مدت زمان زیادی نیست که درفضای مجازی و حقیقی بحث و جدل هایی صورت گرفته،که در جای خود قابل تقدیر و شایسته می باشد.اما هنوز در ابتدای کار( عدم رعایت چارچوب نقد) هستیم که این امر ناشی از شروع و تازگی آن در جامعه مان می باشد. چرا که سالیان سال هست که «فضای نقد و انتقاد» در شهرمان وجود ندارد و اگر هم بوده به صورت این چنینی داغ و هیجان برانگیز نبوده است. مقالاتی در سایت درج می شود و به دنبال آن نظراتی ارسال می شود،نظراتی که دل هر انسان آگاه و باشعوری را جریحه دار می کند،نظراتی متعصبانه،ناآگاهانه و مبتنی بر دلالت های شخصی که تنها چیزی در آن رعایت نمی شود،«فرهنگ نقد و نقدپذیری» می باشد.
به جای نقد علمی و ضوابط مند،به تخریب شخصیت و هر آنچه بر زبان می ِآید پرداخته می شود. که به نظر من با این گونه کارها چیزی جز تنش و کینه نسبت به همدیگر پیدا نمی کنیم و از آن مهمتر راه حلی برای مشکلات جامعه و شهری که در آن زندگی می کنیم استخراج نمی شود. حال سوالاتی که در اینجا مطرح می شود این است که : آیا این بحث ها و گفت و گوها منجر به توافق و نتیجه می شوند؟ آیا در مباحث و گفت و گوهای انجام گرفته افراد می توانند به صورت برابر شرکت کنند؟ آیا در این گفت و گوها، تبعیض(سیاسی،مذهبی،جنسی و..) وجود دارد؟ آیا فرهنگ نقد و نقدپذیری در میان ماها وجود دارد؟ آیا نقدی علمی و منصفانه انجام گرفته ؟ آیا با این گونه نقدها (نباید اسم نقد بر آن گذاشت) گرهی از مشکلات شهر حل می شود؟ و به طور کلی آیا حوزه عمومی و نقد در حوزه عمومی هنوز شکل گرفته یا نه؟
نویسنده در این مقاله با ارائه مطالبی در خصوص ،نقد،فرهنگ نقد و نقدپذیری، واینکه منتقد واقعی چه کسی هست؟به بیان موضوع پرداخته و سپس با استفاده از نظریه «نقد در حوزه عمومی» یورگن هابرماس به بررسی آسیب شناسی و تحلیل این موضوع پرداخته .امید است که مورد توجه نقادان عزیز قرار بگیرد.
یورگن هابرماس (زاده 18 ژوئن 1929 در دوسلدورف آلمان ) از فیلسوفان و نظریهپردازان اجتماعی معاصر است که در چارچوب سنت نظریه انتقادی و پراگماتیسم آمریکایی کار میکند. تمرکز پژوهشهای او بر روی شناخت شناسی، مدرنیته و تجزیه و تحلیل تحولات اجتماعی جوامع پیشرفته صنعتی سرمایهداری و سیاست روز آلمان به ویژه با توجه به نقش رسانه های همگانی است. شهرت او بیشتر به ابداع اصطلاح و تز «گستره همگانی یا فضای عمومی» است که فضایی فکری و اجتماعی را مدنظردارد که در آن، فعالیتهای آگاهی بخش رسانه ای به ایجاد زمینه برای بحثهای اجتماعی و انتقادی و ظهور چیزی که او آن را برای دموکراسی بنیادی می داند، می انجامد. گستره همگانی فضای اجتماعی ای است که در آن مردم آزادانه شرایط اجتماعی خودرا نقد کرده ومشکلات را برشمرده و بر جریان تصمیم گیری سیاسی تأثیر می گذارند.به نظر هابرماس گستره همگانی خاستگاه افکارعمومی است.
