شما را نمی‌دانم! من فرزند ریشه و خاکم / فروزان رسولی » ..:: komakal paveh news::.. پایگاه خبری، تحلیلی پاوه و هورامان

 

صفحه اصلی|اخبار|مقالات|گفتگو ومصاحبه|شعر و ادب|طنز|مشاهیر|کودکان| درباره کومه کال | تماس با ما |دانلود|تصاویر|عکس هفته             

  سخن کۆمه‌کاڵ

 

  ارسال خبر
  آرشیو مطالب
» شهريور 1389 (30)
» مرداد 1389 (78)
» تير 1389 (94)
» خرداد 1389 (121)
» ارديبهشت 1389 (90)
» فروردين 1389 (69)
» اسفند 1388 (45)
» بهمن 1388 (47)
» دي 1388 (46)
» آذر 1388 (23)
» آبان 1388 (71)
» مهر 1388 (42)
» شهريور 1388 (31)
» مرداد 1388 (32)
» تير 1388 (27)
» خرداد 1388 (30)
» ارديبهشت 1388 (44)
» فروردين 1388 (36)
» اسفند 1387 (44)
» بهمن 1387 (68)
  لینکستان
» هزار ماسوله
» هورامان
» انجمن موسیقی پاوه
» کرمانشاه آنلاین
» کردستان امروز
» هورامان فوتو
» الجمعه
» پاوه.نت
» هورامان بلاگ
» هوراماننو
» بیساران
» گورانی بی ناز
» دوچرخه سواری پاوه
» زاگرس نا
» شۆنما
» هه‌نار
» هه نبانه
» رۆژان نیوز
» پاوه شار
» شهرداری پاوه
» فرمانداری پاوه
» کانون نویسندگان هورامان
» هه‌واروو عشقی
» میردوک
» هه‌ورام
» تاریخ مصور پاوه
» تاریخ مکتوب پاوه
» کوردانه
» روستای خانقاه
» لاره‌کاو
» وه‌رکه‌مه‌ر
» فوتو پاوه
» اداره ارشادسلامی پاوه
» اداره تربیت بدنی پاوه
» هورامان
» اخبار نودشه
» اداره تربیت بدنی جوانرود
» مسکن مهر پاوه
» خط سوم
» معلولیت محدودیت نیست
  پربازدیدترین مطالب
» به بهانه دوسالگی سایت کۆمه‌کاڵ / یاسر خالدی زاد
» نگاهی به عملکرد یکساله‌ی محمد نجفی فرماندار شهرستان پ ...
» فرماندار جدید پاوه فردا معارفه می شود
» تجربه فضاهای مدرن شهری در پاوه / شایان ربیعی
» کنکور پاوه‌نشینی / طنز نویس : هنگامه
» حکمت و فلسفه روزه/ حیدر غلامی
» کسب اطلاع از اسامی پذیرفته شدگان کارشناسی ارشد و بالات ...
» پاوه از نگاه یک روزنامه نگار پاوه ای
» رازه‌کوڵيلێ / کاسه‌هامسایی، نمازۆ جیایی- شه‌هلا سادق ...
» گفتگو با بهاروند رییس اداره منابع طبیعی شهرستان پاوه
آمار

 

به وبسایت خبری و تحلیلی پاوه و هورامان خوش آمدید . /  سه‌یری پاوه شار ماڵه‌وماڵ وه‌شه‌ ن .... جه‌ پاوه ویه‌رد کوێمه‌کاڵ وه‌شه‌ن

شما را نمی‌دانم! من فرزند ریشه و خاکم / فروزان رسولی

 دسته: یادداشت      بازدیدها:1135     تاریخ: 3 آبان 1388

Imag«ما فرزندان نان و دوغیم» نوشته‌ی جناب آقای وفا فرهادی، در وب سایت خبری تحلیلی کومه‌کال، از چند بعد قابل تامل است:

اول اینکه، بعد از بازگشت ما از دانشگاه‌ها، اعتراض‌هایی بلند شده است که با خود «فرهنگ نو»یی را به ارمغان آورده‌ایم که آقای فرهادی به این ترتیب آن را بیان  فرموده‌اند:

«متأسفانه! تعدادی از جوانان این مرزو بوم به محض رسیدن به آن ولایات چنان دچار بیماری «بی‌هویتی» می‌شوند که همه چیز را فراموش کرده و آفتاب پرست آسا، در هم رنگ جماعت شدن، آنقدر ماهر می‌شوند که به هنگام مراجعت آرزو می‌کنی که ای کاش طلای دانشگاه را نمی‌دیدند و همچنان مس باقی می‌ماندند زیرا اگر روزی ... .»

و جالب اینکه مُهر «بی‌هویتی» بر آن زده‌اند!

نگاه اول: هویت چیست؟

تعریف هویت:

به لحاظ لغوی واژه‌ی هویت به دو معنای ظاهراً متناقض به کار می‌رود: 1) همسانی و یکنواختی مطلق، 2) تمایزی که دربرگیرنده‌ی ثبات یا تداوم در طول زمان است. اگر چه دو معنای نام برده متناقض و متضاد به نظر می‌آیند، ولی در اصل به دو جنبه‌ی اصلی و مکمل هویت معطوف هستند. نخست لازم است از موضوعی سخن بگوییم که محل نزاع روان‌شناسان و جامعه‌شناسان علاقمند به شناخت هویت است، یعنی «فردی» یا «اجتماعی بودن» هویت.

بیشتر روان‌شناسان و نظریه‌پردازان شخصیت، هویت را در درجه‌ی نخست امری فردی و شخصی می‌دانند و معتقدند که دو معنا و جنبه‌ی اصلی هویت به ویژگی‌های شخصیتی و احساس فرد معطوف هستند. اکثر این دسته از نظریه‌پردازان هویت اجتماعی را انکار نمی‌کنند، بلکه این دو نوع هویت را متمایز و مستقل از یکدیگر قلمداد می‌کنند. به هر حال از این دیدگاه، هویت عبارت است از «احساس تمایز شخصی، احساس تداوم شخصی و احساس استقلال شخصی.»

ولی روان‌شناسان اجتماعی و جامعه‌شناسان می‌خواهند بر این واقعیت تاکید کنند که احساس هویت [فردی] به واسطه‌ی دیالکتیک میان فرد و جامعه شکل می‌گیرد. آنها کم و بیش می‌پذیرند که هویت معمولاً در نگرش‌ها و احساسات افراد نمود می‌یابد، ولی بستر شکل‌گیری آن زندگی جمعی است. به عبارت دیگر هویت از نیازهای روانی و پیش‌نیاز هرگونه زندگی اجتماعی است که بدون چارچوبی برای تعیین هویت اجتماعی افراد همانند یکدیگر خواهند بود، و هیچ‌کدام از آنها نمی‌توانند به صورتی معنادار و پایدار با دیگران ارتباط و هویت یابند، پس بدون هویت اجتماعی، در واقع جامعه‌ای وجود نخواهد داشت.

محوری‌ترین خصوصیت اندیشه‌ی انسان شناختی در مراحل تکوین اولیه‌ی آن در رابطه‌ای خلاصه می‌شود که میان دو مفهوم «خود و دیگری» در اندیشه و فرهنگ انسانی شکل گرفته است. انسان‌ها همواره بر آن بوده‌اند که «شباهت‌ها» و «تفاوت‌ها»ی خود را با سایر همنوعان‌شان بشناسند و از طریق مقایسه خود با آنها، جایگاه خود را در جهان اجتماعی مجسم کنند.

یا به گونه‌ای دیگر هم می‌توان هویت را تعریف کرد:

هویت به مجموعه‌ای از باورهای ذهنی اطلاق می‌شود که سبب تفاوت‌گذاری میان «خود» و «دیگری» می‌شوند و به عمل فردی یا اجتماعی براساس آن و با هدف حفظ، تداوم و تقویت آن و یا در جهت تخریب و تضعیف هویت‌های دیگر دامن می‌زند.

کاستلز هم هویت را اینگونه تعریف می‌کند:

فرایند معناسازی براساس یک ویژگی فرهنگی یا مجموعه‌ی به هم پیوسته‌ای از ویژگی‌های فرهنگی که بر منابع معنایی دیگر اولویت داده می‌شود. برای هر فرد خاص یا برای هر کنشگر جمعی ممکن است چندین هویت وجود داشته باشد.

اما چرا علیرغم این تعریف‌های علمی، عده‌ای به جوانان حمله می‌کنند و آنان را، خیلی ساده، متهم به« بی‌هویتی» می‌کنند؟! آنچنان که در مطلب جناب آقای فرهادی نگاشته شده بود! من چندین پرسش از ایشان دارم:

آقای فرهادی! لطفاً بفرمایید شما چه هویتی به این جوانان داده‌اید که اکنون مطالبه‌اش می‌کنید؟! شما چگونه آنان را پرورش داده‌اید که اکنون آرزو می‌کنید: «طلای دانشگاه را نمی‌دیدند و همچنان مس باقی می‌ماندند»؟! آیا شما دستاوردی به جوانان سپرده‌اید که امانت‌دارش نبوده‌ و بر بادش داده‌اند؟!

بهتر بود «هویت» را هم تعریف می‌کردید.

آقای فرهادی! هم سن و سال‌های شما و آنان که یک دهه با شما فاصله‌ی سنی دارند، باغ‌ها را قطعه قطعه می‌کنند! بخاطر ساخت خانه، باغ‌ها را از بین می‌برند و به آتش می‌کشند! مجسمه‌ی مردوک را خراب کرده‌اند! در جاده‌ی گردشگری خانه‌سازی می‌کنند! بیشترین شکوه‌ی پدرها و مادرها از نافرمانی این فرزندان است که آنان را، حتی کتک می‌زنند! برخی معلم‌هایتان در سر کلاس، فقط و فقط رفع تکلیف می‌کنند و با واژگانی دور از ادب، کودکان را خطاب قرار می‌دهند و خود منشاء ترویج بی‌ادبی می‌شوند! برخی از معلم‌هایتان در قهوه‌خانه‌ها دیده می‌شوند و با سیگار و قلیان کشیدن و تخته‌نرد بازی کردن رسالت‌شان را به انجام می‌رسانند! برخی از این معلم‌ها علم‌شان به روز نیست و اکثراً در علوم روز، به ویژه کامپیوتر، پایین‌تر از کودکان قرار دارند و جالب‌تر اینکه عین خیالشان نیست! برخی از معلم‌هایتان از دانش‌آموزان می‌خواهند دفترهای خود را حاشیه‌گذاری کنند! آقای فرهادی! آنان نمی‌دانند که تغییرات در همه ابعاد وارد شده است و دفترها حاشیه‌گذاری شده‌اند تا تفکر کودک در ابعادی دیگر شکوفا شود و در حاشیه‌ای ناچیز نماند! برخی معلم‌ها اما در همین دیار ما این را هم درک نمی‌کند! و ... .

