کاریشان متفاوت تر از ان هستند که بخواهیم بر اساس نظراتشان برای جامعه امروز نسخه پیچی کنیم ضمن اینکه من در پیام دیگری اندیشمندان کردی را معرفی کرده ام تا با تکیه بر انها بتوانیم بینش خود را وسعت بدهیم .اقای فردین اختلاف من با شما و رهگذر و .... در این است که ما در مورد جوامع متفاوتی صحبت میکیم و جامعه مورد بحث ما با هم متفاوت است . برای شکل گیری یک گفتمان لازم است که فضای گفتمان را رعایت کرده و انرا قبول داشته باشیم.جامعه مورد نظر من جامعه کوردستان است که در یک گذار تاریخی از مرحله سنت به مدرنیته است و در ابتدای راه است به همین خاطر نوع نگاه من به ابن خلدون و حافظ و هابرماس به عنوان متفکرانی ست که در نوشته هایشان در جهت اصلاح جامعه گام برداشته اند و من بدون هیچ تعصبی و تقسیم انها به اینوری و اونوری انها را مطالعه میکنم و برای اصلاح بهتر جامعه و شخصیت خودم از انها بهره میگیرم اما جامعه رهگذر ایران است واین توهم که برای همه مسایل جهان در علوم انسانی و ریاضی و همه چیز باید نسخه ایرانیش را داشته باشیم در بسیاری از ایرانیان وجود دارد . فردین خان هم که از هرچیزی صحبت میکنی میگوید ارجاعی به نظریات اسلام داشته باشیم و ظاهرا جامعه گفتمانی شما جهان اسلام است بدون در نظر گرفتن نژاد و تفاوتهای فرهنگی که بین مسلمانها وجود دارند . من هم خودم را انسانی مذهبی میدانم و به عنوان یک مسله شخصی وظایف خود را در راستای اجرای انچه بر من تکلیف شده است انجام میدهم .در ضمن فقط برای این مجبور شدم فارسی بنویسم که به گفتمانتان احترام بگذارم تا منظورم را دریابید .
    با درود وسپاس فراوان از کومه کال که فرصت ابراز عقاید مختلف را به دوستان میدهد.
     

       پاسخ   

    نويسنده: فردین | تاريخ ارسال: 6/11/1388 - 08:49

    با سلام..غریبه عزیز بنده کاملا از اقای صالحی تشکر کرده ام واین در اول نظراتم کاملا مشهود است.ولی نمی دانم چرا انتظار داری همه نظر نویسنده را حتما تایید کنند. بدبختانه مشکل ما همین نداشتن فضای نقد بوده وهست .اگر کسی خلاف نظر دیگران چیزی گفت ولو درست هم باشد به او میتازیم وبا اوردن چند جمله الکی صاحب نظر را محکوم میکنیم که نقد در شما نهادینه نشده و چرا با این نظرات دل نویسنده را سرد میکنید وهزار ویک جور بهانه وایراد دیگر .عزیز من کسی که به عنوان نویسنده مقاله می نویسد نه از انتقاد تند نالان میشود ونه از عدم تشکر دیگران بلکه نظرات را جمع میکند واز انها برای پر بار شدن هر بیشتر مطالب بعدیش از انها استفاده میکند وبا سلیقه مخاطبین خودش ارتباط بیشتری برقرار میکند. واما برای هورامان هورامان مطمئن باش دین اسلام جوابگو تمام مسایل ما خواهد بود که اگر غیر از این باشد دین اسلام معنایی نخواهد داشت وتمام مسایل ما باید با نگاهی به دین مطرح بشوند . یک نکته از ظریفی رااضافه کنم :نوگرایی بر اساس انچه غرب نو میخواند چنان حالت ارتدوکسی وجمود به خود گرفته که رابطه ما البته برخی از ما با روندستفاده از ان از رابطه معلم وشاگرد نیز تنزل کرده و به رابطه مرید ومرشد تبدیل شده.حتی انسانهای با استعداد ماکه قادر به جریان دادن گفتمانهای جدید در روشنفکری ما میشوند همه استعداد خود را در تقلید هر چه بیشتر با نسخه اصل مصروف میدارند وخطوط قرمز !را قرمز تر میکتتد. تئوریهای جدید غرب را نقد نا پذیر کرده اندا قال البوبر وقال الهدیجر جای قا ل الله وقال الرسول را گرفته وما علی الدوام باید متاثر باشیم ومعلوم نیست که چه وقت باید موثر باشیم اینه درد ما عزیزان. ودر اخر این را نیز اضافه کنم که برای شناخت نظرات ابن خلدون همایش ابن خلدون ودنیا ی معاصر در تهران 23و24-2-86 برگزار گردید که بی شک نشان از مهم بودن وبه مورد استفاده قرار دادن ارا ونظرات ایشان بوده . موفق وسربلند باشید.
     