نقد (Criticism):
نقد یکی از روشهای مهم به منظورارزیابی مفاهیم،پدیده ها،و داده های مختلف در فرایند تولید و آفرینش است.
فرانسیس فوکویاما اندیشمند پست مدرن درباره نقد می نویسد: «نقد،روش بررسی،در فرایند گیرندگی و دهندگی ذهن است که در ارتباط دوسویه با نگرش نقادانه و ماهیت اثر شکل می گیرد». اما چیزی که در متن این بحث ،پیش از همه باید به آن پرداخته شود،توجه به فرهنگ نقد و رویکردهای سازنده آن است.
مهمترین نکته ای که در فرآیند نقد ضروری پنداشته شده و از شمار رویکردهای سازنده در عرصه نقد انگاشته می شود، توجه ویژه به فرهنگ نقد و سپس فرهنگ نقد پذیری است.
فرهنگ نقد(Critic Culture):
بیش از آنکه منتقد به نقد داده های مطرح بپردازد،باید به معیارهایی که در برگیرنده فرهنگ نقد است توجه داشته باشد. این معیارها،مشمول این روش هاست:
پرهیز از حُب و بُغض و یکسو نگری.
جلوگیری از قطعی انگاری در هنگام بررسی.
بررسی همه جانبه و مبتنی بر ویژه گی های مثبت و منفی اثر.
برهم زدن هنجارهای متعارف و سنتی در حین ارزیابی و ارزشیابی و هنجارشکنی های آگاهانه.
آگاهی داشتن از تئوری و نظریه های جدید در حوزه نقد و بررسی.
فرهنگ نقد پذیری(Culture Criticism):
رابرت گیدمن نویسنده اروپایی می نگارد:"پیش از این که در بحث ظرفیت شناسی، نقد، ظرفیت ارزشی دانسته شود، فرهنگ نقد پذیری ظرفیت ارزشی پنداشته می شود". در این تعبیر "گیدمن" اشاره جالبی برای وقع گذاشتن به "فرهنگ نقد پذیری" وجود دارد. بی تردید، داشتن روحیه فرهنگ نقد پذیری، یکی از ظرفیت های ویژه، برای داده های مورد نقد انگاشته می شود.
برای آن که به این ظرفیت دستیابی پیدا کنیم، بهتر است به رویکرد های سازنده و اثرگذار در فرایند فرهنگ نقد پذیری، توجه جدی داشته باشیم:
حساسیت های منفی و روش های تلقی یکسویه درباره خود و اثر را کنار بگذاریم.
به آرای دیگران در هنگام نقد، دقت کنیم.
تحمل آرای خلاف بینش و سلیقه خود را داشته باشیم.
از نقد نترسیم.
اشتباه در هنگام عمل را، امر طبیعی بپنداریم.
منتقد کیست(Who is Critic?):
نخستین اصلی که منتقد را تعریف می کند، داشتن آگاهی های مبتنی بر روش نقد است. این آگاهی ها در بر گیرنده مواردیست که منتقد باید آن را در نفس خود داشته باشد. مانند:
احاطه داشتن بر مقوله ها و تئوری های نقد مُدرن.
دانش کامل از ویژه گی هایی که نقد در محور آن شکل می گیرد.
نگاه شالوده شکنانه.
دریافت نو از مفهوم نقد.
توجه به رویکردهایی دگرگونه در متن اثر.
پس برای شکل گیری نقد معیاری و هنجارمند، نخست از همه، باید فرهنگ نقد پذیری را ایجاد کرد و سپس به نقد معیاری در حوزه مربوط پرداخت.
حوزه عمومی(Public Sphere):
هابرماس تعبير حوزه عمومی را در اطلاق به عرصه اي اجتماعي به کار مي برد که در آن افراد از طريق مفاهمه و استدلال مبتني بر تعقل و در شرايطي عاري از هرگونه فشار، زور و در شرايط برابر براي تمام طرف هاي مشارکت کننده مجموعه اي از رفتارها، مواضع و جهت گيري هاي ارزشي و هنجاري را توليد مي کند.