آقای فرهادی! چه کرده‌اید که اینگونه به جوانان حمله می‌کنید؟! چه تحفه‌ای به ما ارزانی نموده‌اید که فکر می‌کنید پاسداشت‌اش ننموده‌ایم؟! راستی شما که کمی زودتر از ما از دانشگاه بازگشتید برای شهر و باغ‌ها و مدرسه‌ها و فرهنگ و دیارمان چه کرده‌اید که ما نکرده‌ایم؟! شما که همیشه انضباط‌تان «20» بود برای این دیار چه دستاوردی داشتید؟! شما برای تامین آینده‌ی اقتصادی این دیار چه شغل‌هایی را برنامه‌ریزی کرده‌اید؟! در این شهر  چه آینده‌ی درخشانی ساخته‌اید که جوانان تباه‌اش کرده‌اند؟! چند کارخانه و شرکت و ... تاسیس کرده‌اید که جوانان آنان را ورشکسته کرده‌اند؟! چه بنیادهای فرهنگی و علمی بنا کرده‌اید که ما آنان را ویران کرده‌ایم؟!

من  همواره شنیده‌ام: «پاوه لیاقت ندارد! با ریسمان پاوه خود را به چاه نیفکنید! کلاه خودت را بچسب که باد نبردش! و ....» آیا جز این جمله‌ها، نصیحتی دیگر فرموده‌اید که جوانان رعایت نکرده باشند‌؟!

آیا هیچ‌وقت فرموده‌اید: جوانان عزیز! آینده‌سازان فردا! همدیگر را دوست بدارید، شهرتان را خانه‌ی خود بدانید، حرمت بزرگترها را نگه دارید و .... و البته در عمل هم اینها را ثابت کرده باشید، آیا این کارها را انجام داده‌اید؟!

آقای فرهادی شما که احیاناً فکر نمی‌کنید این جوانان با باران پاییز امسال از آسمان باریده‌اند؟! باور دارید که دست‌پروده‌ی شمایند و پدرها و مادرهایی که فرزند همین خاک‌اند و همین دیار؟!

لطفاً اجازه دهید با دیدی امنیتی و مجرمانه به هم ننگریم، این دیار و این جوانان نق‌زدن، ایراد گرفتن، پرخاش، برخوردهای فیزیکی و کلامی و ... را نمی‌خواهند، با آنان کمی مهربان‌تر باشید، باور کنید پوشش آنان تقلید از دختر نازپروده‌ی سرمایه‌دار تهرانی نیست، پوشش آنان یک خواست درونی است، این اجازه را به آنان بدهید که طبق خواست خود عمل کنند. اگر تاریخ جنبش‌های اجتماعی را مطالعه بفرمایید می‌بینید که تغییر در پوشش، خود در یک مقطع، تاریخ ساز بوده است و ضرورت اجتماعی و تاریخی زمان خود. آنچه باید شما را نگران می‌کرد، کمی بزرگتر از پوشش است؛ مشکل ما دردی پنهان‌تر از سخنان شماست!

نگاه دوم: آقای فرهادی نوشته‌اید:

«دانشجویان عزیز! سروران گرامی! یادتان نرود که شما دست پروردگان مادرانی هستید که عطر لباسشان دود چراغ است و زینت ظاهرشان برق عرق نشسته بر چین و چروک صورت‌های نحیفشان و ...»

آقای فرهادی! زندگی کردن هنر است و امروزه کلاس‌های «مهارت‌های زندگی» در سراسر جهان، به ویژه در کشورهای پیشرفته برگزار می‌شوند. به نظر شما این پدرها و مادرها، که شما به بوی عطر لباس‌شان اشاره کرده‌اید، با هم رابطه‌ای صمیمانه، عاطفی، عاشقانه و محبت‌آمیز دارند؟! آنان چقدر در انتقال فرهنگ ازدواج و اهمیت خانواده به فرزندانشان موفق عمل کرده‌اند؟! من آمارهایی می‌بینم که می‌گوید به طور متوسط در شهرستان پاوه، در هر ماه 10 نفر طلاق می‌گیرند! مدیر کل ثبت احوال کرمانشاه اعلام کرد: بعد از تهران و کُردستان، کرمانشاه رتبه‌ی سوم طلاق در کشور را دارد! من می‌گویم فاجعه، آسیب اجتماعی و می‌گویم مقصر شمایید و همان پدرها و مادرها! چرا وقتی که باید احساس مسوولیت می‌کردید این کار را نکردید؟! چرا وقتی که باید محبت و با هم بودن را به کودکان آموزش می‌دادید دریغ ورزیدید! چرا فرهنگ مشارکت و با هم بودن و مهر را از کودکان این دیار دریغ کرده‌اید؟! و اکنون هم با مقالاتی از این دست، فرهنگ رعب و ترس را ترویج می‌دهید؟!

نگاه سوم: معلم گرامی!

خطاب «شما» در مقاله‌ی من مردمان دیارم است، چرا که من معتقدم و باور دارم که شما هم دست پروده‌ی این جامعه هستید، از شهامت قلم‌تان سپاسگزارم اما آقای فرهادی! درد دیارم را ننوشته‌اید! درد دیار من، هیچ نگفتن و خودمحور بودن مردم شهر پاوه است! مردمی که به خودمحور بودن مشهورند! هورامی و جاف از دست‌شان ناراحت است! مردمی که وقتی از وسعت پاوه کم شد مقاومتی نکردند! مردمی که سرمایه‌دارش هیچ کار عمرانی در آن انجام نمی‌دهد و کارهای گمرکی‌اش را در مرز خسروی و باشماق انجام می‌دهد! کالای قاچاق‌اش را به جوانرود و کرمانشاه می‌برد و بازارچه‌های آنان را رونق می‌بخشد! مردمی که حتی خریدهایش و پول نقد‌اش را به خارج از این شهر می‌برد! مردمی که وقتی خانه می‌سازند به حریم خیابان‌ها و کوچه‌ها تعارض می‌کنند و فکر نمی‌کنند که فردا برای عبور به پیاده‌رو نیاز دارند! مردمی که با اتومبیل‌های تک سرنشین بارها و بارها در سطح شهر دور می‌زنند و ترافیک می‌سازند! مردمی که باغ‌هایشان را می‌سوزانند تا خانه بسازند! جاده‌ی گردشگری را به آسانی فنا می‌کنند! مردمی که اقتصادی نمی‌اندیشد! و... آقای فرهادی! درد من جوانانی هستند که در قهوه‌خانه‌ها قلیان می‌کشند! درد من روزهای مفیدی است که بر سکوی میدان‌های مولوی و شهدا از بین می‌روند! درد من بی‌انگیزی، غم، رودربایستی و ...  این دیار است! درد من بیکاری این جوانان است که به آسانی طعمه‌ی دنیای سرمایه‌داری می‌شوند! درد من عدم توجه به پرورش فکر مستقل این جوانان است که باعث می‌شود هر کسی به آسانی به آنان حمله کند و ...! 

آقای فرهادی! ما الان به ما بودن نیاز داریم و در کنار هم بودن و هم‌اندیشی و همکاری و مشارکت برای آگاهی و ساختن، آگاهی صحیح و اصولی و ساختنی که آینده داشته باشد. ما باید تغییر کنیم که «بدون تغییر رشدی وجود نخواهد داشت.» اجازه دهید طلای دانشگاه را ببینیم، وجودمان اگر اصل باشد در جهت بهتر شدن تغییر می‌کنیم. اجازه دهیم مهربانی را تجربه کنیم، به هم هجوم نبریم، این جوانان با این برخوردهای شما می‌روند و پشت‌ سرشان را هم نگاه نمی‌کنند، آنچنان که شاهد عدم حضور آنان هم هستیم! آقای فرهادی این جوانان اگر در دیار خودمان ماوای امنی داشتند به آسانی طعمه‌ی خانه‌های تیمی گلدکوئیست و ... نمی‌شدند! در شرکت‌ها آواره نمی‌شدند! این برخوردها آنان را از این دیار زده می‌کند! ما باید به فکر بازگشت آنان باشیم، نه اینکه آرزو کنیم طلای دانشگاه را نبینند! این مرز خودی و غیرخودی را بردارید و با روی باز آنان را آنگونه که هستند پذیرا باشید. ما تنها با «ما» بودن می‌توانیم این دیار را بسازیم. شما را نمی‌دانم! من خودم را فرزند این سرزمین، این کوه‌ها، این آسمان، این فرهنگ، این ضعف‌ها و کمبودها و این باورها می‌دانم؛ شما را نمی‌دانم! من فرزند ریشه و خاکم. 

 

منابع:

  • 1. گل‌محمدی، احمد. جهانی شدن فرهنگ، هویت. نشر نی، 1381
  • 2. آماسی، مجنون. بررسی تعلق به هویت ملی و قومی در بین جوانان پیرانشهر. دانشگاه تهران، دانشکده‌ی علوم‌اجتماعی، پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشد.
  • 3. کاستلز، مانوئل، عصر اطلاعات، اقتصاد، جامعه و فرهنگ، قدرت هویت. جلد 2، ترجمه‌ی حسن چاوشیان، نشر طرح نو.
    •  4 .  دکتر بشیریه، حسین. جامعه شناسی سیاسی، نقش نیروهای اجتماعی در زندگی سیاسی.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    کومه کال :
    جهت مشاهده یادداشت آقای فرهادی اینجا را کلیک نمایید . 