       پاسخ   

    نويسنده: رهگذر | تاريخ ارسال: 6/11/1388 - 19:35

    سلام بر دوستان تندرو و رادیکالی که ادعایشان خلاف رفتارشان است.
    هورامان عزیز ما ایرانی هستیم (کورد یا هورامی یا فارس و لر و ...) و نه شما و نه هیچ کس دیگری نمی تواند این واقعیت را انکار کند.
    هورامان عزیز شما می گوید فردین می خواهد با اسلام تمام مشکلات را حل کند بدون توجه به تفاوتهای نژادی و فرهنگی و... و جالب اینجاست که خودتان هم می خواهید با اندیشه متفکرین غربی بدون توجه به موارد مذکور تمام مشکلات ما را حل کنید،و این در حالیست که به قول فردین اندیشه اسلامی به فرهنگ ما نزدیکتر می باشد.
    دوست عزیز هورامان جان! اینکه شما نظر بنده را بدرستی مطالعه ننموده اید دلیل نمی شود که ما را متهم به تحجر کنید و یا بگویید ابن سینا از جامعه شناسی نگفته. این نشان می دهد که شما از همه مسلمانان متحجر تر و دگم ترید، چون در نظر بنده ادعایی مبنی بر جامعه شناس بودن ابن سینا نشده است، بلکه تفکرات این اندیشمندان را زیربنایی برای تولید فلسفه ایرانی و بومی قلمداد کرده ام.
    برادر گرامی تشکر از ارکان صالحی باید با رفتار باشد نه با حرف، اگر نظرات بنده و خودتان و دوستانتان را بخوانید متوجه می شوید که من (بقول شما متحجر) بهتر از شما(بقول خودتان مدرن) نکات ذکر شده در مقاله را، به هنگام نقد رعایت می کنم. پس لطفا بجای تقابل با دیدگاههای سنتی و شمشیر کشیدن برعلیه کسانی که جوری دیگر می اندیشند، سعی کنید یاد بگیرید که در جامعه ای که شما خواستارش هستید(جامعه ی چند صدایی) باید با شرح صدر با دیگران تبادل نظر کرد وگرنه قافله را می بازید. به امید فراگیر شدن خردورزی در تمام جوامع بشری و همچنین به امید روزی که بدانیم مرغ خودمان هم غاز است!!!؟
     

       پاسخ   

    نويسنده: هه ورامان | تاريخ ارسال: 10/11/1388 - 05:37

    با سلام دوباره به همه دوستان
    ببخشيد اگر با اين جواب دادنها اگر خاطر كسي مكدر شود هدف براي من فقط وتنها فقط ارتباط افكار و آرايي ست كه تاكنون در جامعه زياد مجال طرح نداشته اند. جواب دوستان را نكته به نكته ميدهم.
    آقاي فردين گفته كه دين اگر جوابگوي همه مسايل نباشد به درد نميخورد.(ومن هيچگاه چنين به دين توهين نميكنم)در مطالب گذشته من گفتم كه اگر ما فقط از انديشمندان به زعم شما خودي (كه بنده هنوز هم برايم مفهوم خودي و غير خودي روشن نشده است)استفاده كنيم كساني هم ميايند و انديشه آنها را تفسير كرده و ميگويند بايد اين تفسير را قبول كني و فردين در جواب من گفته بود كه چه كسي چنين حرفي را زده است؟
    آقاي فردين شما اين حرف راميزنيد شما كه تنها و فقط تنها از دين بعنوان مرجع پاسخگوي همه مسايل صحبت مي كنيد. اسلام ديني مقدس و آسماني ست اما همواره انسانهايي در دنياي اسلام تفاسير متعددي از اسلام داشته اند و تنها حرف خودشان را نيز قبول دارند (توجه كنيد كه ما ديگر وارد بحث اسلام سياسي ميشويم واين جدا از دين مبين اسلام است)تاريخ ما نشان داده كه هرگاه دين به عنوان تنها صداي حاكم بر جامعه باشد عده اي با اعلام ولي و مفسر آن بر مسند قدرت تكيه زده اند و حتي تحمل تفسيري غير از تفسير خود را نداشته و بقيه را مرتد . رافضي و ....دانسته و از دم تيغ گذرانده اند اگراسلام سياسي تحمل تفسير متفاوت را داشت آيا ما شاهد كشتار فجيع مسلمانان به دست يكديگر در دنيا بوديم؟آيا شيعيان حوثي كه در يمن كشته ميشوند يا در پاكستان مسلمان نيستند؟مگر نه اينكه صدام حسين با استناد و تفسير دلبخواهي از دين مبين اسلام و سوره مباركه انفال 182000 نفر از كردهاي ما را به شهادت نرساند و زماني كه بازجوي علي شيميايي از او پرسيد كه آدم كشته اي گفت:خير من تنها شيعه و كرد كشته ام و دستم به خون انسان آلوده نشده است و آيا اين صدام نبود كه خود را سردار قادسيه مي ناميد؟ آيا جنايات جيش محمد در پاكستان در كشتار شيعيان تفسير نابجا و غير انساني از دين مبين اسلام نيست؟آيا جنگ حماس و فتح بر سر قدرت در حالي كه اسراييل بالاي سرشان ايستاده است تفسير ناصحيح از اسلام نيست؟مگرتركيه سني نيستند كه اين همه كرد را قتل عام كردند و مگر در عراق كردهاي سني مذهب توسط اعراب سني مذهب به قتل نميرسند؟هدف و منظور شما از دين اسلام كدام قرائت از اسلام است؟ (مشخصا چون من و شما وبسياري از دوستان اهل سنت هستيم من از اين ديدگاه به مساله مينگرم.)آيا فراموش نكرده ايم كه در همين ساليان گذشته در قسمتي از هورامان كساني با نام اسلام به قتل عام مردم روستاهاي بياره و اطراف هلبچه اقدام كرده و ديوار حياط مردم را سه متر بالا ميبردند.اسلام شما اسلامي ست كه در مالزي وجود دارد يا اسلامي كه در پاكستان و سومالي و افغانستان و يمن و عراق به برادركشي اقدام مينمايند .(باز هم تكرار ميكنم كه بحث اسلام جدا از اسلام سياسي ست و آقاي فردين شما هم مثل من مسلمان هستيد ولي سوال من از شما اين است كه اسلام شما كدام قرائت از اسلام است و منظور شما از اسلام كدام اسلام است؟ لطفا شفاف جواب بديد چون همه مفسران اسلام تفسير خود را بهترين و تنها تفسير صحيح از اسلام مي دانند.)دوباره يادآوري كنم كه سياست هم جزئي از مسايل جامعه است و آيا شما قبول داريد كه اسلام بايد تنها مرجع قانونگذاري باشد؟
     