در تعبیر دیگر او «حوزه عمومى» را گستره اى ميان جامعه مدنى و دولت مى داند كه در آن مباحث عقلانى و انتقادى در جهت حفظ منافع عمومى و خصوصى جامعه و اعضاى آن جريان دارد. در پى ايجاد حوزه عمومى در حيات اجتماعى قلمرويى ايجاد مى شود كه افكار عمومى در آن شكل مى گيرد و شهروندان به دور از قيد و بند با هم تبادل نظر مى كنند و همچون يك پيكره عمومى رفتار مى كنند، دسترسى تمامى شهروندان به اين قلمرو به طور يكسان و برابر تضمين شده و مشاركت سياسى نيز در آن از طريق گفتگو انجام مى شود.
«حوزه عمومي» فضایی است حقیقی یا مجازی که افراد خصوصی در آن به بحث و گفت و گوی عقلانی فارغ از دخالت دولت درباره مسایل مورد علاقه می پردازند تا به توافقی دست یابند. ورود در این بحث برای همگان آزاد است و هیچ محدودیتی نیز برای انتخاب موضوع مورد گفت و گو وجود ندارد. معیار نهایی در بحث ها برای رسیدن به نتیجه بهتر فقط استدلال بهتر و برتر می باشد. به طور کلی بهترین توصیف حوزه عمومی این است :شبکه ای برای تبادل اطلاعات و دیدگاه ها،یعنی افکاری که بیانگر نگرش های مثبت و منفی هستند.
هابرماس ريشه هاي تاريخي و مکاني ظهور حوزه عمومي را در درون سالن ها و مجامع عمومي بحث هاي آزاد و علني پيگيري مي کند. از جمله باشگاه ها، کافه ها، روزنامه ها و مطبوعات که در واقع طلايه دار و پيشگام روشنگري ادبي و سياسي به شمار مي آيند.
آزاد ارمکی و امامی در تحقیقشان در خصوص «تکوین حوزه عمومی و گفت و گوی عقلانی » برای سنجش شاخص های حوزه عمومی از شش شاخص: 1- عقلانی بودن2- نبود تبعیض3-علنی بودن4-رسیدن به توافق5-آزادی در مباحث6-عدم دخالت قدرت استفاده کردند.
در نگاهى كلى اگر بخواهيم ويژگى ها و شاخصه هاى حوزه عمومى مطلوب هابرماس را ذكر كنيم مى توانيم موارد ذيل را برشماريم:
۱ ـ دسترسى همگان به حوزه عمومى به شكل عام، آسان و برابر
۲ ـ حذف امتيازات و نابرابرى در دسترسى به رتبه و منزلت براى هر كس
۳ ـ كشف هنجارهاى عام و مشروعيت عقلانى و حاكم كردن خرد جمعى
۴ ـ پويش براى نفع جمعى كه نفع فردى نيز در آن تضمين شده است
۵ ـ نظارت دموكراتيك
۶ ـ كثرت عقايد و پايبندى و اعتقاد به اصول گفتمان
۷ ـ عدم نقش مستقيم و دخالت آميز دولت و ساختارهاى قدرت
۸ ـ اخلاق ارتباط و كنش مفاهمه اى
۹ـ تشويق انتقاد و پذيرش آن
۱۰ ـ شكل گيرى افكار عمومى و علايق جمعى
حوزه عمومی و جامعه مدنی(Public Sphere and Civil Society):
وجود حوزه عمومی و جدایی آن از حوزه خصوصی و دولت شرط اصلی جامعه مدنی است جامعه مدنی نیازمند حوزه عمومی پویا وفعال است تا افکار عمومی با مشارکت آزادانه شهروندان در آن شکل بگیرد و به سیاستمداران و صاحبان قدرت کمک کند تا خواسته های مردم وجامعه را در نظر داشته باشند.