مطالب مرتبط:

  • با شهرداری آشتی کنیم / محمد عرفان صالحی
  • بسترهای ناسالم در زندگی زن هورامی/ فروزان ...
  • سوختن منابع ملی و حیات وحش هورامان/محمد ع ...
  • اندیشه‌های نو حاصل هم‌اندیشی است / فروزا ...
  • گفتگوی نشریه کرمانشاه (ویژه‌ی اورامانات) ...
  •  

     ●نظرات با نام های کاربری نچندان پسندیده و حاوی الفاظ سبک یا هرگونه توهین، افترا، کنایه یا تحقیر نسبت به دیگران منعکس نمی ‏شوند.

     

    نويسنده: مجتبی | تاريخ ارسال: 3/08/1388 - 15:51

    باسلام خدمت شما بانوی گرامی وزحمتکش
    مطلب شما و اقای فرهادی را مطالعه نمودم .هر دو مطلب درجای خود بسیار زیبا و بجا بودند
    اقای فرهادی در یادداشت خود بیشتر به ظاهر امر توجه کرده بودند ، در حالی که ایشان می توانستند جدای از دغدغه ای که داشتند به دنبال دلایل میگشتند همان دلایلی که خانم سولی فرمودند نه فقط در صدد محکوم کردن جوانانی باشند که طلای دانشگاه انها را به اسانی گول میزند
    از شما خانم رسولی وهمچنین جناب اقای فرهادی که مشکلات دیارمان شما را بر ان داشته که با قلم خود سعی در اگاه سازی هر چه بیشتر مردم عزیز و قابل احترام دیارمان بنمایید کمال تشکر و قدر دانی را دارم
    با امید موفقیت شما
     

       پاسخ   

    نويسنده: بهنام خالدی پاوه | تاريخ ارسال: 3/08/1388 - 15:58

    سرکار خانم فروزان رسولی باتشکراز مطلب خوبتان که اینگونه جامع ومختصرواقعیت ومشکلات جامعه خودرا درچارچوب اصول ویافته های علمی بیان کردید،جای شمادربین اعضای هیات علمی خالیست،اینگونه اظهارنظرها مایه دلگرمی قشر اگاه جامعه است.
     

       پاسخ   

    نويسنده: تورزین | تاريخ ارسال: 3/08/1388 - 16:13

    با سلام و خسته نباششید خدمت دوستان و بخصوص سرکار خانم فروزان رسولی و با تشکر از مطلب جالب و به حق شما
    راستش من با تمامی حرفهای شما کاملا موافقم و واقعا مشکلات و دغدغه های نسل امروز این شهر را بیان کردید جا دارد در اینجا هم از اقا فرهادی هم تشکر کنم اما در مطلب ایشان جوانب ظاهری جوانان را گوشزد نموده است در حالی که فرق است بین ظاهر و باطن هر شخص و این نشان از ظاهر بین بودن ایشان را که معلمی هستند با مدرک کارشناسی ارشد و این جای تامل است که مگر با ظاهر هر شخص می توان به باطن او پی برد؟؟؟؟
     

       پاسخ   

    نويسنده: fبهمن | تاريخ ارسال: 3/08/1388 - 16:26

    مباحث فرهنگي نياز به كارشناس وصاحب نظر دارند .بايد از صاحب نظران از طريق برگزاري جلسات و كنگره ها ودعوت از اقشار مختلف در يك فضاي صميمي آن رابه نقد وبحث گذاشت .آقاي فرهادي با اينكه يك فرهنگي بوده اما در حيطه جامعه شناسي تخصصي ندارند و غافل ازاينكه اين مباحث پويا بوده وجامعه سير تحول خودراطي مي كند اما بايد از احساس و ديدگاه هم اسقبال كرده ودر فضاي نقد .خود مردم الگوها وايده ها را انتخاب بكنند.جامعه ما به جوانان جسور وباهوشي چون خانم رسولي و آقاي فرهادي نياز بيشتري دارد
     

       پاسخ   

    نويسنده: هورام | تاريخ ارسال: 3/08/1388 - 17:23

    با تشکر از متن بسیار زیبا و شیوای خانم رسولی. امیدوارم که آقای واران و آقای فرهادی عزیز که در اینجا نماینده یه طرز تفکر هستند و همه کسانی که اون طرز تفکر رو دارند با خوندن این متن و یادداشت یک بازنگری در سخنان و عقایدشون داشته باشند. من فرزند ریشه و خاکم
     

       پاسخ   

    نويسنده: محمد عرفان صالحی | تاريخ ارسال: 3/08/1388 - 17:28

    با عرض سلامی گرم و صمیمی خدمت دست اندرکاران سایت وزین کویمکال که زحمات بی شائبه اشان نشان از دلسوزی این عزیزان نسبت به مردم و دیارشان است و عرض ادب و احترام خدمت سرکار خانم فروزان رسولی که مطلبی اینچنین وزین و پربار نگاشته اند و همچنین تشکر ویژه از دوست عزیزم جناب آقای وفای فرهادی دبیر گرانقدردیارمان.
    سرکار خانوم رسولی دست نوشته شما از دیدگاه بنده تبیین دغدغه های فرهنگی امروز دیار ما و شاید کل ایران عزیز باشد چرا که دنیای امروزی ما به میمنت رشد سریع وسایل ارتباطی در حیطه مسائل فرهنگی به آوردگاهی می ماند که در یکسوی آن فرهنگ غربی با امکانات بسیار زیاد و پشتوانه ای قوی چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ تئوریک قرار دارد و در سوی دیگر فرهنگ غنی ما(ایرانیها)اما متأسفانه بیشتر به حالت بالقوه. در نظم نوین جهانی که توسط امپریالیستها برای جهان تجویز می شود مردمان جهان پیرامونی(عمدتا جهان سوم) به عنوان ابزاری برای انباشت سرمایه انگاشته می شوند و تنها مانع پیش روی این دیدگاه سرمایه داری آمریکایی، ابزارهای فرهنگی جوامع پیرامونی است که برای برداشتن این مانع غربیها اینبار فرهنگ جوامع پیرامونی را نشانه رفته و چه بسا در بعضی زمینه ها موفقیتهایی نیز کسب کرده اند. آری آنها با هجوم اطلاعات به واسطه همین وسایل ارزشمند ارتباطی به ما اجازه خودشناسی نداده و سازوکارهای فرهنگی ما را از رشد و به روز شدن بازداشته اند، چرا که ما هنوز با استفاده از ابتدایی ترین وسایل ارتباطی هم بطور صحیح کنار نیامده ایم-اگر با انصاف به مقوله استفاده از تلفن و یا تلویزیون در فرهنگ خویش نگاه کنیم به این معضل پی خواهیم برد- ما را با واژگانی آشنا کرده اند که حتی فرصت درست فهمیدن آنها را به ما نداده اند چرا که ما با دیدن وضعیت کنونی مثلا کشوری چون سوئد این انتظار در ذهنمان شکل می گیرد که چرا ما اینجوری نیستیم و همین امر باعث شتابزدگی و بدعمل کردمان و در نتیجه به کژ راهه رفتن و گرفتار شدن در مفاهیم و عملکردهایمان می شود. اما نباید فراموش کرد که در این بین مقصر اصلی خودمان هستیم که هیچ عملی در زمینه تعریف هویت خودمان انجام نداده ایم و شاید اصلا این موضوع از دیدگاه ما مهم نبوده و یا شاید ما عادت کرده ایم تا به مشکل برنخوریم به فکر نیافتیم و در هنگام بروز مشکل به جای ریشه یابی و ریشه کن کردن بیشتر بدنبال تزریق مسکن هستیم. ما نتوانسته ایم غنای بالقوه فرهنگ خویش را بالفعل کرده و بصورت به روز شده در اختیار نسل بعد از خود قرار دهیم تا آنها نیز قدعلم کرده و در مقابل فرهنگهای دیگر مات و مبهوت به نظاره ننگرند و مرغ همسایه را غاز ندانند.
    خانوم رسولی نوشته شما ارزشمند است چون به ریشه یابی معضل پرداخته اید نه یافتن مقصر و متهم کردن او. بل سپاس ویژه از خانوم رسولی.
     

       پاسخ   

    نويسنده: سعید | تاريخ ارسال: 3/08/1388 - 18:17

    عدم یا کمبود مطالعه معضلی است که کلا مردم ایران از آثار آن زیان می برند و این مسئله به شکلی حادتر در منطقه ما خودنمائی می کند..
    این چنین خوانندگانی با خواندن مطالب ضعیف علمی یا گاها کاملا غیر علمی آن چنان مجذوب ان می گردند که خود را از طلایه داران مطلب دانسته و گاه در صدد دفاع از آن بر می آیند. این موضوع در خصوص نویسندگان مطالب زمانی حادتر می شود که احاطه بر موضوع مورد بررسی را نداشته باشند که منجر به بیان مطالبی به دور از شأن مطلب , خواننده و نویسنده میگردد که متاسفانه شاهد نمونه ای از این مطالب بودیم.
    خوشبختانه کورسو های امید روز به روز پرنور تر شده که شاید دریچه ای گردند جهت کمرنگ نمودن مشکلات دیارمان که ان جز در سایه ی زحمات بی دریغ نگارنده مطلب خانم رسولی ,مدیران سایت و عزیزان خواننده نخواهد بود.
     

