دلیل اینکه اکثریت ماجوانان گفته ی بزرگتران رانمیخوانیم چیست ؟ چراهمه مابه نوعی افسرده ایم، خستگی و ناراحتی را درچهره همه جوانان میتوان دید.چرا؟بهترین دوران شیرین و لذت بخش هرانسانی دوران جوانی است اماچرا دیده و درک نمی شود؟
همه ازفرهنگ وآداب ورسوم بحث می کنیم ازعشق سخن میگوییم ازادبیات هنرعلم و... اما هیچکس از خود سخن نمی گوید بله درست شنیدیدخود ... ازخودمان حرف نمیزنیم چون خودمان رابزرگ میدانیم چون ازنقاط قوت وضعف خود خبر نداریم بغییر از اینکه ازخودمان حرفی نمیزنیم ازپدر و مادر هم خبری نیست، بندرت پیدا میشود انسانهایی که از تجربه پدر ومادر حرفی بزنند خیلی عجیبه؟بایدپسرها پدربشوند و دخترها مادر تافهمید پدر یا مادر شدن یعنی چه همه ما مینالیم ؟
هریک به نوعی ازدیگری شاکی هستیم فرزندان ازپدرومادر شاکی هستندوپدرومادرازفرزندان .این مدت شاهداشکهای پدران ومادرانی شده ایم که ازبی محبتی فرزندانشان سخن میگویند، شاهد اشکهای جوانانی هم شده ایم که ازپدر و مادرشان شاکی وسخت درعذاب هستند مثلا فرزندانشان را به ازدواج وادارکرده اند و همین اجبار باعث شده که اشک رادرجوانان ببینیم .
درست است که ما جوانان نسبت به پدر و مادرخود بی تفاوت شده ایم مادر که زحمت فراوانی را بدوش میکشد ازبدو تولد تا زمان بزرگسالی فرزندش و تمام عمرش را برای سلامتی فرزندش سپری میکندپ دری که عرق میریزد تا بچه اش در آسودگی کامل زندگی کند. نمی دانم آیا جواب ما فرزندان نسبت به حق آنان اینگونه باید باشد که الان باید شاهد اشک آنان باشیم . پدرومادر تنها کسانی هستند که بدون هیچ چشم داشتی به ما کمک می کنند ، بله باید پدرشد ، مادرشد تا درک کنیم .
ماجوانان ازسخنان آنان عذاب میکشیم حتی اگر نصیحت باشد. بهترین دلیل آنها برای ما جوانان تجربیات آنان است که یقینا آنان از ما بیشترتجربه دارند. همیشه نباید خود تجربه کسب کنیم انسان عاقل از تجربه دیگران استفاده میکند. تجربه ثابت کرده است که استفاده از تجربه دیگران عاقلانه ترین وکم هزینه ترین راه رسیدن به موفقیت است. پس ما این تجربه ها را درخانه خود داریم ولی متاسفانه عده ی زیادی از ما شکرگزار نیستیم . اکثریت انسانها مرده اند فقط جسم آنها زنده است . اماجامعه امروزی آن راتکذیب میکندچون من زنده ام وتن سالمی دارم پس این خود می تواند امید به آینده را برای ما روشن تر کند .
اکثریت ما انسانها بخصوص مناطق کرد نشین ازدست زندگی مینالیم وشاکی هستیم .کمترآدم هایی رامیبینیم که شکرگزار باشند، این خود می تواند تاثیرمنفی داشته باشد، پس اعتماد به نفس را هم ازدست میدهیم . دراین میان یک راه داریم بایدخود را تغییر دهیم ، پدر و مادر میتوانند مشوق خوبی برای ما باشند شک نکنید. پس باید باور را به یقین تبدیل کنیم و به آن ایمان داشته باشیم اگر من خود راتغییردهم یک درصد ازجامعه تغییر کرده است.
متاسفانه بعضی ازمشکلات اخلاقی جامعه باعث شده است که بازتاب منفی رادر جوانان ببینیم وحتی این تاثیر را در بزرگان هم شاهد هستیم . میتوان به چندنمونه ازمشکلات به صورت کلی اشاره نمود:
1) قضاوت کردن : اگر قضاوت کردن انسان راحت و آسان بود حتی خداوند هم دنیا را خلق نمی کرد و کار قضاوت را برای آخرت بگذارد پس کارآسانی نیست . ماباید با چشم بسته درمورد دیگری به راحتی قضاوت نکنیم ومثل قاضی حکم صادرنکنیم.
2)غیبت کردن : خیلی ساده غیبت می کنیم درجمعی مینشینیم و درباره دیگری گفتگو میکنیم درفکرآخرت خود نیستیم جالب اینجاست درآخر از حرکت خود رنج میبریم یا آن را انکار میکنیم .
3)تهمت زدن : این گناه کبیره که آن را به هرکسی که دوست داریم میزنیم تاخود را بزرگ کنیم و دیگران را کوچک نماییم.
4)دروغ گفتن : زبانمان باز است هر دروغ بزرگی را میگوییم گناهان را فراموش کرده ایم وهیچ محدودیتی درگفتن نداریم .
دراین باب هرچه بیشتربگوییم نمیتوانیم اشاره ای کوچک به این واقعیت داشته باشیم که دل اکثریت انسان ها به راستی بد شده است ، همه برای منافع خویش هرکاری میکنند ما دچار سردرگمی شده ایم و باید خود را پیدا کنیم و خود را بهتر بشناسیم ، خودباوری میتواند ریشه ی بسیاری ازمشکلات اخلاقی جامعه رابرطرف کند.
(( نیل دونالد والش ))درمورد خودشناسی چنین میگوید : این یکی از رازهای عظیم زندگی است همه شما میتوانید همان چیزی باشید که در انتظار آن هستید و همین که چنین بودن راب رگزینید انتظار به پایان می رسد پس ممکن است .
-------------------------------------------------
منتشر شده در نشریه دریابار / منطقه اورامانات و کردستان - شماره 10