هابرماس در گزیده جامعه مدنی و حوزه عمومی سیاسی اظهار نظر می کند که زندگی سیاسی دمکراتیک فقط در جایی رشد می کند که نهادهای موجود امکان بحث درباره امور مهم همگانی را برای شهروندان فراهم کنند.او از حوزه عمومى به عنوان يك حلقه مفقوده در جامعه مدرن ياد كند كه مى تواند واسطه اى ميان جامعه مدنى و دولت باشد و دولت را از اقتدار و نسخه پيچى مدرن بازدارد. وى در منظومه مدرنيته خود، جايگاه والايى براى حوزه عمومى قائل است .هسته جامعه مدنی شامل شبکه ای از روابط است که به نهادینه شدن بحث های معطوف به حل مسایل مورد علاقه همگان در حوزه های عمومی سازمان یافته کمک می کند.
هابرماس به بررسی مداخله روزافزون نظام های رسمی و صوری در زندگی روزمره مردم می پردازد. نظام هایی که در حوزه های زندگی مبتنی بر بازتولید اجتماعی،انتقال فرهنگی و جامعه پذیری رسوخ کرده اند. که این خود باعث کاهش سهم شهروندان در اداره امور جامعه می شود که در نتیجه آن،به تدریج مرزهای بین عمومی و خصوصی،فرد وجامعه،سیستم و زیست - جهان از بین می رود به نظر او تظاهرات دانشجویان در دهه 1960،جنبش فمینیسم و حقوق مدنی،جنبش محیط زیست و جنبش های اجتماعی جدید دهه 1980، تلاشهایی هستند از جانب شهروندان برای مقابله با نفوذ سیستم در زندگی روزمره،تلاشهایی علیه حاکمیت مدیران و مجریان متخصص برای بدست گرفتن اداره جامعه،هدایت دولت در مسیری انسانی تر و قدرت بخشیدن به محرومان از حق رای از طریق کوشش برای تغییر افکار عمومی .
بر همین اساس هابرماس بین دو دسته از بازیگران یا کنشگران جامعه تمایز قائل می شود: کنشگرانی که از دل «عموم» بیرون می آیند و در بازتولید حوزه عمومی مشارکت می کنند و کنشگرانی که یک عرصه عمومی از قبل ساخته شده را اشغال می کنند تا از آن استفاده کنند. به اعتقاد هابرماس فصل ممیز کنشگرانی که از حوزه عمومی حمایت می کنند جهت گیری دوگانه فعالیت های آنان است: این کنشگران با برنامه های خود به طور مستقیم بر نظام سیاسی تاثیر می گذارند، اما در عین حال به شیوه غیر مستقیم موجب رونق و گسترش جامعه مدنی و حوزه عمومی و همچنین تثبیت هویت خویش و توان های کنش خود می شوند. مصداق بارز دسته دوم، گروه های ذینفع و سازمان یافته ای هستند که در خرده نظام های اجتماعی گوناگون پناه می گیرند و «از طریق» حوزه عمومی بر نظام سیاسی تاثیر می گذارند. هر نوع مشارکت و همکاری از جانب گروه های ذینفع در معرض نوعی انتقاد است که در مورد انواع دیگر مشارکت ها مطرح نیست. هابرماس معتقد است که آن شکل از افکار عمومی که فقط به دلیل تکیه مخفیانه بر پول و قدرت سازمانی بازنمایی پیدا می کنند،همین که ریشه ها و منابع قدرت اجتماعی اشان برای عموم برملا شود،اعتبارشان را از دست می دهند. او معتقد است که افکار عمومی را می توان مخدوش و دستکاری کرد اما هرگز نمی توان آن را با پول خرید یا برایش حق السکوتی در نظر گرفت. چرا که شکل گیری حوزه عمومی به دلخواه شخص خاصی نیست و وابسته به هیچ نظام یا قدرت خاصی نیست و یک ساخت مستقلی است که به تنهایی قادر به بازتولید خوش است.