       پاسخ   

    نويسنده: آریا | تاريخ ارسال: 4/08/1388 - 01:11

    مطلب زیبایی بود که به خیلی از کاستی های شهر اشاره شد و اشاره شد که واقعا شاید فرهنگ و هویت آن چیزی نیست که خیلی ها فکر می کنند دارند، آن هم از نوع تاپش
     

       پاسخ   

    نويسنده: دردمند | تاريخ ارسال: 4/08/1388 - 01:25

    در زادگاه من دختران مظلوم اند ، محکوم اند و بی باور.
    ازدواج یا مرگ. این آینده دختران سرزمین من است. تعریف آنان از زندگی . انگار چیزی در این میانه وجود ندارد.
    چه دشوار است زندگی کسی که آرزوی ازدواج یا انتظار مرگ دارد . شاید اربابش او را از هر آنچه به غیر از این دو بیندیشد ممنوع کرده است. زمانه نیز این موجود را همچون نا امیدان دیگر تحقیر می کند. این حقیقتی است که نیازمند اثبات نیست.
    زندگی دختران سرزمین من همواره در چرخه اطاعت تکرار می شود. اطاعتی محض. اطاعت از کسی که هرگز زیبایی را ندیده است. اطاعت از باوری که به زن ترحم می کند تا از قدر او بکاهد. اطاعت از نسلی که چشمان خود را می بندد و ناجی دخترش را در سوار اسب سپید معنا می کند.
    دختران سرزمین من. آنانی که بهای همه چیز دانند از بهترین وبدترین لباس ها تا برترین زیورالات. اما افسوس که بهای خود و جایگاه انسانی خود نمی دانند.
    دختران سرزمین من. چشمه هایی که از دل زمین پاک می جوشند و در پیچ و تاب دره های نا امیدی ، افسوس که هرگز راه دریا نمی یابند.
    زمانی در پی این بودم که برایشان آسایشگاهی بسازم تا در آن زندگانی خویش در فکر رویاهای کودکانه و آرزوهای یک به یک دفن شده سپری کنند.
    زمانی نیز فرا رسیده بود که خویشاوندی خود را با آنان انکار می کردم. داد از این رسوایی.
    من نه اهل قلمم نه شاعرم و نه یک نقاد یا ستایشگر.
    ولی با تمام وجود هم نوشته ات را تحسین می کنم و هم خودت را. نوشته ات را تنها به این خاطر که تحجر را با بیانی زیبا در جای خود نشاندی و خودت را به این خاطر که باعث شدی امشب برای اولین بار در عمرم ، افسوس هایم را پس بگیرم.
     

       پاسخ   

    نويسنده: رهگذر | تاريخ ارسال: 4/08/1388 - 01:28

    درووووووووووووووود و دو صد درود بر فروزان عزیز و زرین قلم. سلام بر سایت کومکال و مدیران ارجمندش.
    فروزان گل کاشتی. واقعا زیبا و خوب نوشته ای. از خواندن این مطلب به گونه ای شاد شدم که داشتم بال در می آوردم. دختر تو فوق العاده ای. راستی از آقای فرهادی هم تشکر می کنم که این بحث را باز کردند. بازهم دررررووووووووود بر فروزان عزیز و قلم توانایش. از مدیران سایت و سایر قلم بدستان عزیز خواهشمندم که با ورود به این بحثهای فرهنگی به پیشرفت فرهنگی جامعه کنند
     

       پاسخ   

    نويسنده: بیساران | تاريخ ارسال: 4/08/1388 - 02:22

    مطلبتون خیلی جالب نیست خیلی روگرا برخوردکرده ای و ریشه های معضل و مشکل را نگفته ای .دوست عزیز چیزهای که شما نوشته ای در حد معلومات یک دیپلم است . خواهشمندم اگر مطلبی مینویسی جسور باش .مطلب آقای فرهادی خیلی واقعی تر است .
     

       پاسخ   

    نويسنده: محمد آشنا | تاريخ ارسال: 4/08/1388 - 04:25

    سلام و خسته نباشید.
    امید قلمت پویا و نگاهت زلال تر.
    شاد شاد شاد باشی.
     

       پاسخ   

    نويسنده: پیمان شریفی | تاريخ ارسال: 4/08/1388 - 06:56

    تجسم اسارتی به وسیله اسارت دیگر به همان اندازه معقول است که بخواهیم چیزی را که واقعا وجود دارد به وسیله چیزی که واقعا وجود ندارد نشان دیم
    در مقاله ای که در سایت شما تحت عنوان ما فرزندان نان و دوغیم به چاپ رسیده بود مطالبی اشاره شده بود که بنظرم لازم آمد تا نکاتی را به نویسنده آن و همچنین خوانندگان شمامتذکر شوم.
    جناب نویسنده از دگرگونی ظاهری و فکری دانشجویان در قبل و بعد از ورود به دانشگاه گله مند بودند و انان را به باد تمسخر گرفته اند(البته از سر دلسوزی) که اگر زمانی پسرانی رشید و با ابهت بودند!؟!؟ اکنون دختر نماهایی بیش نیستند و اگر زمانی دخترانی با حجب و حیا!؟!؟ اکنون دخترانی شبیه به دختران حاصل سرمایه داری فلان کارخانه !!! که صورت معصومشان را به سرخاب مالی عادت داده اندو.......
    بنده لازم میدانم که سه نکته را متذکر شوم 1-اولا نمیدانم شما بر چه اساسی به خود اجزه میدهید که به دیگران بگویید که چگونه بیندیشید ، بپوشید ، عمل کنید و ...ایا این هم از سنت فکریتان که امر به معروف و نهی از منکر هم جزئی از آن ناشی میشود، ناشت می گیرد.شما با چه معیاری احساس کردید که شما و تفکرتان بوی حق میدهد و دیگران به ره خطا می روند.دخالت در شیوی تفکر دیگران و توهین کردن به آنان به اسم دلسوزی تنها از عهده مردمانی همچون شما که فرزند نان و دوغ هستید بر می آید..
    2-به شما توصیه میکنم که سری به کتابهای کسانی بزنید که حداقل چند سالی را به مطالعه در مورد تغیرات اجتماعی انجام داده اند. ای کاش میدانستید که پارسونز در رابطه با تفکیک جوامع سنتی و مدرن چه می گوید، ای کاش تفاوت حوزه عمومی و خصوصی که هابرماس از آن دم می زند را می دانستید و ای کاش میدانستید که اکنون سال 2009 میلادی است نه قرون وسطی و افسوس... جناب آقای فرهادی باید عرض کنم که من نه این تغییرات را تایید میکنم نه رد ولیکن چیزی که مشخص به نظر می رسد این است که این تغییرات اجتناب ناپزیرند. شاید محصول طبیعی زمانه و مقتضیات آن باشد، شما نمی توانید مدرنیته را فقط محدود به یک سری ابزار آلات بخواهید و بقییه جوانب آنرا به باد تمسخر بگیرید، آیا شما میدانید مفهوم آزاد بودن انسان در مدرنیته به چه معناست.
    3-شما به طور نا خواسته موضوعی را مطرح کرده اید که قبل از شما بسیاری از روشنفکران ایران به آن پرداخته اند و متاسفانه کسی تا کنون به آن جوابی نداده است، (هویت) اری این شاید مهمترین سوال زمانه ما برای بسیاری از صاحبان اندیشه 0 بوده است که ما کیستیم، ایا مدرنییم، آیا سنتی، ایا پیرو سنت لیبرال امریکاییم یا ایده آلیسم آلمان، شایدم تجربه گرایی انگلیس یا آزادی خواهی فرانسه یا از سنت اسلامی تبعیت می کنیم. بسیاری از کشور های دنیا سنت فکری خاصی برای خود دارند و بر اساس آن حرکت می کنند اما ما به نظر شما بر اساس کدام سنت فکری حرکت می کنیم، اعمال و تفکر ما از چه جریانی بر می خیزد که اینچنینیم. اگر جواب آنرا یافتید به ما هم بگویید که بدانیم.

    با تشکر از خانم رسولی بخاطر مطالب زیبایشان
     

       پاسخ   

    نويسنده: محمد عرفان صالحی | تاريخ ارسال: 4/08/1388 - 11:41

    با سلام خدمت مدیران سایت و تمام خوانندگان محترم این مطلب.
    جناب اقای پیمان شریفی نکاتی را که یادآوری کردید حقا که بجا و شایسته بودند وغیر از این هم از شما انتظار نمی رود. پیمان عزیز نظر شما، نشاب از تیز بینی و دقت شما دارد و از این جهت بنده به نوبه خود به وجود جوانانی چون شما افتخار می کنم و برایتان آرزوی پیروزی و کامروایی دارم، اما لطف کنید در نظرات بعدی در حد امکان لحن صحبتهایتان را آرام تر کنید که بدخواهان خرسند نشوند. باسپاس از وفا فرهادی و تشکر از فروزان رسولی که با نوشته هایشان باب این گفتمان را دست کم در فضای مجازی برای مردم این دیار گشودند.
     

       پاسخ   

    نويسنده: کنگاور شهر تمدن و تدین | تاريخ ارسال: 4/08/1388 - 12:23

    با سلام و احترام
    از اینکه یکی از بینندگان سایت شما هستم بسیار خوشحالم و امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشید.
    این گل [گل] تقدیم به شما و تمام بینندگان سایت شما
    شاد شاد شاد باشید
    به ما هم سر بزنید ، منتظرم ... ... ... ... ... Kangavar.tk
    *********************************
    چرا یادمون میره تنها خدا حقیقت مطلقه و بس؟

    *********************************
     

       پاسخ   

    نويسنده: ذره بین 1 | تاريخ ارسال: 4/08/1388 - 12:33

    1-آفرین به وفا فرهادی که مردانه وجسورانه نظر خودو بخشی از جامعه را ابراز نمود(هر چند که بنده با بیشتر مطالب ایشان مخالفم) وزمینه ا ی فراهم نمود که موجب کنار رفتن پرده های خود سانسوری وخود فریبی جامعه ما گردید که این خود موجب تعالی وسالمتر شدن فضا, شتاخت بیشتر, درک همدیگر وتحمل نظر مخالف خواهد شد .امید است که از هجمه ها وجواب ها دلزده ودلسرد نشود ما منتظر مقالات شما خواهیم ماند
    2-آفرین بر فروزان رسولی که زنانه وبی پروا بسیاری از دردها وبغض های فرو خورده جامعه ما را.بهتر از نسل من وفرهادی گفته وشناخته است وبا احساس مسولیت وبر داشتن قدمهای عملی قسمتی از سهم خود را به خوبی ایفا نموده است امید است جامعه ما آنان (نسل نو)را با آغوش باز بپذیرد وگر نه ...
    3-آفرین بر کومه کال ومدیران خوش فکرش که این مجال را در فقدان تمامی دیگر وسایل ارتباطی (روز نامه-مجله – و...) برای گرایش های گونا گون منطقه فراهم اورده است .امید است همه بکوشیم زنده وپویا بماند
    4-آفرین بر مرمان دیارمان برای فرزندانش که همچنان حداقل از لحاظ فرهنگی ا زشهرهای همجوار وهم استانی های خود بالنده تر ومترقی ترند.امید است ذیارما ن چنان پیشرفت کند که لایق مردمانش باشد وبالعکس
     

       پاسخ   

    نويسنده: جهان---- | تاريخ ارسال: 4/08/1388 - 13:01

    محمد عرفان صالحی :
    اینجا هم سرو کله ات پیدا شد ؟ الحق و انصاف نخود هر آشی .دیگه اینجا رو مثل شورا به --- نکش.
     