       پاسخ   

    نويسنده: فردین | تاريخ ارسال: 11/11/1388 - 09:08

    با سلام.. اقای هورامان ضمن اینکه تاکید میکنم در هیج جای نظراتم کلمه خودی وغیر خودی را بکار نبرده ام یاد اور میشوم اسلام به عنوان تنها دین کاملی است که شامل قوانین جامع و کاملی می باشد که در این قوانین هم به جنبه فردی و هم به جنبه اجتماعی انسان متوجه شده است انسان برای این که بتواند در اجتماع رابطه خوب و مصلحت آمیزی با سایر افراد داشته باشد باید از قانون و قوانین مدنی پیروی کند که این قوانین باید بر گرفته از قرآن و دین اسلام به عنوان تنها دینی که انسان را به سعادت می رساند باشد. عقل انسان در حصار زمان ومکان گرفتار است بنابراین مرجع قانون گذاری باید متصل به یک منبع وحیانی باشد که از این حصار خارج شده وانسان وسعادت او را بشناید.حال اگر دین اسلام جوابگوی مسایل ما نباشد تکلیف این ایه سوره توبه چه میشود؟توبه، ۷۴/توبه،﴿أغْنیهُمُ اللهُ و رَسولُهُ﴾[خدا و پیامبرش مردم را بی نیاز ساختند.] این از این. اما در مورد سوالات شما چرا باورها واعمال زشت اقلیتی محدود را به اسلام نسبت میدهید؟چرا به قانون منع حجاب در اروپای مهد ازادی چیزی نمی گویید؟چرا به نسل کشی صربها اشاره نمی کنید؟چرا به زندان گوانتانامو در سرزمین مهد ازادی اشاره نمیکنید؟ چرا ساخت مناره برای مساجد جرم محسوب میشود؟چرا تبلیغ مذهبی در برخی از کشورها جرم است؟چرا امریکا به نام حقوق بشر هزاران تن بمب بر سر مردم بی گناه افغان وعراق وسومالی وویتنام میریزد.چطور این همه جنایت در جوامع چند صدایی شما حق جلوه داده میشود؟مگر براساس نظرات همان متفکران محبوب شما زندگی نمیکنند ؟ برداشت انها چرا با برداشت دیگر کشورها متفاوت است؟چرا حجاب در فرانسه ممنوع است ولی در کشور دیگری سخت گیری انجام نمی شود/؟ ایا اینها ناشی از برداشتهای متفاوت از ارا ونظارات صاحب نظرانشان نیست؟ سوال را با سوال جواب دادن راحت است اسلام از خود ندارد عیبی هرچه هست .....موفق وسربلند باشید.
     

       پاسخ   

      ارسال نظر
    نام
    ايميل:


      آخرین مطالب سایت






















     

     

     

     

       

     

      صفحه اصلی|اخبار|مقالات|گفتگو ومصاحبه|شعر و ادب|طنز|مشاهیر|کودکان| درباره کومه کال | تماس با ما |دانلود|تصاویر|عکس هفته

    All Right Reserved By www.Komakal.com © 2008-2010

    Design By : www.Howraman.ir