آسیب شناسی موضوع(Pathology)
بی شک آنچه که موجب تداوم جریان خلاقیت و آفرینش فکری، علمی و هنری مداوم شده،همانا روحیه نقد و نقدپذیری است. باید همگی بپذیریم که نقد موجب شکوفایی جامعه می شود و توسعه علمی در پرتو نقد به کمال می رسد نه در سکوت و تملق.
تحمل انتقاد دائم و منظم از کار جامعه معمولاً در جوامع با فرهنگ برخوردار از طبقه روشنفکر حرفه ای و آگاه امکانپذیر است. یعنی جامعه ای که از توان علمی بالایی برخوردار باشد. اما در جوامعی که میزان بی سوادی در آن بالاست و جامعه ای با فرهنگ شفاهی و نفوذ مشترک نیروی عرف سنت است. در چنین جامعه ای نقد اصولی و انتقاد سالم تا حدی دور از انتظار است.
وجود روحیه نقد و انتقاد پذیری باعث می شود که مسولان در مقابل مردم پاسخگو باشند، آنان مجبورند در ارائه این پاسخ ها،به بیان واقعی مشکلاتی بپردازند که حکومت با آنها روبرو است. در نتیجه مردم در ارتباط رودر رو با مسولان مشکلات آنان را بهتر درک می کنند و خود را در مشکلات آنان سهیم می دانند و در رفع این مشکلات کوشا تر می شوند.
اما هنگامي كه با عقيده و با تعصب خويش، مكتبي، شخصي و يا عملي را نقد ميزنيم ، روشن است كه ما هنوز به روشي مشخص دست نيافتهايم و هنگامي كه به معيارهاي ثابت رسيديم ميتوانيم هر فرد و هر عقيده و هر عمل را ارزيابي و نقد كنيم، يعني زماني كه به خودآگاهي و شعور برسیم.بر پایه این اساس ما دو نوع انتقاد داریم:1- انتقاد سازنده و 2- انتقاد تخریبی.
«انتقادات سازنده»آنهایی که نیت سازندگی دارند و هدف این نوع انتقادات معمولاً رسیدن به کمال مطلوب است. اما در «انتقادات تخریبی» فرد قصد سازندگی ندارد و از حق و حقیقت دور می شود. بدون ارزیابی دقیق گام بر می دارد و سرانجامی بدون تخریب در پی ندارد و انگیزهای نهفته در این انتقادات،معمولاً خودنمایی،بغض های شخصی،سوءاستفاده های شخصی ،جوسازی و شایعه پراکنی و ... می باشد.
با توجه به بحث های بالا می توان گفت که ما در جایگاه و شان یک منتقد(احاطه داشتن بر مقوله ها و تئوری های نقد مُدرن ،دانش کامل از ویژه گی هایی که نقد در محور آن شکل می گیرد ،نگاه شالوده شکنانه ،دریافت نو از مفهوم نقد ،توجه به رویکردهایی دگرگونه در متن اثر) ننشسته ایم و فرهنگ نقد( پرهیز از حُب و بُغض و یکسو نگری، جلوگیری از قطعی انگاری در هنگام بررسی، بررسی همه جانبه و مبتنی بر ویژگی های مثبت و منفی اثر، برهم زدن هنجارهای متعارف و سنتی در حین ارزیابی و ارزشیابی و هنجارشکنی های آگاهانه ،آگاهی داشتن از تئوری و نظریه های جدید در حوزه نقد و بررسی. ) و نقدپذیری( کنار گذاشتن حساسیت های منفی و روش های تلقی یکسویه درباره خود و اثر ،دقت کردن به آرای دیگران در هنگام نقد، تحمل آرای خلاف بینش و سلیقه خود را داشتن، نترسیدن از ،طبیعی انگاشتن اشتباه در هنگام عمل) هنوز در ما نهادینه نشده است. نقدهای ما از نوع تخریبی ، متعصبانه و بیشتر تخریب شخصیتی می باشند. هیچ یک از ما حاضر به گوش دادن حرف های همدیگر نیستم و از روی اینکه چون ما دو طیف مخالف هم هستیم پس توافق و به اجماع نظر رسیدن بی معنی است و در نتیجه فقط به سرزنش و نکوهش هم می پردازیم و به طور کلی معیارهای نقد و اصول علمی نقد کردن را نمی دانیم. توافق بر سر مسایل و دیدگاه ها تماماً محصول بحث و گفت و گویی تقریباً فراگیر است که در آن پیشنهادات،اطلاعات و دلایل به شیوه ای «کم و بیش» عقلانی به بحث و فحص گذارده می شوند.