       پاسخ   

    نويسنده: ذره بین 2 | تاريخ ارسال: 4/08/1388 - 13:12

    خانم رسولی دستتان درد نکند گل کفتی خیلی از معضلات را گفتی از جمله:
    1- بی توجهی اکثر معلمان شهرمان که بشتر به خانه سازی ونرد بازی اهمیت میدهند تا وظایفشان .
    رسالتشان در خیال رفاهتشان کم رنگ ووگم است. با علم روز بیگانه و پی روزمرگی وبهانه
    2-توجه به مقوله خود محوری پاوه ای هادر مقاله شما بسیار قابل توجه است زیرا یکی از عوامل اصلی عدم پیشرفت پاوه می باشد که جای بررسی بیشتر دارد چرا پاوه ای ها دیگران را سخت می پذیرند وچرا آنان نیز بعد از 3و4 نسل حضور وایجاد پیوندهای عاطفی خود و منافعشان را جدا از پاوه می دانند واقعا چرا.
    3-توجه کرده اید به مردمان جامعه ای که از وسعتش کم می کنند,آب شربش تامین نمی شود ,مرزش همچنان بسته است ,مغزش فرار می کند,جوانش بیکار است , اقتصادش ...ککه شان هم نمی گزد انگار نه انگار بعضا توجیهم می کنند چه بهتر.

    آخرین مطلب >خانم رسولی مادران دود خورده که ادوکلن واسانس واسپری نداشتند آنان فرزند زمان خود بودند زمان هیزم وچوب نه زمان گاز شهری پرخطر اما انصافا بچه های خوبی تربیت کردند به دور وبر خود بنگرید
    در این قسمت شما هم به بیراهه رفته اید چرا که مانند وفا فرهادی نسلی را ناشناخته وبدون توجه به زمان ومکانش مورد حمله قرار داده اید
     

       پاسخ   

    نويسنده: محمد عرفان صالحی | تاريخ ارسال: 4/08/1388 - 17:39

    با درود فراوان بر مدیران سایت و نگارنده ارجمند مقاله سرکار خانم فروزان رسولی.
    و سلامی ویژه خدمت جناب جهان ... که بنده را نخود هرآش خطاب قرار داده. جهان ... عزیز اینجا فضایی مجازیست که توسط زحمتکشان دلسوز سایت کویمکال در اختیار شما و بنده قرار گرفته تا ضمن کسب فیض از مطالب ارائه شده، اگر توانایی و جسارت ابراز نظر داشتیم بتوانیم نظر خویش را راجع به مطلب عرضه شده بیان کنیم. حال نمی دانیم شما چه کسی هستید که تحمل تبادل نظر را ندارید و با الفاظی خارج از ادب دیگران را خطاب قرار میدهید و دوست دارید کسی سخنی بر زبان نراند. دوست عزیز اینجا محلی برای تضارب آراء است نه تسویه حسابهای شخصی. شما که بنده را می شناسید (ولی من شما را نمی شناسم چون حتی جسارت معرفی خویش را نداشته اید) بهتر است مشکلتان را با بنده در جایی خارج از این مکان فرهنگی حل کنید یا اگر مدارکی دال بر به گند کشیده شدن شورا توسط من دارید در همین سایت اما در قالب مطلبی جداگانه ارائه دهید که من هم دیگر در هیچ جایی آفتابی نشوم. یا شاید چون خودتان در هیچ زمینه ای نظری ندارید از اظهار نظر دیگران ناخرسندید!!؟ من از تمام دوستان عزیز از مدیران سایت گرفته تا نگارنده مقاله(خانوم رسولی) و کلیه کاربران عزیز پوزش می خواهم که مجبور به پاسخ سخنان این دوستمان که خارج از بحث اصلی است، شدم. ظاهرا ایشان اصلا محتوای مطلب برایشان مهم نیست بلکه دنبال ترور شخصیت دیگرانند و کسی چه می داند شاید درک مطلب ارائه شده سخت بوده است. بازهم از کلیه عزیزان بازدید کننده عذر خواهی میکنم و از این طرز بحث کردن بواقع شرمنده ام و خجالت زده ولی از قدیم گفتن باید با هرکسی به زبان خودش حرف زد. کاک یاسر عزیز پوزش می خوام.
     

       پاسخ   

    نويسنده: دل ریش | تاريخ ارسال: 5/08/1388 - 01:19

    آقای فرهادی :
    همفکران شما با چهارچوب و قوانین خشکی که داشتند باعث شدند بسیاری از کودکان نوجوانان و جوانانی که با ........ برانید
    طبیعت هم از زیان های نسل شما در امان نمانده است نسل پرنده گان و حیوانات کمیاب این منطقه را منقرض کردید
     

       پاسخ   

    نويسنده: رهگذر | تاريخ ارسال: 5/08/1388 - 01:56

    دروووووووود برسایت کویمکال و گردانندگانش و سلام بر فروزان خانم و نوشته پر مایه اش.
    بیساران من برای طرز حرف زدن و برخوردت با خانم محترمی مثل خانم رسولی متأسفم. نکنه تو خودت دکترای مسائل فرهنگی داری که اینجوری به این خانم عزیز توهین می کنی و او دانش و نوشته او را در سطح دیپلم تصور می کنی. جناب بیساران اگر تو بلدی بهتر بنویسی چرا ساکتی و اگر بلد نیستی چرا دیگران را بیسواد خطاب می کنی. در ضمن واژه روگرا در ادبیات فارسی تقریبا بی معنی است جالب اینجاست که تو از نوشتن چند خط هم عاجزی ولی خانم رسولی را بیسواد قلمداد کرده ای. لطفا با دقت بیشتری حرف بزن.
     

       پاسخ   

    نويسنده: پیمان شریفی | تاريخ ارسال: 5/08/1388 - 03:03

    با سلام
    جناب آقای عرفان صالحی با سپاس از تذکر بجای شما
     

       پاسخ   

    نويسنده: امانج | تاريخ ارسال: 5/08/1388 - 05:00

    سلام خانم رسولی شما می گویید اقای فرهادی کاری برای پاوه نکرده ولی حداقل برای پاوه ضرر نداشته یا ابروی پاوه را نبرده ولی دانشجو های ما می روند دانشگاه مد سر وصورت وقیافه را می اورند مردم اروپا هر روز یک اختراع یک وسیله ی جدید ما هم همین که مریم دانشگاه مد جدیدی رابه بازار پاو عرضه می کنیم
    واقعا متاسفم خدانگدار
     

       پاسخ   

    نويسنده: فواد | تاريخ ارسال: 5/08/1388 - 11:23

    سلام خانم رسولی هویت ما همان چیز های است که اقای فرهادی گفت مانند این فرموده زندگی ساده زیستی وساده پوشی و قناعت داشتن رفتن به دانشگاه برای کسب علم نه مد اوردن اباد کردن شهر با بدست اوردن شغل نه ویران کردن شما می دانید پیشرفت زاپن برای زندگی ساده زیستی و ساده پوشی است نه تجملات هویت ما ان است که چند هزار نفر همانند ما ....... می شوند برای ازادی ما
     

       پاسخ   

    نويسنده: شاهو | تاريخ ارسال: 5/08/1388 - 15:29

    سلام من سخنان امانج عزیز را قبول دارم چون کسی که کاری برای پاوه نکرده نباید حرف بزند اقای فرهادی راست می گوید ما خودمان را با دود خوش بو می کنیم
     

       پاسخ   

    نويسنده: nasren | تاريخ ارسال: 5/08/1388 - 15:32

    سلام من با معذرت از شما مدیر سایت خواستارم که با اجازه ی خانم فروزان رسولی ایمیل ایشان را یا در سایت کومکال بگذارید یا ان را به این ایمیلم ارسال کنید
    حتما با ایشان تماس بگیریدوبگویید من باید در مورد این مطالب فوق با ایشان صحبت کنم
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    کومه کال : سلام
    ایمیل ارسالی شما را به خانم رسولی ارسال خواهیم نمود تا ایشان خود با شما ارتباط برقرار نمایند
     

       پاسخ   

    نويسنده: تاکانه | تاريخ ارسال: 5/08/1388 - 15:58

    خانم رسولی
    بی شک انتقاد سازنده ومثبت باعث باز شدن اذهان وگاهی تغییر وتحول بهتر وبیشتر می شود.
    واضح است که توصیه های آقای فرهادی بدون کینه وتعصب، ازسردلسوزی ونسبت به قشر جوانی بود که هنوز به پختگی کامل نرسیده وشاید دانش آموز وی بوده اند،اما شمااستادان وآموزگاران ،آنان که خواندن ونوشتن وچگونه زیستن را به توآموخته اند،به انسانهای ولگرد،قلیانی،جاهل به علم روزو... متهم نموده ای
    ،نمی دانم شاید به فرهنگیان اطراف خویش می نگری وآنرا به جامعه ی فرهنگیان تعمیم می دهی ،قشری که به اقرار همگان پاکترین وآگاه ترین افراد جامعه اند.
    از شما به عنوان یک روزنامه نگار توقع داریم که بادید بازتری به مسائل بنگری وبیشتر در نوشته هایت تامل کنی.
     

       پاسخ   

    نويسنده: تاکانه | تاريخ ارسال: 5/08/1388 - 16:03

    خانم رسولی
    بی شک انتقاد سازنده ومثبت باعث باز شدن اذهان وگاهی تغییر وتحول بهتر وبیشتر می شود.
    واضح است که توصیه های آقای فرهادی بدون کینه وتعصب، ازسردلسوزی ونسبت به قشر جوانی بود که هنوز به پختگی کامل نرسیده وشاید دانش آموز وی بوده اند،اما شمااستادان وآموزگاران ،آنان که خواندن ونوشتن وچگونه زیستن را به توآموخته اند،به انسانهای ولگرد،قلیانی،جاهل به علم روزو... متهم نموده ای
    ،نمی دانم شاید به فرهنگیان اطراف خویش می نگری وآنرا به جامعه ی فرهنگیان تعمیم می دهی ،قشری که به اقرار همگان پاکترین وآگاه ترین افراد جامعه اند.
    از شما به عنوان یک روزنامه نگار توقع داریم که بادید بازتری به مسائل بنگری وبیشتر در نوشته هایت تامل کنی.
     