مسئله مهم دیگر به «عدم شکل گیری حوزه عمومی» در جامه ما بر می گردد. با توجه به نظریه هابرماس در زمینه حوزه عمومی و شاخص های لازم برای شکل گیری آن (دسترسى همگان به حوزه عمومى به شكل عام، آسان و برابر، حذف امتيازات و نابرابرى در دسترسى به رتبه و منزلت براى هر كس ،كشف هنجارهاى عام و مشروعيت عقلانى و حاكم كردن خرد جمعى، پويش براى نفع جمعى كه نفع فردى نيز در آن تضمين شده است ،نظارت دموكراتيك، كثرت عقايد و پايبندى و اعتقاد به اصول گفتمان ،عدم نقش مستقيم و دخالت آميز دولت و ساختارهاى قدرت، اخلاق ارتباط و كنش مفاهمه اى،تشويق انتقاد و پذيرش آن ،شكل گيرى افكار عمومى و علايق جمعى) می توان گفت که حوزه عمومی در ایران با مشکل مواجه هست. حل و جذب جامعه در دولت و دخالت نظام سياسى و اقتصادى در حوزه عمومى و فشار دولت برای کسب و تداوم مشروعیت،نبودNGO ها و ندادن اجازه مجوز به انجمن ها و برگزاری جلسات،نبود رسانه های مستقل و نهادینه نشدن اینترنت در کل جامعه و مسایلی از این قبیل موانع و مشکلاتی بر سر راه شکل گیری حوزه عمومی را وارد کرده است. بنابراين دخالت در حوزه عمومي يکي از ستون هاي حکومت هاي غیر دمکراتیک است.
در پایان می خواهم بگویم که استارت و کلید این حرکت (ایجاد فضای نقد ) جدای از کم و کاستی های آن(که در بالا اشاره شد) جهت و حرکت پیشرفت را در شهرمان آغاز کرده. شهرمان سالهاست که در سکوت و فضای غیر منتقدانه به سر می برد. الان خوشبختانه آمار تحصیلکرده ها بالارفته و به طور میانگین در هر خانواده ای یک دانشجو دیده می شود و از این رو می طلبد که جامعه تحصیلکرده (از هر قشر و طیف و جناحی)فضای نقد و انتقاد را در جامعه به راه بیندازند و جامعه را از حالت رکود و ایستایی به حالت پویا و مملو از نقد و بحث در بیاورند. سالهاست که سکوت کردیم و به هیچ جایگاهی نرسیده ایم و همیشه تعریف و تمجید کردیم ،غافل از آنکه اگه از اصول و معیارهای نقد و تمایز آن با اعتراض آگاه بودیم ،مطمئناً جایگاه مان الان بالاتر از حال حاضر بود. اگه جلساتی که تشکیل می شود و سران مهم دولتی در آن حضور دارند،نباید همیشه از تعریف و تمجید حرف بزنیم بلکه باید زبان به نقد بگشاییم و حتی کارهای صورت گرفته را هم نقد کنیم .ترس به دل راه ندهیم و آگاهانه،علمی ،مستدل و سازنده حرف بزنیم که مطمئناً اگه مسولانی دلسوز و آگاه به مبانی و اصول نقد در راس کار باشند ،هیچگاه ناراخت نشده بلکه خوشحال هم می شوند.چرا که می بییند با مردمانی سرو کار دارند که نمی شود هرکاری را که خود خواست انجام داد،می بییند که عواقب کارهای ناشایست و نامرتبط را حتماً خواهند دید.