       پاسخ   

    نويسنده: محمد عرفان صالحی | تاريخ ارسال: 5/08/1388 - 17:13

    با سلام خدمت مدیران سایت و کاربران ارجمند.
    ضمن کسب اجازه از سرکار خانم رسولی (نگارنده مطلب) و سایر دوستانی که با ایشان موافقند و همچنین کلیه کاربران عزیز متخصص در این زمینه؛ لازم می دانم به شبهاتی که توسط چندتن از کاربران محترم وارد شده پاسخ داده و نظر خویش را بیان کنم.
    آمانج، فواد، شلهو و تاکانه عزیز، ضمن سپاس از ابراز نظرتان دوست دارم به نکاتی اشاره کنم تا بلکه بهتر به تبادل نظر در خصوص مطلب فوق بپردازیم.
    1- خانم رسولی در هیچ جای مطلبشان نگفته اند که وفا فرهادی برای پاوه هیچ کاری نکرده، بلکه متذکر شده اند که جناب فرهادی و همکاران و هم نسلانش در زمینه تعریف هویت و هویت بخش به نسلهای بعد از خود هیچ کاری نکرده اند که بنده هم براین باورم که همه کوتاهی کرده ایم .
    2- آمانج، شاهو و تاکانه عزیز قیاس ما و اروپا قیاسی بی پایه و دور از منطق است چرا برجوان ما خرده میگیرید که موهایش را به سبک غربیها آرایش می کند ولی مثل غربیها کاری و فعال و مخترع نیست!!؟ مگر دبیران و فرهنگیان ما مثل فرهنگیان آنها در کارشان جدیت و تلاش دارند؟ چند درصد از شما دبیران و فرهنگیان منطقه، روزانه دو ساعت در راستای پیشرفت علمی و کاریتان مطالعه کرده یا آموزش می بینید؟ خوب مسلما جوانی که ما تربیت می کنیم نباید مخترع بلکه باید مقلد آنهم از نوع ناشی اش باشد.
    3- فواد عزیز چرا مسایل را به هم گره می زنید؟ مگر هرکسی مدل مویش فلان شکلی بود دیگر نمی تواند دانشجوی درس خوانی باشد؟ کسب علم و مدل مو دو مقوله کاملا متفاوتند. هرجوانی دوست دارد تمییز و مرتب و جذاب باشد واین در تمام طول تاریخ برای بشریت امری عادی بوده و در هر عصری بنابه فرهنگ آن عصر و مولفه های موثری همچون ارتباطات، این ارایش و پیرایشها متفاوت و گاهی حامل تغییرات فرهنگی ژرفی نیز بوده اند.
    4- در پایان یک تقاضا از کلیه عزیزان دارم و آن اینست که به جای ورود به جزئیات و اینکه کی مقصر است، به اصل موضوع که وجود بحران است برگردیم و در فکر راه چاره باشیم که شرایط کنونی فرهنگی جامعه نویدبخش آینده ای روشن برای دیارمان نیست.
     

       پاسخ   

    نويسنده: حبیبی | تاريخ ارسال: 6/08/1388 - 03:14

    با سلام :

    جناب آقای محمد عرفان صالحی با تشکر از حسن نیت شما به عرض میرسانم ماهیت این سایت پایگاه خبری تحلیلی است تحلیل اخبار با موضوعیت مستقل نه خارج از بحث . اینجا چت روم نیست و بهتر است فقط نظر خودتان را بنویسید و نظر دیگران را اجازه بفرمائید که صاحبان کار جواب دهند .
     

       پاسخ   

    نويسنده: گروه علافان فلکه | تاريخ ارسال: 6/08/1388 - 04:28

    حبیبی عزیز ما درموضوع طنزآقای انصاری ازآقای صالحی نقدکردیم امانقدشما درموردایشان اشتباه است ایشان کاملا بجا صحبت کرده انداین سایت هم ....... همسواست پایگاه تحلیلی درفرهنگ ارتباطات امروزی یعنی همین تحلیل مطالب نظردادن ونقد نظرات دیگران یاتصحیح آنها
     

       پاسخ   

    نويسنده: محمد عرفان صالحی | تاريخ ارسال: 6/08/1388 - 07:50

    سلام به دوستان بازدیدکننده و مدیران سایت و تشکر از گروه علافان فلکه که ظاهرا از تمام افراد جامعه بیشتر دغدغه و نگرانی دارند. و سپاس از جناب حبیبی که تذکر آیین نامه ای دادند.
    حبیبی عزیز اینجا محل تبادل نظر و گفتمان است دقیقا مثل یک میزگرد. و خطاب قرار دادن همدیگر در نظرات به معنی پریدن به همدیگر نیست بلکه جهت داغ تر نمودن بحث و تحریک دیگر حضار برای ورود به بحث و اظهار نظر است و در نهایت پربار تر کردن جلسه یا میزگرد.
    حبیبی عزیز چت هم یعنی باهم حرف زدن البته بیشتر به معنی گپ زدن است. به هرحال تضارب آراء به همین منوال است. اگر من با اسم بردن از مخاطبان به نظراتشان پاسخ می دهم امریست عادی چرا که آنها به نکته ای اشاره کرده اند و بنده هم می خواهم آن نکته را از نظر خودم برایشان تبیین کنم. شاید اشکال کار اینجاست که شما یا به همچین فضایی عادت ندارین، یا اصول جلسات بحث و منظره را نمیدانید و یا کلا به سخن بعضی ها حسایت دارید. ظاهرا در این سایت من در برای هر مطلبی نظر می دهم یکی پیدا میشه و من را متهم می کنه به خروج از مدار اصلی.
    از ندیران سایت هم متشکرم و هم پوزش می خوام.
     

       پاسخ   

    نويسنده: هيوا | تاريخ ارسال: 6/08/1388 - 09:26

    سلاو ئه من هيوادارم روژه ي له م سايتا به زمان كوردي لا پره مطلب به بينم.زماني كوردي زمان به س جوان
     

       پاسخ   

    نويسنده: تیز بین | تاريخ ارسال: 6/08/1388 - 12:09

    آقای صالحی یک جوری مینویسی که انگار از همه بیشتر بلدی . وقتی از شما انتقاد می شود خیلی ناراحت می شوی .یک سئوال در حیطه تخصص خودتان : فصل........ است ؟ راستی میگویند باغ شهرداری ............ .
     

       پاسخ   

    نويسنده: واران سبز | تاريخ ارسال: 6/08/1388 - 14:51

    سلام
    تنها خواستم شما رو به خاطر جسارت در بیان انچه که به ان اعتقاد دارید ستایش کنم امیدوارم این سر اغاز راهی باشد که ما دختران به دور از ترس از نگاه جامعه انچه که میخواهیم را به زبان بیاوریم همیشه موفق باشید
     

       پاسخ   

    نويسنده: رهگذر | تاريخ ارسال: 6/08/1388 - 15:14

    جناب هیوا اول برو کردی نوشتنت رو اصلاح کن بعد بیا از کردی نوشتن و کردی خواندن حرف بزن.
    ما فارسی بهتر متوجه می شویم پس فعلا با فارسی می نویسیم و با فارسی می خوانیم.
     

       پاسخ   

    نويسنده: فاجعه | تاريخ ارسال: 6/08/1388 - 16:38

    خیلی خیلی متاسفم که نظرات را حذف میکنید .
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    کومه کال : دوست عزیز نظری از شما به دست ما نرسیده
    شاید دلیل آن مشکلاتی فنی است که در بخش نظر مدتی معضلی برای ما و بازدیدکنندگان شده است .
    و از این بابت عذر خواهی می کنیم
    شما می توانید نظر خود را دوباره برای ما ارسال نمایید و اگر قابل انتشار بود آن را منتشر خواهیم نمود .
     

       پاسخ   

    نويسنده: یکی | تاريخ ارسال: 7/08/1388 - 02:08

    از همه جالبتر تعریف آقای خالدی از هیئت علمی بود.
     

       پاسخ   

    نويسنده: نسرین | تاريخ ارسال: 7/08/1388 - 03:48

    سلام چی شد ایمیل خانم رسولی را به من ارسال نکردی ان را از طریق برنامه ی یاهو ارسال کنید
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    کومه کال : ایمیل شما به خانم رسولی ارسال شده
    این هم ایمیل ایشان :
    rasouli_paveh@yahoo.com
     

       پاسخ   

    نويسنده: کریمی | تاريخ ارسال: 7/08/1388 - 07:02

    موضوع جالبی بود. خلاصه شدن بحث هویت در پوشش جوانان دانشجو بی انصافی است. من با این ایده موافقم که چهره و بافت کلی همه شهرها با فرهنگ های مختلف باید محفوظ بماند اما برای حفظ هویت فقط حفظ لباس، عدم تغییر لباس و ظاهر کافی نیست و مقوله های دیگری از جمله زبان و ادبیات هم مطرح می شوند. اگر آقای فرهادی آشنایی بیشتری با دانشجویان داشتند هیچ وقت انگ بی هویتی را به آنها نمی زدند.
     

       پاسخ   

    نويسنده: محمد عرفان صالحی | تاريخ ارسال: 8/08/1388 - 04:05

    با درودی چندباره بر مدیران سایت و کاربران محترم.
    تیزبین عزیز اینکه بنده بیشتر بلدم یا نه فقط برداشت تنگ نظرانه شماست و لاغیر.
    اگر شما هم نظری در خصوص مطلب ارائه شده دارید بنویسید و بی مورد به دیگران ایراد نگیرید. در ضمن اگر از بنده هم سوال دارید و جسارت بیان اسم خودتان را ندارید دست کم شهامت نوشتن سوالتان را بطور کامل داشته بشید. این پرسشها قابل درک برای بنده نبودند اگر سوالی دارید برای اینکه وقت دیگر عزیزان را نگیریم یا به ایمیل بنده (erfansalehi@ymail.com) بفرستید یا حضوری بپرسید. چرا که اینجا و این فضا، ویژه ی مطلب فرزند ریشه و خاک است نه یکه به دو کردن شما و بنده. با عرض پوزش از همه کاربران و مدیران سایت و همچنین نگارنده معزز مطلب ریشه و خاک سرکار خانوم رسولی و عذر خواهی ویژه از یاسر خالدی زاد عزیز.
     

       پاسخ   

    نويسنده: تیزبین | تاريخ ارسال: 8/08/1388 - 11:57

    محمد عرفان صالحی من سئوال را کامل نوشتم ولی متاسفانه توسط کومکال نقطه چین شده . لطفا مطالب را همانجور که ارسال میشود در سایت نمایش دهید و نقطه چین نذارید که دوستان سئوال را ببینند و بفهمند و فکر بد نکنند.سئوال من از آقای صالحی این بود فصل قلمه زدن انگور دیم کی است ؟ و آیا باغ شهرداری در زمان حضور شما در شورا رشد و نمو کرده است ؟این سئوال چه مشکلی دارد ؟ شما لیسانس باغبانی دارید و سئوال تخصصی پرسیدم
     

       پاسخ   

    نويسنده: از طرف خیلی ها | تاريخ ارسال: 9/08/1388 - 01:44

    با سلام :
    جناب آقای بهنام خالدی پاوه قشر آگاه جامعه حتما در هیئت علمی نیستند چون در ------ شایسته سالاری وجود ندارد .دوست عزیز شهرستان پاوه افراد و نخبه های دارد که به دلایلی هیچ سمت و مسئولیتی نداردند و متاسفانه ناشناس مانده اند و اطرافیان از روی شعور و شخصیت آنها را می شناسند. لطفا سلام ما را به هیئت علمی برسانید و بفرمائید خواستند بیایند نذاشتند .
     

       پاسخ   

    نويسنده: آرزو ن. | تاريخ ارسال: 9/08/1388 - 20:17

    سلام بر سایت شما.
    فروووووووووووووووووووزان زنده باد قلمش پاینده باد.
    فروزان تو بیستی و بیست می نویسی .
    من که خیلی حال کردم دمت گرم. خداییش مطلبت هم قشنکه هم با معنی. اینقد خوب نوشتی که جای هیچ حرفی رو باقی نذاشتی. ممنووووووووووووووووووووووون فروزان جون.
     

       پاسخ   

    نويسنده: فرهاد | تاريخ ارسال: 11/08/1388 - 01:55

    با سلام
    از اينكه فضاي مباحث سازنده به همت تكنولوژي نوين فراهم گرديده است ، از دنياي غرب !!متشكرم زيرا كه اگر به دست ما بود ...
    در مورد معلمان منطقه هورامان ضمن تشكر از زحمات اين عزيزان ، ولي از ياد نبريم مديراني داشتيم كه به جاي مطالعه روشهاي نوين مديريت بيشتر وقتشان را در حال تعقيب و گريز دانش آموزان ميگذراندند و شايد همين رفتارها باعث ترك تحصيل خيليها مي گرديد.
     

       پاسخ   

    نويسنده: فرهاد | تاريخ ارسال: 11/08/1388 - 23:46

    زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه
    ساغر و باده بود بر سر دستم به توچه
    تو اگر گوشه محراب نشستی صنمی گفت چرا
    من اگر گوشه ميخانه نشستم به تو چه
    ای مفتی شهر از تو بیدار تريم
    با اين همه مستی ز تو هشيار تريم
    تو خون کسان نوشی و ما خون رزان
    انصاف بده کدام خونخوارتريم
     

       پاسخ   

    نويسنده: پاییزغم ها | تاريخ ارسال: 12/08/1388 - 19:06

    باسلام وخسته نباشیدخوب بودخانم رسولی ولی بایدقبول کردکه حرفهای آقای فرهادی هم درسته متاسفانه نسل امروز مخصوصادانشجوهابیشتردنبال تیپ ومد هستن تا علم به نظرمن توجه بیش ازحدبه ظاهرآدم روازچیزای مهم ترغافل میکنه به خودرسیدن مرتب ومنظم ویاشیک پوشی چیزخوبیه امااگربه بدحجابی کشیده بشه نه تنها به خودبلکه به جامعه صدمه میزنه ومتاسفانه دراینده نه چندان دورشاهداین آسیب هاخواهیم بوداگرمابه همون اندازه به ظاهرتوجه می کنیم به کسب علم توجه کنیم موفقیت بیشتری داریم اگرکسی بگه نسل امروزپوشش مناسبی ندارن نبایدبهش برچسپ بی فرهنگی یابی سوادی زد
     

       پاسخ   

    نويسنده: سعيد | تاريخ ارسال: 13/08/1388 - 07:24

    سلام.من تعجب مي كنم كه ايا آقاي فرهادي واقعا با دانشجويان شهرمان رابطه دارند كه مي گويند (اي كاش طلاي دانشگاه را نمي ديدند و همان مس باقي مي ماندند.)ما از كجا هويت خود را از دست داده ايم و تغيير لباس و مد مو داده ايم مگر اقاي فرهادي چند بار با دانشجويان شهر هاي مختلف ديدار داشته اند. درست است كه در هر شهري تعدادي از اين دست دانشجو ها وجود دارند ولي آيا همه را بايد به چشم نگاه كرد. ايا همه ي دانشجويان بي هويتن.من كه به عنوان يك دانشجو اينگونه نيستم و انهايي را كه سر و كار دارم و مي بينمشان نيز از اين دست دانشجو ها نيستند پس بياييد كه چشم ها را بشوييم و يك جور ديگر ببينيم.
     

       پاسخ   

    نويسنده: یک دانشجو ی مقیم تهران | تاريخ ارسال: 19/08/1388 - 19:21

    حال که آقای فرهادی این بحث را آغاز کردند این را به فال نیک بگیریم چون ماهم این دانشجویان برگشتی از شهرهای مختلف حرف های زیادی برای گفتن داریم و نوید این را میدهیم که از این پس بدون هیچ ملاحظه کاری وخود سانسوری تمام انتقدات مان را از این نوع افکار دگم و مرتجع که آقای فرهادی آن را در این فضا نمایندگی کرد بازگو می کنیم
     

       پاسخ   

    نويسنده: مریم | تاريخ ارسال: 20/08/1388 - 18:31

    سلام من مریم دانشجوی ارشد تهران هستم چرا نظرم را پخش نکردید.
    من نوشته بودم که باید فضایی جدید ساخت و اقای فرهادی و امثال ان به جای ایراد نواوری کنند و برای جوانا جایگزین بسازن خوب جوان ما برای رهایی از بیکاری که شروع همه بدیهاست باید چه کار کند و....
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    کومه کال : خانم مریم سلام
    در روز های گذشته به دلیل مشکلات فنی سایت ، متاسفانه نظری از شما به دست ما نرسیده ، و از این بابت پوزش می طلبیم
     

       پاسخ   

    نويسنده: م.ق | تاريخ ارسال: 20/08/1388 - 18:53

    سلام.من از استاد ارجمند آقای فرهادی وخانم رسولی عزیز به خاطر مقاله های خوبشان تشکر میکنم و ازهمشهری گرامی (تیزبین) یک خواهش دارم لزومی ندارد در اینجا خارج از بحث اظهارنظر و یا ترور شخصیتی بکنیم به نظر بنده انصاف نیست به آقای صالحی توهین شود زمانی که در شورا خدمت کرده اند خاطره بدی برای پاوه به جا نگذاشته اند تا حالا ما در اینجا محاکمه اش کنیم چرا باید با یک تحصیل کرده و آگاه به مسائل اینجوری برخورد کرد اگر مقاله خانم رسولی را مطالعه کرده باشید که نکرده اید"این جوانان با برخورد های شما میروند و پشت سرشان را هم نگاه نمی کنند" دیگر به این شکل برخورد نمیکردید پس این شما هستید که جوانان را فراری میدهید نه آقای فرهادی که واقعیتی را بیان کرده اند که همه ما شاهد آن بودایم وهستیم .از همه عزیزانی که در این وب سایت زحمت میکشند سپاسگذارم
     

       پاسخ   

    نويسنده: دختری با کفشهای کتانی | تاريخ ارسال: 21/08/1388 - 10:26

    سلام به همه ی دوستان خصوصا دانشجوی مقیم تهران
    فکر میکردم هرکی میره تهران کلی متمدن میشه ولی انگار از تهرانیا فقط تیپ و مدشون به شما رسیده دوست عزیز اولا بگم آدمایی مثل شمان که انتقاد رو با غوغاسالاری جواب میدن ثانیا مرتجع اونایین که میگن از نسل میمونن و خودشون رو به اون قیافه درمیارن
     

       پاسخ   

    نويسنده: نرگس | تاريخ ارسال: 22/08/1388 - 07:32

    با سلام نمیدانم چرا بعضی از دوستان مثل پیمان شریفی مقاله آقای فرهادی رو نخوندن و موضع گیری می کنن راستی شما خودتون به چه حقی میگین که آقای فرهادی حق نداره که بگه چی بپوشین.درضمن اگه نمیفهمین نان ودوغ چیه به خاطر اینه که فقر و نچشیدین آخه همه که مثل شما پدرشون کارمند بانک نیست. اون میرزای ........... . لعنت به این روزگار که آدمای بی ریشه خودشون رو فرزند ریشه می دونن
     

       پاسخ   

    نويسنده: میرزا | تاريخ ارسال: 23/08/1388 - 02:23

    خانم نرگس
    1- شما از کجا میدونی که پیمان مقاله آقای فرهادی رو نخونده ؟
    2- وقتی به یه نفر میگن تو حق نداری به دیگران یه چیزیو دیکته کنی و بگی که دیگران چه باید بکنند ، طرف نمیاد بگه که تو چرا این حرفو به من دیکته میکنی ..... چرا ؟ چون حرف اولی یه خواسته معقولانه وانسانی و جواب دومی یه مغلطه غیر منطقیه
    3- من نتونستم ارتباطی بین طعم نان ودوغ چشیدن توسط پیمان و موضوع مورد بحث پیدا کنم !!!!
    4- باور کن من به عنوان یه کارمند بانک انقد حقوق نمیگیرم که شما شبانه روز حرص بخوری و از خدا گله مند باشی که چرا دنیا اینجوریه !!!