مثالی ملموسی که می توان به آن اشاره کرد،بحث «شورا ها و شهرداری»هست ، اگه در جامعه ای مردمانش آگاه و مسلط به مسایل روز باشند و گفتمان نقد پر رنگ باشد،مطمئناً اعضای شوراها و شهرداری نمی توانند دست به هر کاری بزنند. اما متاسفانه دوره ها می گذرد،کسانی می آیند و می روند،چون فضای نقد و نقادی در جامعه هنوز نهادینه نشده ، چون هنوز حوزه عمومی و جامه مدنی (وجودNGO ها ،انجمن ها،کلوب ها، باشگاه ها و...)شکل نگرفته،ما شاهد کم کاریها و ضعف عملکرد شوارها و شهرداری به وضوح در شهرمان می شویم. و اما مطلب مهم این است قبل از هر چیز فرهنگ نقد و نقدپذیری را در خود ایجاد کرده و سپس نقدها را سازنده،عاری از هرگونه تعصب و جهت گیری کورکورانه و مبتنی بر معیارها و ضوابط دقیق نقد انجام دهیم تا بتوانیم به سوی ایجاد حوزه عمومی و به تبع آن شکل گیری جامعه مدنی گام برداریم که این آبادانی و اعتلای هرچه بیشتر شهرمان را در بردارد.
ناگفته نماند علل عدم تمايل عمومي به نقد وانتقاد رامي توان ناشي ازدلايل زيردانست:
1-پاره ای از مسولان و مدیران جامعه تحمل انتقاد را ندارند،به همین دلیل در مقابل انتقاد برخورد خوب و مناسبی از خود نشان نمی دهند.
2-بعضی از کارکنان جرات ابراز انتقاد را ندارند .علت این کار یا مصلحت اندیشی است.به عبارتی آنان از ترس از دست دادن موقعیت و مقام خویش،از اظهار نظر خودداری می کنند ویا ناشی از مشکلات اقتصادی و ترس از دست دادن شغل است.
3-افرادي که انتقاد مي کنند که گاه مکافات عمل خودرا مي بينند. و با برخوردهاي شديدي مواجه مي شوند که به تبع آن نسبت به مسائل اطراف خود بي تفاوت مي شود. ناگفته نماند که بسياري ازکارکنان دولت، هنوز تصور ودرک درستي ازمفهوم نقد و انتقاد سالم واصولي ندارند وانتقاد آنها معمولاٌ به صورت اعتراض، شماتت وسرکوبي صورت مي گيرد.
منابع:
1-فوکویاما،فرانسیس(1385) «نقد در فرایند بررسی»؛ ترجمه عباس انتظامی؛تهران؛ نشر فقره
2: رابرت گیدمن(1368)« دربارهء نقد»؛ ترجمه الهام دادرس؛ تهران ؛نشر اندیشه.
3- آزاد ارمکی،تقی و یحیی امامی(1383)«تکوین حوزه عمومی و گفتگوی عقلانی»؛مجله جامعه شناسی ایران،شماره1.
4-نوذری ،حسینعلی(1381)؛«بازخوانی هابرماس»؛تهران؛نشر چشمه
5-وایت ،استون(1380)؛«خرد،عدالت و نوگرایی»؛ترجمه محمد حریری اکبری؛تهران؛نشر قطره
6-پیوزی،مایکل(1379)؛«یورگن هابرماس»؛ترجمه احمد تدین؛تهران؛نشر هرمس.
7-جلایی پور،حمید رضا و جمال محمدی(1387)؛«نظریه های متاخر جامعه شناسی»؛تهران؛نشر نی.