    بازم بنویس اما قبلش فکر کن
     

       پاسخ   

    نويسنده: رزا قادري | تاريخ ارسال: 24/08/1388 - 15:20

    -- عنوان ((سخني چند با فرزندان ريشه و خاك))
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    کومه کال : جناب رضا قادری سلام
    از یادداشت کوتاه و زیبایتان به کومه کال ممنونیم
    یادداشت شما به صورت نظر درج نخواهد شد و در روزهای آینده در خروجی کومه کال منتشر خواهد شد
    از شما تقاضا دارم که عکسی از خود را به دفتر کومه کال تحویل و یا به آدرس زیر ایمیل نمایید
    ضمنا اگر خواستید در یادداشت خود تغییراتی انجام دهید با ما تماس بگیرید
    yaserkhaledizad@yahoo.com
     

       پاسخ   

    نويسنده: معلم | تاريخ ارسال: 26/08/1388 - 08:00

    با سلام خدمت همه نويسندگان ونظر دهندگان عزيز :بنده همه نظرات را با حوصله خواندم وبه اين نتيجه رسيدم كه هم جناب آقاي فرهادي وهم خانم رسولي دغدغه ونگراني شخصيت وحيثيت جوانان عزيز را دارند اما هركدام از منظري آن را مينگرند و تحليل مينمايند .بنده بعنوان يك معلم شاهدهستم كه در ميان دانشجويان ما اكثرا موي سر دراز دارند آستين كوتاه ميپوشند اما نماز هم ميخوانند واز بنده هم اخلاقي تر هستند بنابراين نبايد با عينك بدبيني همه را نگريست شايد در بين آنها كساني هم باشند كه پايبند اخلاق نباشند -همانطوركه در صدر اسلام هم در ميان مسلمانان اين آدمها بوده اند ديدگاهها را بايد متعادل تر كرد و مسولانه نظر داد زيرا اعتقاد آقاي فرهادي در سنت گرايي براي ماهم قابل احترام است و اعتقاد خانم رسولي هم در مدرنيسم از اهداف ماست -بنابراين: ما هم فرزند ريشه وخاكيم وهم با نان ودوغ هم آشنا هستيم -پس بياييم در ميان رنگهاي سياه و سفيد قايل به ديگر رنگها هم باشيم كه طبيعت آنطور كه ميبينيم زينت بخشيده ا ست و شاكر ومتوكل به آن صانع بي همتا باشيم .با سپاس
     

       پاسخ   

    نويسنده: فردین | تاريخ ارسال: 27/08/1388 - 08:57

    باسلام .خانم رسولی عزیزبه نظرم یکدفعه اتش مطالبتان بالا رفته نتوانسته اید خشم خود را از مطالب اقای فرهادی پنهان کنید. خانم عزیز ایشان نکاتی را یاد اور شده اند به ان دسته از جوانانی که خود راباخته اند ویا شکل وشمایلی عجیب وغریب با فرهنگ وسنت ما به خود گرفته اند.ویاد اور شده اند که دیگران نیز مواظب خود بوده وگول ظواهر فریبنده ی شهرهای بزرگ را نخورند ان طور که گفته اید باید تمام پدران ومادران را محاکمه کرد وبه دار مجازات اویخت که چرا اوضاع این گونه است .شما نیز به مسایل ریزودرشت خوبی اشاره کردید که قابل تقدیر است اما گذشتگان را مسول همه بدبختی ها دانستن نیز کمی بی انصافی است چرا که مانیز همت تغیر دادن را در خود پرورده نکرده ایم. شما بعنوان یک حرفه ای در پاوه تحقیق کنید که فاصله جوانان با سنتهای صحیح خود و اداب ورسم قابل قبول و مورد احترام چقدر است ؟ در ضمن ایا شما چنین نکانی را نمی شناسید که اقای فرهادی مثال زده؟کمی منصفانه تر بنویسید
     

       پاسخ   

    نويسنده: نرگس | تاريخ ارسال: 28/08/1388 - 05:51

    اول به میرزا طبق گفته خودتان
    خواسته اول خواسته آقای فرهادیه و منطقی ودومی مال شما و دوستاننتان و غیر منطقی. لابد ملاک شما برای منطقی و غیرمنطقی بودن حرفها گوینده اونهاست. اگه پیمان جونتون نظر بده منطقیه؟ و حرفای دیگران غیر منطقی؟ گفتی از کجا فهمیدم که اون آقا متن رو نخونده و نظر داده به این دلیل که آقای فرهادی همون اول مطلب آوردن که وظیفه ما امربه معروف و نهی از منکره و پیمان نوشته:آیا این هم از سنت فکریتان که امربه معروف... نشات مگیره؟ میبینی که یا نخوانده یا با تعصب خوانده و مطلب را درک نکرده. گفتی نتونستی ارتباط بیدا کنی... به خاطر اینه که نه سوار از بیاده خبر داره نه سیر از گرسنه. درضمن من چه کار به پول شما دارم خدا بیشتر بهت بده.
    دوم به معلم عزیز،
    آقای فرهادی نگفته که زلفی ها آدمای نمازنخوانین من چندبار مطلب رو خوندم چنین برداشتی نکردم ولی اگه واقعا نمازخون باشن باید بدونن که طبق گفته قرآن نماز آدم رو از منکرات دور میکنه حالا به نظر شما اون قیافه ها و اون مانتوهاجزء منکرات نیست؟ همجنین جرا شما فکر میکنید آقای فرهادی سنتی فکر میکنن ایشان گفتن که به فکر سنت ها باشیم. خانم رسولی هم دغدغه هایی داره از جنس دیگه ولی نباید به دغدغه آقای فرهادی که به نظر من خیلی عمقی تره بی ادبی کنه.
     

       پاسخ   

    نويسنده: پیمان شریفی | تاريخ ارسال: 28/08/1388 - 10:51

    با سلام
    هم از میرزا و هم از نرگس تشکر میکنم.چند نکته رو میخواستم توضیح بدم
    1 آقای فرهادی معلم بنده بوده و هست و من نهایت احترام را برای ایشان قائل هستم
    2بنده اصراری بر درست بودن افکارم نداشته و ندارم و صرفا بحث میکنم تا به نتیجه منطقی برسم
    3 سعی کنیم برای گسترش فرهنگ گفتمان و گسترش حوزه عمومی تلاش کنیم نه سرکوب و تحقیر همدیگر
    4 خانم نرگش اولا که فکر طبقه نمیشناسه، دوما منم یه زندگی معمولی مثل همه دارم شایدم کمتر از شما و خیلی ها
    در آخر از میرزا و نرگس و آقای فرهادی تشکر میکنم
     

       پاسخ   

    نويسنده: nika | تاريخ ارسال: 28/08/1388 - 13:40

    مطلب خوبی بود
     

       پاسخ   

    نويسنده: محمد عرفان صالحی | تاريخ ارسال: 12/09/1388 - 06:02

    نرگس و فردین عزیز
    آیا بنظر شما متهم کردن جوانان این مدلی (جوانان بقولی غربزده) می تواند مشکل را حل کند؟
    آیا از نظر چون شما فلان جوان دنباله رو مد و لباس و مدل موی بازیگر هالیود است پس نباید با او تعامل داشت بلکه تنها راه مقابله با او و افکارش حذف فیزیکی است؟ یعنی باید او را منزوی کرد؟
    عزیزان اگر هدف فقط طرح موضوع است، میتوان گفت برخورد شما مورد قبول است، ولی اگر هدف حل بحران و موضوع است باید ریشه یابی کرد و دنبال راه حل بود، چراکه هر معضلی هنگامی حل می شود که ریشه کن گردد و گرنه دائما باید به مسکن متوسل شد و هر روز منتظر سرباز کردن دوباره زخم بود!
    ریشه این به قول بعضیها ابتذال فرهنگی در ماهاست، ما و ساز و کارهای فرهنگی ما بدرستی عمل نکرده ایم پس محصول فرهنگی ما(جوان تازه وارد به دانشگاه) نیز خوب نیست و در رقابت بازار فرهنگ کم می آورد و مجبور به حذف می شود و چون کالای ما انسان است برای جلوگیری از حذف خویش تنها راه را در همرنگ جماعت شدن می بیند. شاید از نظر ما این همرنگ شدن بسیار ناپسند باشد ولی برای او تنها راه حل است و او باید با هم نسلانش تعامل کند پس نمی تواند با افکار ما زندگی کرده ومنتظرموفقیت باشد. اما اگر ما در هنگام رشد این نهال انسانی به او آموزشهای لازم را میدادیم او هم اکنون می توانست بهترین و به روزترین تعامل را با حفظ اصول داشته و حتی ظرفیت الگوی رفتاری بودن را نیز دارا باشد. پس مقصر ماییم چرا که ما نویسندگان نرم افزار این جوانانیم درنتیجه حق نداریم آنها را متهم کنیم.
    محمد عرفان صالحی 12/9/1388 http://pawashar.blogfa.com
     

       پاسخ   

    نويسنده: کاوان | تاريخ ارسال: 4/02/1389 - 06:26

    جهان----,
    در پاسخ به نوشته های ( جهان --------) باید بگم نه تنها برای ایشان بلکه برای تمامی افراد به مانند ایشان متاسفم . چون این افراد زیاد به نوشته توجه نمی کنند . بلکه به علت عواملی موضوع را به جاهای دیگر می کشانند .
     

       پاسخ   

      ارسال نظر
    نام
    ايميل:


      آخرین مطالب سایت






















     

     

     

     

       

     

      صفحه اصلی|اخبار|مقالات|گفتگو ومصاحبه|شعر و ادب|طنز|مشاهیر|کودکان| درباره کومه کال | تماس با ما |دانلود|تصاویر|عکس هفته

    All Right Reserved By www.Komakal.com © 2008-2010

    Design By : www.Howraman.ir